شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

با احساس بدبختی چه کنم ؟

  1. sana19

    اخطارها : 1 بار

    کاربر نيمه فعال


    کاربر نيمه فعال
    سلام آقای دکتر خسته نباشید

    من 31 ساله متاهلم ولی فرزند ندارم . لیسانس دارم و کارمندم در یک خانواده تحصیل کرده و مذهبی بزرگ شدم مشکلم این است که دیگران مرا بحساب نمی آورند .متاسفانه این احساس حتی در ارتباط با پدر و مادرم هم که عاشقانه آنها را دوست دارم وجود دارد با اینکه وقتی فکر میکنم می بینم آنها تبعیضی بین فرزندانشان قائل نیستند ولی احساس می کنم مرا به حساب نمی آورند خیلی به دیگران احترام می گذارم و گاهی بیشتر از خودشان برایشان دلسوزم ولی متاسفانه جوابی نمی گیرم . خیلی با دیگران رودر وایسی دارم . احساس می کنم هیچم . اصلا خودم راقبول ندارم .گاهی انقدر از نظر عصبی بهم میریزم که به حال بدبختی خودم گریه می کنم . احساس میکنم زشتم بدهیکلم بیسوادم ولی وقتی به دیگران نگاه می کنم میبینم اتفاقا نه زشتم و نه بدهیکلم . ولی نمی دانم چرا اصلا اعتماد به نفس ندارم . خیلی با دیگران صادق هستم طوری که بعضی وقتها از صداقت بیش از اندازه ام حالم بهم می خورد و باز احساس بدبختی می کنم . غیر از پدر و مادرم باهیچ فرد دیگری آنچنان صمیمی نیستم که بتوانم با آنها درد دل کنم .فکر می کنم اگر با دیگران درد دل کنم کاری برام انجام نمی دن ولی در عوض کوچک می شوم .در ارتباط با دیگران بار اول که با آنها برخوردمی کنم خیلی به من احترام می گذارند ولی همین که باآنها صمیمی می شوم از ارتباط با آنها پشیمان می شوم وهمان احساس که بحسابم نمی آورند به سراغم می آید . برای همین سعی میکنم با دیگران صمیمی نشوم . شوهرم یک انسان با ایمان و با خداست ولی زیاد اهل صمیمیت نیست و من نمی توانم با او درد دل کنم و چون یک انسان دورن گرا و منفعلی هست زیاد برای درد دل کردن مناسب نیست .فقط گاهی که متوجه می شود در اتاقم گریه می کنم پابه پای من گریه می کند . و بعد دنباله اش را نمی گیرد که علت گریه را متوجه بشود. بخاطر همین من هم تا به آستانه دق کردن نرسم گریه نمی کنم . خیلی زود از کوره در می روم و در این حالت ضربان قلبم تند می شود و صدایم کمی بلند می شود گاهی لرزش دست دارم .گاهی آرزو می کنم که ای کاش میمردم و راحت می شدم . احساس می کنم من خیلی کارم درست است و به درد این زمانه نمی خورم . از کسانی که زیا داز خودشان تعریف میکنند ویا زیادی خودشان را جلو می اندازند یا باصطلاح امروزی ها چاخان می کنند اصلا خوشم نمی آید طوری که با آنها قطع ارتباط می کنم زیرا احساس می کنم آنها حق مارا که برای خودمان تبلیغ نمی کنیم می خورند . احسا س می کنم اگر بچه دار شوم .بچه ام بدبخت می شود چون مادری بدبخت مثل من دارد .دکتر خواهش می کنم مرا راهنمائئ کنید بسیار بی پناهم میدانم که شاید به دکتر احتیاج داشته باشم ولی در حال حاضر توان پرداخت حق مشاوره های گران پزشکان را ندارم شما بگوئید من چه کنم .با تشکر خواهر شما
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  2. سلام سنا جان

