شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

دخالتهای بی مورد

  1. سلام به همه دوستان
    وقتتون بخیر

    نمیدونم باید از کجا شروع کنم!ولی نیاز به کمک دارم.


    من در دوره مجردیم ادم خیلی شاداب و خنده رو و اجتمائی بودم و خیلیها ارزو میکردند که مثل من باشن.
    حدود 3 سال پیش ازدواج کردم و از زندگیم هم خیلی راضی بودم تا دخالتهای خانواده ی همسرم شروع شد و در هر نقطه از زندگیم اثری پیدا شد که باعث بروز نابسامانیهایی توی چهارچوب زندگی شیرین ما شد.

    با اینکه با همسرم رفیق هم هستم تونستم باهاش به ارومی درد دل کنم و از این مشکل باخبرش کردم که داره به زندگیمون اسیب میزنه ولی متاسفانه گوشش بدهکار این حرفها نبود و خانوادشو عاری از هر عیب و ایرادی میدونست....
    تا اینکه یواش یواش این مشکلات به حد اعلای خودش رسید و باعث بگو مگو و مشاجره بین ما شد!!!!

    با اینکه همسرم رو خیلی دوست دارم و میپرستمش ولی دیگه طاقت نیاوردم و در حین یکی از این مشاجرات درگیر شدیم و من کاری که نباید میکردمو کردم....بعد از این ماجرا ازش معذرت خواهی کردم و تا اوجائی که میتونستم به باب دلش رفتار کردم.

    حدود یکسال از این موضوع گذشت و هنوزم نتونستم اونجور که باید باشم زندگی کنم و هر روز این زندگی کسالت بارتر از قبل میشه تا حدی که احساس سرخوردگی میکنم و روحیه ام رو از دست دادم و دائم عصبانی هستم و به کوچکترین مسئله واکنش نشون میدم و تمام زندگی برام بی اهمیت شده و به هیچ عنوان برای به خونه رفتن رغبتی ندارم و فقط دوست دارم تنها باشم و با خودم فکرو خیال کنم و پیاده روی کنم و به با هم بودن زوجین غبطه بخورم .


    از دوستان خواهش میکنم که اگر راه حل مناسبی دارند توصیه کنند (البته به روانپزشک هم مراجعه کردم ولی متاسفانه بهبود حاصل نشده)
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  2. سلام

    میدونم چه حسی داری , شاید اگه این حس الان قبل از ازدواجت بود راحت میتونستی کسی که دوسش داری رو یک مدت ول کنی و تنها باشی اما الان بخواطر احساس مسئولیت نیمتونی
    چرا این رو به همسرت نمیگی ؟ امروز بگو , بگو که از اون روز تا بحال چه حالی داری
    هیچوقت مستقیم به هدفت خیره نشو و اون رو از یک راه نجو
    شاید قبلا مستقیما گفتی که خانواده تو فلان...
    اما الان خیلی غیر مستقیم به هدف نگاه کن , سنگین تر باش , نشون بده که مردی تو نیازی به هیچ زنی نداره , اما فقط برای یک مدت که بتونی جلب توجه کنی
    و یک شب
    همچیز رو به آسونی به خودش بگو , حتی شده از همچیز دست بکش و اگر جواب منفی بود تو هم همچی رو به آخرش تحدید کن
    موفق باشی - دوست دارم نتیجه رو بهم بگی من همیشه همینحا هستم
     
