شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

سنخ نمای مایرز- بریگز (MBTI)

  1. طبقه بندی یا دسته بندی اشخاص در قالب سنخهای مختلف به قدمت تاریخ بشر است.
    مدتها پیش از آنکه علمی به نام روان شناسی پرورش یابد، این کار صورت می گرفته است.
    کاترین بریگز که هیچ گونه آموزشی در روان شناسی ندیده بود، در اوایل قرن بیستم به پرورش و تدوین سنخ شناسی خاص خود پرداخت.
    او هنگامی که ترجمه انگلیسی سنخهای روانی(Psychological Types) تألیف کارل یونگ  (۱۹۹۳) را خواند، مفاهیم وی را کاملاً مشابه خود، اما بسیار سازمان یافته تر یافت.
    بریگز از ساخت سنخ شناسی خودش چشم پوشید و به جای آن، به کار بر روی نظام قابل فهم تر یونگ پرداخت. وی به همراه دخترش، ایزابل بریگز مایرز، یک پرسشنامه روانی برای اندازه گیری این سنخها ابداع نمود.
    در ۱۹۵۶، خدمات آزمونهای پرورشی (Educational Testing Service) با چاپ ابزار این دو نفر، و در وهله اول با مقاصد پژوهشی، موافقت کرد.
    در عرض یک دوره تقریباً بیست ساله، این ابزار به یک وسیله پژوهشی رایج و عام در میان پژوهشگران ETS و پژوهشگران بیرونی و مستقل مبدل شد.
    سرانجام در ۱۹۷۵، ETS تدوین و ساخت این ابزار را به انتشارات روان شناسان مشاوره  (Consulting Psychologists Press) منتقل کرد و در آنجا امکان آن وجود داشت که از ابزار مزبور به دو صورت پژوهشی و بالینی استفاده شود  (بریگز، ۱۹۸۰؛ بریگز و مایرز، ۱۹۸۵؛ مایرز و مک کالی McCaulley، ۱۹۵۸).
    در سال ۱۹۸۷، مجله فورچون (Furtune)  (مور، ۱۹۸۷) برآورد کرد که ۱/۵ میلیون نفر در سال گذشته آزمون را پر کرده اند. این موضوع نشان داد که آزمون مزبور گسترده ترین ابزار برای مقاصد غیربالینی، به ویژه گسترش مدیریت  (کروگر Kroegerو تیوزن Thuesen، ۱۹۸۸) و ساخت گروههای تیمی  (هیرشHirsh و کامروKummerow، ۱۹۹۰) در جهات تجارت بوده است.
    استفاده روان شناسان متخصص از MBTI برای مقاصد تشخیصی متعارف از شور و شوق کمتری برخوردار بوده است. دلایل این کم لطفی عبارت اند از: بی علاقگی به یونگ و نظریه های او، وجود این واقعیت که مایرز و بریگز هیچ کدام آموزش تخصصی نداشته اند، محدودیت دسترسی به آزمون تا همین چندی پیش، و فرقه گرایی در برخی از دوستداران این آزمون.
    با این همه، به نظر می رسد که پذیرش این آزمون از سوی روان شناسان، به ویژه در حوزه مشاوره و ارزیابی مدیران در حال افزایش است.
    نسخه استاندارد کنونی MBTI، یعنی، برگه G، حاوی ۱۲۶ ماده گزینه – بایست است. در هر ماده از آزمودنی خواسته می شود تا یکی از دو گزینه ای را که بیشتر وصف حال یا مورد قبول اوست، انتخاب کند.
    MBTI در وهله اول نمره ها مربوط به چهار بُعد دوقطبی را که از نوشته های کارل یونگ اقتباس شده اند، به دست می دهد:
    (الف) درون گرایی- برون گرایی (Extraversion- Introversoin) نشانگر نوع گرایش فرد به زندگی است؛
    حسی- شهودی(Sensing- Intuiton
    منعکس کننده نحوه ادراکهای فرد است؛  (ج) متفکر- احساسی ” ۲ “. مربوط به مبانی قضاوتهای شخصی است؛ و بُعد  (د) قضاوت – ادراک ” ۳ “. نشان دهنده نحوه تصمیم گیری در برابر جهان بیرونی است.
    درون گرایی- برون گرایی  (E-I) شامل این موارد می شود: گرایش مثبت نسبت به افراد و روابط موجود در جهان بیرونی، جستجو برای کسب تحریک ” ۴ “. و اطلاعات از محیط بیرونی، و اشتیاق برای تبادل پیام بین فردی و مردم آمیزی ” ۵ “. از سوی دیگر، “درون گرایی” عبارت است از نگرش مثبت در خصوص مفاهیم و افکار متعلق به دنیای درون، رجوع به دنیای درونی برای دریافت تحریک و اطلاعات، و نوعی گسلش ” ۶ “. متفکرانه ” ۷ “. توأم با لذت بردن از تنهایی ” ۸ “. و خلوت.
    بُعد “حسی- شهودی” شامل دو رویکرد متفاوت به ادراک حسی می شود. قطب “حسی”  (S) اشاره به ادراکاتی دارد که از طریق حواس پنجگانه و تجربه مستقیم به دست می آید؛ قطب “شهودی”  (N) به ادراکاتی اطلاق می شود که از راه ناهشیار و به روش حدس و گمان ” ۹ “. ، بینش ناگهانی، مکاشفه ” ۱۰ “.، یا شهود حاصل آمده است.
    بُعد “متفکر- احساسی”  (TF) نشانگر دو روش متفاوت قضاوت است. “متفکر بودن”  (T) مبتنی بر عقلانیت و منطق غیرشخصی است، حال آنکه “احساسی بودن”  (F) بر ارزشهای ذهنی، شخصی یا گروهی استوار می گردد. بُعد TF اساساً همان مفهوم جزم اندیشی ” ۱۱ “. در برابر انعطاف پذیری ” ۱۲ “. است که برای روان شناسان مفهوم کاملاً آشنایی به شمار می آید.
    بُعد “قضاوت- ادراک” از “قضاوت”  (J) – یعنی، علاقه به تصمیم گیری، نتیجه گیری، برنامه ریزی، و سازماندهی- تا “ادراک”  (P)  -یعنی، علاقه به گردآوری اطلاعات، ارتجالی بودن، کنجکاوی، و انطباق پذیری- دامنه دارد. این بُعد در کارهای یونگ بیشتر حالت تلویحی دارد تا صریح و واضح و بیشتر نشانگر تشریک مساعیهای مایرز و بریگز است.
    برای نمره گذاری دستی یا رایانه ای MBTI لازم است یک نمره خام وزنی ” ۱۳ “. در مورد هر قطب از ابعاد چهارگانه به دست آید. برای نشان دادن جهت رجحان آزمودنی در هر بُعد از یک حرف  (E یا S، I یا T ، N یا J، F یا P) استفاده می شود و عددی که نشان دهنده قدرت و نیرومندی آن رجحان  (از دید آزمودنی) است، جلوی آن نوشته می شود. با اینکه ظاهراً این نمره ها به صورت پیوسته هستند، اما مجموعه نمره ها به یک ترکیب چهار حرفی کاهش می یابند تا نشان دهد کدام قطب از هر جفت برجسته تر از قطب دیگر است  (مثلاً، ENFP، ISTJ)، لذا، پیوستار رفتارها به یک سنخ خاص تقلیل پیدا می کند. برای هر کدام از ۱۶ سنخ احتمالی یک توصیف روانی مفصل فراهم آمده است که آن را از سایر سنخها مجزا می سازد.