    من خودم از شعار دادن خوشم نمياد و احساس ميكنم اگه كسي مشكلي مثل من نداشته باشه نميتونه منو بفهمه و بهم راهكار يا دلداري بده.واسه همينه كه تو پست هاي روانشناسي خيلي شركت نميكنم مگر اونايي كه واقعا تجربه كرده باشم

    خوب پس نگو حرفهام شعاره چون منم گاهي اين فكر سراغم مياد كه واسه بعضي افراد كم ارزش ميشم
    اما بگذار بهت بگم قضيه چيه:

    ببين عزيزم گاهي بعضي از ادمها از كنارمون راحت رد ميشن و ما ناراحت ميشيم اما اگه دقيق نگاه كنيم ميبينيم دقيقا اون ادمها يك سري مشكلات (از نظر ما) دارند كه ازارمون ميدهند
    مثلا من از ادمهايي كه با تيكه حرف ميزنن بدم مياد و دقيقا اون ادمها هم از من بدشون مياد.يا مثلا من ادمهاي كوته فكرو نميپسندم اونايي كه زندگيشون بي هدفه.خوب دقيقا اونا هم از من خوششون نمياد.اما دوستايي دارم كه با من هم عقيده هستند و لحظات فوق العاد هاي با اونها دارم.همسرم با من ازتباط عالي داره و با اون و دوستاش خيلي لحظات خوبي رو دارم يا مشابه اينها

    اما تو عزيزم اول از همه تو محيط كارت تعاملت رو با افراد زياد كن.نه اينكه زيادي باهاشون قاطي بشي يا اونقدر از بدبختيهاي دنيا بگي كه طرف فرار كنه.نه!باهاشون بگو بخند.مطلب جديدي ميخوني واسشون تعريف كن حتي گاهي ازشون انتقاد كن مثلا اين رنگ بهت نمياد چون پوستت روشنه يا مثلا بهتره فلان كارو كني كه سرعت تايپت بالا بره.روانشناسيشون كن.ميدوني يعني چي؟من يك مدتي تو محيط كار يا تو مسيرم به خونه ادمها رو اناليز ميكنم.به دقت به كارهاشون ميميك صورتشون نگاه ميكنم و رو حياتشو حدس ميزنم.واي خيلي باحاله بعدش راحت ميتوني باهاشون ارتباط برقرار كني.امتحان كن

    من هميشه به خودم ميگم:چرا بايد ادمها از زندگي شخصي من سر دربيارن؟!
    پس نبايد هميشه با صداقت همه زندگيتو همه روحياتتو همه اخلاقياتتو به همه بگي
    من معتقدم در ارتباط با هر ادمي و تو هر مكاني بايد شخصيت متفاوتي داشته باشي.نميشه همه جا مهربون و اروم يا غمگين و ساكت باشي.ما هممون هزاران نقاب داريم كه بسته به موقعيت اونها رو ميزنيم. پس سعي كن هميشه يك جور نباشي

    براي چي به همه ادمها اينقدر احترام ميگذاري؟؟؟!!! همونقدر كه بهت احترام ميگذارند بهشون بگذار.حتي كمتر.اخه تو اين دوره زمونه رودربايستي و احترام زيادي معنا نميده.ادمها گرگ شدند سواستفاده ميكنن.براي خودت و همسرت شخصيت قايل باش و خودتونو ببريد بالا.

    و اما در مورد شوهرت اون طفلي چه گناهي كرده؟خوب قدرت هم دردي و هم دليش با تو همينه.اونقدر دوست داره كه همراهت گريه ميكنه.به جاي اينكه منتظر باشي ازت بپرسه :عززيم مشكل چيه  ، خودت بهش بگو شايد بتونه كمكت كنه ولي سنا جان يك چيزي يادت باشه
    اعتماد به نفس تو اعتماد به نفس شوهرته.من خودم اينو به عينه تجربه كردم
    اگه تو شاد و سرخوش باشي شوهرت شاد و سر خوشه اگه تو افسره باشي اونم هست و مراتب بيشتر از تو