    تشکر شده توسط : 5 کاربر
  3. با سلام
    آقاي cyber اين ديگه چه جور پيشنهاديه كه مي دين؟!!!!! مي خواين اين زندگي كه به يه طناب وصله رو پاره كنيد؟ يعني سقوط آزاد!!!!!
    آقاي پوريا با عرض معذرت بايد بگم مقصر شمائيد !! مي دونيد چرا ؟ درسته كه من نه شما رو مي شناسم نه خانومتون رو و نه از مسائل و مشكلاتتون اطلاعي دارم ، ولي اينو بدونين كه توهين به خانواده همسر كار بسيار اشتباهيه منظورم فحش و بد و بيراه نيست (البته اگه اين كارو كرده باشيد كه ديگه هيچي ! ) ولي عنوان كردن مسائلي اينگونه كه مستقيما بخواين بگين پدر و مادرت دارن تو زندگي ما دخالت مي كنن و اين حرفها (با وجود اينكه خانومتون هم به اين موضوع واقف باشه ) فقط باعث مي شه حس بدي نسبت به شما در وجود همسرتون رخنه كنه و با كشدار شدن اين موضوع ، ريشه اين مشكل و بدبيني و نفرت هم بيشتر بشه .. چون وقتي شما داريد خانواده همسرتون رو زير سوال مي بريد به نوعي خود ايشون و تربيت  اون رو هم زير سوال بردين و له كرديد . اشتباه دوم كتك زدنه .... شما تو مرحله قبل روح  و روانشون رو خورد كرديد و در مرحله بعد خودشون و شخصيتشون رو ....

    بگذريم ...متاسفانه كاريه كه شده ... كاري كه شما بايد انجام بديد جبران گذشته و بدست آوردن دل ايشون و حتي پيشنهاد دادن براي مراجعه به خانواده همسر و سرگيري ارتباطات هست ، اونم با احترام
    بايد گذشته رو دوباره بسازيد نه اينكه از خونه فراري بشيد ... با اينكار زندگيتون رو نابود مي كنيد ، عشق رو مي كشيد و نفرت رو جايگزين مي كنيد و در متعادلترين حالت بي تفاوت شدن رو( چيزي كه الان گرفتارش شديد)
    پيش همسرتون بريد بغلش كنيد صميمانه دستشو بگيريد و بابت رفتار گذشته عذرخواهي كنيد ، حتي گريه كنيد ، بگيد كه زندگيتون براتون مهمه و از اينكه نسبت به هم سرد و بي تفاوت بشيد مي ترسيد ... نمي خوايد از دستش بديد ... دوباره از نو زندگي رو بسازيد ، عشق رو بوجود بياريد ... و ازش نگهداري و مراقبت كنيد ... در مورد دخالت خانواده همسرتون وقتي ببينه كه براش اهميت قائل هستيد و مغرضانه برخورد نمي كنيد خودش روابط با خانوادش رو مديريت مي كنه ... امتحان كنيد البته رفتارتون بايد صميمي باشه و از ته قلب
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
  4. سلام  دوست عزيز

    هيچي بهتر از استناد به يه اتفاق مستند نيست كه مي تونه مهر سكوت رو به لبان آدمي بزنه.
    از قديم هم كه گفتن .... حرف حساب جواب نداره.

    به نظر من بهتر يه موضوع مشخص رو كه با دخالت خانواده همسرتون به يه معضل تبديل شده رو براي ايشون مثال بزنيد. شايد واقعيت رو قبول كردند.

    يه جورائي از ارتباط بيش از حد ايشون با خانوادشون جلوگيري كنيد مثلاً هفته اي 1 بار بشه هر 2 هفته 1 بار

    نميدونم رابطه شما با مرداي فاميل خانومتون چه جوريه؟ اگه براتون ممكنه از پدرزن ، برادرزنتون... دائي همسر و يا حتي عموي ايشون كمك بخواهيد و تأكيد كنيد كه اين كار رو براي بقاي زندگيتون انجام مي ديد و دوست داريد نامحسوس به رفع معضل پرداخته بشه... جوري كه بقيه متوجه گلايه شما نزد فرد مورد نظرتون نشن....

    بزرگاي هر فاميل بهتر مي تونن مشكلات موجود رو حل كنن مخصوصا اگه از بزرگاي فاميلي كه مرد هستن بتونيد كمك بگيريد كه خيلي بهتره چون مردا همديگه رو خوب درك مي كنن. در نتيجه مي تونن به اطرافيان هم خط بدهند و حدود هر كسي رو براش مشخص كنن.  