    بر اساس سنخ خاصی که به دست می آید، روش پیچیده ای برای تعیین رجحانهای غالب و کمکی ارایه می گردد و این رجحانها نیز به عنوان مواردی تلقی می شوند که از تلویحات رفتاری قابل تفسیر برخوردارند. تفاوت میان کارکردهای غالب و کمکی در نوشته های آغازین یونگ بخوبی منعکس نشده اند و مایرز و بریگز الحاقات دیگری را – که نسبتاً مناقشه آمیز نیز هستند- ارایه کرده اند. در وارسی ادبیات فنی هیچ گونه پژوهش تجربی خاصی که مؤید استفاده از این وجه ممیزه باشند، پیدا نمی شود. بنابراین، شدیداً توصیه می شود که از این موارد فقط برای اهداف پژوهشی استفاده شود و در سایر موارد احتیاط کافی برای آن صورت بگیرد.
    در ادبیات تفسیری برای درک رفتار حاصله به نیرومندی نسبی نمره ها توجه شده است، اما این امر قویاً دلالت بر آن دارد که آگاهی از سنخ هر آزمودنی به مراتب مهمتر است  (برای مثال، کروگر و تیوزن، ۱۹۸۸). با اینکه شواهد روان سنجی MBTI حاکی از آن اند که هر کدام از این شاخصها در حقیقت نوعی پیوستار هستند، اما ادبیات تفسیری بیانگر آن است که هر کدام از این چهار قطب را باید نوعی دوگانگی متضاد تلقی کرد نه یک پیوستار.
    شواهد آماری اندکی در تأیید این دیدگاه به چشم می خورد   و موضوع سنخهای مختلف در برابر نمره ها پیوسته را باید حل ناشده تلقی کرد.
    بررسیهای نسبتاً اندکی که در خصوص پایایی MBTI به چاپ رسیده است، معمولاً همسانی درونی قابل قبولی نشان داده اند و به استثنای پیوستار “متفکر- احساسی”، پایایی بازآزمایی آن در عرض دوره های زمانی چندماهه در حد رضایت بخش قرار داشته است؛ مثلاً، مایرز و مک کالی  (۱۹۸۵) برای چهار مقیاس پیوسته و روی نمونه ای متشکل از ۹۰۰۰ آزمودنی، ضرایب آلفای ۰/۷۶ تا ۰/۸۴ را گزارش کردند. در نمونه های کوچکتر، آنها گزارش کردند که همبستگیهای بازآزمایی از ۰/۶۰  (برای TF) تا ۰/۸۹ در نوسان بوده است. سایر پژوهشگران داده های مشابهی را گزارش کرده اند  (به کارلسون، ۱۹۸۵، مراجعه کنید).
    به رغم چندین دهه پژوهش راجع به MBTI داده های بسیار اندکی در خصوص اعتبار این آزمون وجود دارد. قسمت اصلی ادبیات فنی منتشره از نوع همسانی درونی، همبستگی با سایر پرسشنامه ی خودسنجی یا وصف حال ، و تفاوت نمره ها MBTI در میان گروههای شغلی مختلف بوده است  (کارلسون، ۱۹۸۵، دی ویتو، ۱۹۸۵)؛ و تعداد قلیلی از آنها اشاره مستقیمی به مبحث اعتبار داشته اند. علاوه بر آن، پیکره گسترده ای از رساله ها و پایان نامه های منتشرنشده به لحاظ روش شناختی از یکی دو نقص اصلی و جدی برخوردارند.
    یک قسمت اساسی از داده های مربوط به اعتبار این آزمون مربوط به نتایجی است که در یک برنامه پژوهشی ۳۰ ساله توسط “مؤسسه ارزیابی و پژوهش درباره شخصیت”  (IPAR) ” 6 “. دانشگاه کالیفرنیا واقع