    رو خودت كار كن.ايروبيك كار كن تا شادابت كنه خلاقيت از خودت نشون بده.هيچ چيزو هيچ كس تو دنيا مهمتر از خودت نيست پس با خودت بد نباش
    با روحيه براي بارداري اقدام كن.اخه تو با اين وضعيت نزديكي ميكني بعدشم مياي ميگي چراباردار نشدم.بابا اسپرم ها از نااميدي همون اول خودكشي ميكنن كه...
    واسه خودت هيجان ساز باش و تو اين مسئله از شوهرت كمك بگير

    اميدوارم حرفهام واست مثمر ثمر بوده باشه
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
  3. با سلام
    دوست عزیز  سنا خانم،
    خانم lili_b حق مطلبو ادا کردند ، ولی معتقدم در این زمینه میشه ساعتها و یا روزها بحث کرد ،که در این زمان و مقال نمی گنجه! ولی یک پیشنهاد ساده دارم که در صورت امکان ، بطور موقت ،انجامش بده شاید نتیجه ای داد و اون اینکه اوقات بیکاری و زمانهائی که احساس میکنی اون حس نا مطبوع به سراغت آمده، به همین سایت مراجعه کرده و از مطالب و تجارب دیگران استفاده کنید قطعاً همانند شما متاسفانه ،زیادند و به احتمال زیاد در این سایت هم پست خواهند گذاشت لذا از هر پستی ،جمله ای و در پایان از جمع جمله ها ،تجربه ای حاصل شده و راه گشا خواهد بود.
    موفق باشید.
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  4. سلام دوست عزیز
    با تشکر از نظرات بسیار زیبایی که دوستان ارائه داده اند باید عرض کنم:
    شما دچار یک احساس تنهایی شده اید که در به وجود آوردن این احساسات دیگران از جمله همسرتان سهیم هستند.
    با توجه به گفته های خودتان فردی گوشه گیر و تابع تنهایی نیستید.
    این احساس را میتوانید با تغییر دادن در رفتار و منش هایی که تل الان برای ارتبط با دیگران ارائه داده اید از بین ببرید.
    به عنوان مثال به اندازه احترام بگذارید به اندازه با دیگران درد و دل کنید به نحوی باشد که دیگران را از خود دلخور و رنجور نکنید.
    بچه دار شدن شما کمک بسیاری به تنهایی شما و احساس بزرگی کردن شما خواهد کرد.
    پس از بچه دار شدن احساس غرور خاصی به مادران میدهد که این غرور کوه هم نمیتواند بشکند.
    همسرتان را راهنمایی کنید که شما نیاز به یک همدرد و همفکر دارید.
    بعضی از انسانها دارای خصوصیت اخلاقی هستند،که تا زمانی برایشان درد دل یا ابراز ناراحتی نکرده اید هیچ گونه پرس وو جویی از احوال شما نمیکنند و این رفتار را نوعی ادب اجتماعی و نگهداری حیطه خصوصی زندگی فرد میدانند.
    همسر شما دچار چنین رفتاری است که شما با دردل کردن و از جمله اخطار دادن نسبت به این موضوع میتوانید کمک بسزایی در حذف این اخلاق از همسرتان را داشته باشید.

    در ضمن حساسیت تان را نسبت به اطرافیانتان کم کنید به عبارتی منظورم همان سطح توقعاتی است که بعضی مواقع در ما اوج میگیرد.

    منتظر نظرات بیشتر شما هستم.
    از دوستان عزیز از جمله خانوم mosfer_bahar تقاضای اظهار نظر را دارم.
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
  5. sana19 نوشته است: سلام آقای دکتر خسته نباشید