    اين مشكل رو هم فقط از طريق خانواده همسرتون مي تونيد حل كنيد... توجه داشته باشيد مشكل رو به ميان خانواده خودتون نكشيد.... و اصلاً اجازه نديد از مشكلات شما با همسرتون و خانواده ايشون بوئي ببرند.
    اون وقته كه هر كس از راه مياد ميخواد بشه فرشته نجات شما و ....

    با هم مسافرت بريد ... سعي كنيد از برنامه هاي غير ضروري تو زندگي فاكتور بگيريد و تقريباً هر پنجشنبه يا جمعه يه جاي تفريحي بريد. مسافرتهاي كوتاه و كم خرج خيلي مي تونه به تغيير حالت شما كمك كنه.

    موفق باشيد
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  5. سلام دوست خوبم .

    باید بگم که نظرات دوست خوبمون سارا در بالا ، در واقع همون دیدیه که خانم شما داره و هزار تا

    مشکل براتون ایجاد کرده !

    اینکه ایشون ، این حرف رو که "پدر و مادرت دارن توی زندگی ما دخالت میکنند " رو توهین تلقی

    میکنه ! ... ازون طرز تفکر های زنانه که فقط هم در ایران و با این سنت گل و بلبل ما پیدا میشه !

    تنیجش هم همین زندگیه که شما دارین میبینین !


    یعنی چی ؟ منظور از خانواده چیه ؟ معنی این کلمه یعنی چی ؟ خانواده ی زن ؟ خانواده ی مرد !


    خانواده ی زن شما ، شما هستید و بس ! خانواده ی شما همسرتون هست و بس !

    اگر قرار باشه اولویتی داده بشه ، اول همسر و فرزندان هستند بعد خانواده ی قبلی !

    غیر از این باشه دیگه چه نیازی به ازدواج کردن و زیر یک سقف رفتن وجود داره ؟ هر کسی توی

    خانواده ی خودش میمونه و واسه برآورده کردن یک سری نیازهایی که داره حالا یک سری ارتباطاتی

    هم برقرار میکنه . مساله ی ازدواج خیلی عمیق تر از این حرفهاست .

    در غرب ، در سن 18 سالگی فرزند از خانواده جدا میشه ، و میشه یک عنصر مستقل و اگر خانواده ای تشکیل داد

    خانوادش میشه ، اونی که ماله خودشه !

    اما اینجا ! هه ! یه وقت به خانواده ی طرف نگی بالای چشمش ابرو ! ...

    این تفکرات رو دور بریزین و بهشون اجازه ی توجیه گری برای شیوه های غلط تربیتی اطرافتون رو ندین .



    متاسفانه ، مشکل شما هم ایجاد شده ، و راه حل ساده ای نداره ، چون معمولا همسر شما

    شخصیتش مثل کسر بالای دختران ایرانی شکل گرفته و کاریش هم نمیشه کرد .


    اما به ناچار پیشنهاد من به شما اینه که :

    - اول از همه به همسرتون در حالت کلی محبت کنین . وقتی که با شماست احساس رو بهش

    بدین که چقدر دوستش دارید . نگذارید فاز کم محلی و بیخیال شدن شما یک حالت روتین بگیره !

    چرا که دیگه از اون به عنوان یک ابزار کنترلی نمیشه استفاده کرد .

    - دوم ، اقتدار داشته باشید ! "نه" بگین . خیلی آروم و قدرتمند . بعضی از انسانها اینطور هستند که

    شاید توی دلشون مثلا با یکی کلی مشکل داشته باشند و فحش زیر تا بالاش رو بدند ، ولی تا

    با طرف مواجه میشن ، لبخند تصنعیشون روی لیانشون ظاهر میشه ! نا خودآگاه ! چرا ؟ چون ثبات و اقتدار ندارند .

    - سوم ، همون طوری که زهرا گفت ، منتظر یک مثال قوی بشید ! نه اینکه سر یک چیز کوچیک

    شروع کنید به ... و اونجا منطقی بیان کنید ! ذکر کنید ! و محبتتون رو قطع کنین . نشون بدین

    که ناراحت شدید ! با قطع محبتتون ! ...