    در برکلی انجام گرفته است  نمونه ای متشکل از ۶۱۴ فرد تحصیل کرده با استفاده از مجموعه ای از آزمونهای روانی که شامل MBTI و چندین شاخص کارکرد هوشی و شناختی می شد، عمیقاً مورد بررسی قرار گرفتند. مشاهده گران کارآزموده در چندین موقعیت، مثل گروههای بحث بدون رهبر، نقش گزاری و تعاملهای اجتماعی غیررسمی و خودمانی، آزمودنیها را درجه بندی می کردند. این مشاهده گران از نمره ها آزمونهای روانی اطلاعی نداشتند.
    معلوم شد نمره های پیوسته ای که در چهار قطب آزمون به دست می آمد، با سایر شاخصهای خودسنجی همبستگی خوبی داشت. همچنین، همبستگی میان درجه بندی مشاهده گران و نمره ها MBTI معنادار بود. برای نمونه، درون گراها، در مقایسه با برون گراها، ظاهراً کمتر شاد بودند، در زندگی خانوادگی خویش مشکل داشتند، و در مجموع افرادی ناخشنود بودند. از سوی دیگر، آنها معمولاً در شاخصهای معیار هوشی، به ویژه در موارد کلامی، و کسب مدارج بالاتر دانشگاهی عملکرد بهتری داشتند. برای سایر مقیاسهای MBTI نیز همبستگیهایی گزارش شده است. مضاف بر آن، درجه بندیهای مشاهده گران در مقیاس خاصی که برای ابعاد چهارگانه MBTI و به صورت مجزا ساخته شده بود، همبستگی معناداری با نمره ها واقعی MBTI داشت.
    در خصوص این نتایج چندین احتیاط باید به عمل آید. تورن و گاف  (۱۹۹۱) خاطرنشان ساخته اند که همبستگی بالا میان ابعاد “حسی- شهودی” و “قضاوت کننده – ادراک کننده” حاکی از آن است که در تفسیر جداگانه این دو بُعد باید کاملاً رعایت احتیار را کرد. همچنین، ماهیت غیرنوعی و غیرمتعارف نمونه مورد پژوهش در IPAR سؤالاتی چندی را درباره عمومیت این یافته ها مطرح ساخته است.
    به رغم فقدان داده های قوی در مورد اعتبار این آزمون، MBTI را به عنوان یک ابزار مبتنی بر نظریه که ابعاد مهمی از رفتار آدمی را نشانه رفته است، نویدبخش تلقی می کنند. در اینجا مسئله مهمی وجود دارد: رفتاری ناشی از آن چه خواهد بود؟ شاید رویکرد مفیدتر آن باشد که برای درک اشخاص، ارزش عملی نمره ها MBTI را مورد کنکاش قرار دهیم. کارهای تورن و گاف  (۱۹۹۱) گامی صریح در یک مسیر خاص و مشخص است. لیکن پیش از آنکه بتوان به یک نتیجه گیری مثبت دست یافت، ابتدا می بایست کارهای بیشتری صورت بگیرد. تا آن زمان، توصیه می شود که هنگام ارزیابی اشخاص با استفاده از MBTI رعایت احتیاط به عمل آید.

    منبع:
    سنخ نمای مایرز - بریگز / انتشارات روان سنجی (1387)
     
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.


ارسال ایمیل به دکتر رهام صادقی


مدت زمان ایجاد صفحه : 0.21 ثانیه (39)