    اگر این سیکل رو تکرار کنین بارها و بارها ، همسرتون به طور ناخودآگاه در میابه که یک رابطه ی

    شرطی بین دخالت خانوادش و سرد شدنه خونه ی شما وجود داره .

    پس خودش سعی میکنه که کارها رو راست و ریست کنه .




    ان شالله که مشکلتون حل میشه .
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  6. با سلام
    دوست من ،همه موضوعات مهمی رو که باید گفته میشد دوستان گفتند فقط اینو بگم که این نیز بگذرد،منظورم اینه که این قضایا کما بیش برای همه ماها که متاهلیم اتفاق افتاده و اینو بدان که اینا نمک زندگیه !! و گذراست به هرحال فراز و نشیب در زندگی ،یکی از ارکان اصلی اونه و جزء لاینفکش!! پس صبور باش و بیشتر خودتو با کار و ورزش و مسافرت درگیر کن و از همسرت بخواه در این امور شما رو یاری کنه انشالله معضل برطرف میشه ولی قطعاً شما با گذر از این موانع آب دیده تر خواهید شد.
    موفق باشید
     
    تشکر شده توسط : 5 کاربر
  7. Arashmidos_2009 نوشته است: سلام دوست خوبم .

    باید بگم که نظرات دوست خوبمون سارا در بالا ، در واقع همون دیدیه که خانم شما داره و هزار تا

    مشکل براتون ایجاد کرده !

    اینکه ایشون ، این حرف رو که "پدر و مادرت دارن توی زندگی ما دخالت میکنند " رو توهین تلقی

    میکنه ! ... ازون طرز تفکر های زنانه که فقط هم در ایران و با این سنت گل و بلبل ما پیدا میشه !

    تنیجش هم همین زندگیه که شما دارین میبینین !


    یعنی چی ؟ منظور از خانواده چیه ؟ معنی این کلمه یعنی چی ؟ خانواده ی زن ؟ خانواده ی مرد !


    خانواده ی زن شما ، شما هستید و بس ! خانواده ی شما همسرتون هست و بس !

    اگر قرار باشه اولویتی داده بشه ، اول همسر و فرزندان هستند بعد خانواده ی قبلی !

    غیر از این باشه دیگه چه نیازی به ازدواج کردن و زیر یک سقف رفتن وجود داره ؟ هر کسی توی

    خانواده ی خودش میمونه و واسه برآورده کردن یک سری نیازهایی که داره حالا یک سری ارتباطاتی

    هم برقرار میکنه . مساله ی ازدواج خیلی عمیق تر از این حرفهاست .

    در غرب ، در سن 18 سالگی فرزند از خانواده جدا میشه ، و میشه یک عنصر مستقل و اگر خانواده ای تشکیل داد

    خانوادش میشه ، اونی که ماله خودشه !

    اما اینجا ! هه ! یه وقت به خانواده ی طرف نگی بالای چشمش ابرو ! ...

    این تفکرات رو دور بریزین و بهشون اجازه ی توجیه گری برای شیوه های غلط تربیتی اطرافتون رو ندین .



    متاسفانه ، مشکل شما هم ایجاد شده ، و راه حل ساده ای نداره ، چون معمولا همسر شما

    شخصیتش مثل کسر بالای دختران ایرانی شکل گرفته و کاریش هم نمیشه کرد .


    اما به ناچار پیشنهاد من به شما اینه که :

    - اول از همه به همسرتون در حالت کلی محبت کنین . وقتی که با شماست احساس رو بهش

    بدین که چقدر دوستش دارید . نگذارید فاز کم محلی و بیخیال شدن شما یک حالت روتین بگیره !

    چرا که دیگه از اون به عنوان یک ابزار کنترلی نمیشه استفاده کرد .

    - دوم ، اقتدار داشته باشید ! "نه" بگین . خیلی آروم و قدرتمند . بعضی از انسانها اینطور هستند که

    شاید توی دلشون مثلا با یکی کلی مشکل داشته باشند و فحش زیر تا بالاش رو بدند ، ولی تا

    با طرف مواجه میشن ، لبخند تصنعیشون روی لیانشون ظاهر میشه ! نا خودآگاه ! چرا ؟ چون ثبات و اقتدار ندارند .

    - سوم ، همون طوری که زهرا گفت ، منتظر یک مثال قوی بشید ! نه اینکه سر یک چیز کوچیک

    شروع کنید به ... و اونجا منطقی بیان کنید ! ذکر کنید ! و محبتتون رو قطع کنین . نشون بدین

    که ناراحت شدید ! با قطع محبتتون ! ...

    اگر این سیکل رو تکرار کنین بارها و بارها ، همسرتون به طور ناخودآگاه در میابه که یک رابطه ی

    شرطی بین دخالت خانوادش و سرد شدنه خونه ی شما وجود داره .

    پس خودش سعی میکنه که کارها رو راست و ریست کنه .




    ان شالله که مشکلتون حل میشه .



    با سلام
    آقاي محترم من نه طرز فكر سنتي دارم نه به شخصه وابستگي زيادي به پدر و مادرم (البته به نسبت دخترهاي ديگه كه دائما خونه باباشون هستند و جيك و پوك زندگيشون رو براشون تعريف مي كنن تا اون بندگان خدا هم از روي دلسوزي براشون راهكار نشون بدن) من زن مستقلي هستم ويكي از معيارهاي انتخاب همسرم استقلال فكري و مالي بوده ... پدرو مادرم رو هم خيلي دوست دارم ولي اجازه كوچكترين دخالتي رو بهشون نميدم ، جوري برخورد مي كنم كه بدونن همه چيز زندگي من ok هست و به همسرم احترام مي ذارم مخصوصا جلوي خانوادم و البته  همسرم هم همينطور (البته به همسرم كه خيلي هم دوسش دارم اجازه كوچكترين بي حرمتي به خانوادم رو نميدم )

    در ثاني مگه ما توجنگل زندگي مي كنيم كه تنها كس زن شوهرش باشه و تنها كس شوهر ، زن و بچش ؟!!!
    پس خانواده چي مي شه ؟ پدر و مادر كه يك عمر ما رو بزرگ كردن و احترامشون واجبه حتي اگه پدر و مادر بدي باشن ...
    اينم بدونيد كه اگه كسي بتونه خانوادش و پدر و مادرش رو بذاره كنار ، مطمئن باش همسرشو خيلي راحت تر كنار ميذاره...
    در ضمن خانومها هم برخلاف انتظار شما انسان هستند و روح بسيار لطيف و حساسي دارن ، كتك زدن زن يعني شكستن اون ،
    و فكر نكن اون خانوم منتظر مي مونه كه همسرش انواع و اقسام بلاها رو از بي تفاوتي گرفته تا كتك زدن و ترك خونه تحمل مي كنه تا بعد به اين رابطه پي ببره كه اگه خانوادش دخالت كردند ، شوهرش اينطوري برخورد مي كنه وبا بي مهري روبرو مي شه !
    چه خوبه آدم قدرشناس باشه ، مشكلات با دادو فرياد و تهديد و كتك حل نمي شه ، بايد بدون فحاشي و با آرامش مشكلات رو حل كرد .
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  8. سلام

    من هم یک مشکلی شبیه این داشتم. ولی به قول معروف با پنبه سر بریدم. یعنی اینکه به جای اینکه اول شروع کنم از خانواده همسرم ایراد گرفتن اول از اونا تعریف میکردم بعد یه سری ایرادهای پدرومادر خودم رو میگفتم، بعدش خیلی محترمانه در مورد خانواده خودش بهش صحبت میکردم. اینجوری اون فکر نمیکرد که میخوام خانوادشو خورد کنم. در مورد من که این روش جواب داده. شما هم امتحان کنین شاید جواب بگیرید.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.16 ثانیه (70)