    من 31 ساله متاهلم ولی فرزند ندارم . لیسانس دارم و کارمندم در یک خانواده تحصیل کرده و مذهبی بزرگ شدم مشکلم این است که دیگران مرا بحساب نمی آورند .متاسفانه این احساس حتی در ارتباط با پدر و مادرم هم  که عاشقانه آنها را دوست دارم وجود دارد با اینکه وقتی فکر میکنم می بینم آنها تبعیضی بین فرزندانشان  قائل نیستند ولی احساس می کنم مرا به حساب نمی آورند  خیلی به دیگران احترام می گذارم و گاهی بیشتر از خودشان برایشان دلسوزم  ولی متاسفانه جوابی نمی گیرم  . خیلی با دیگران رودر وایسی دارم . احساس می کنم هیچم .  اصلا خودم راقبول ندارم .گاهی انقدر از نظر عصبی بهم  میریزم که به حال بدبختی خودم گریه می کنم . احساس میکنم زشتم بدهیکلم بیسوادم ولی وقتی به دیگران نگاه می کنم میبینم اتفاقا نه زشتم و نه بدهیکلم . ولی نمی دانم چرا اصلا اعتماد به نفس ندارم . خیلی با دیگران صادق هستم طوری که بعضی وقتها از صداقت بیش از اندازه ام حالم بهم می خورد و باز احساس بدبختی می کنم . غیر از پدر و مادرم باهیچ فرد دیگری آنچنان صمیمی نیستم که بتوانم با آنها  درد دل کنم .فکر می کنم اگر با دیگران درد دل کنم کاری برام انجام نمی دن ولی در عوض کوچک می شوم .در ارتباط با دیگران بار اول که با آنها برخوردمی کنم خیلی به من احترام می گذارند ولی همین که باآنها صمیمی می شوم از ارتباط با آنها پشیمان می شوم وهمان احساس که بحسابم نمی آورند به سراغم می آید . برای همین سعی میکنم با دیگران صمیمی نشوم . شوهرم یک انسان با ایمان و با خداست  ولی زیاد اهل صمیمیت نیست و من نمی توانم با او درد دل کنم و چون یک انسان دورن گرا و منفعلی هست زیاد برای درد دل کردن مناسب نیست .فقط  گاهی که متوجه می شود در اتاقم گریه می کنم پابه پای من گریه می کند . و بعد دنباله اش را نمی گیرد که علت گریه را متوجه بشود. بخاطر همین من هم تا به آستانه دق کردن نرسم گریه نمی کنم . خیلی زود از کوره در می روم و در این حالت ضربان قلبم تند می شود و صدایم کمی بلند می شود گاهی لرزش دست دارم .گاهی آرزو می کنم که ای کاش میمردم و راحت می شدم . احساس می کنم من خیلی کارم درست است و به درد این زمانه نمی خورم . از کسانی که زیا داز خودشان تعریف میکنند ویا زیادی خودشان را جلو می اندازند یا باصطلاح امروزی ها چاخان می کنند  اصلا خوشم نمی آید طوری که با آنها قطع ارتباط می کنم  زیرا احساس می کنم آنها حق مارا که برای خودمان تبلیغ نمی کنیم می خورند  . احسا س می کنم اگر بچه دار شوم .بچه ام بدبخت می شود چون مادری بدبخت مثل من دارد .دکتر خواهش می کنم مرا راهنمائئ کنید بسیار بی پناهم  میدانم که شاید به دکتر احتیاج داشته باشم ولی در حال حاضر توان پرداخت حق مشاوره های گران پزشکان را ندارم شما بگوئید من چه کنم .با تشکر خواهر شما



    با سلام
    دوست عزيز اولين كاري كه شما بايد بكني اينه كه خودت رو دوست داشته باشي ! حالا هر جور كه هستي زشت يا زيبا ، كوتاه يا بلند ، فقير يا غني و ....
    چون تا شخصي خودش رو دوست نداشته باشه مطمئن باش كسي هم اون رو دوست نخواهد داشت چون امواج منفي اي كه از مغز شما ساطع مي شه باعث مي شه اطرافيان شما با دريافت اين پيام كه خودتون اون رو ارسال كرديد شما رو دوست نداشته باشند و يا حداقل حس خوبي نسبت به شما پيدا نكنند .
    زندگي دقيقا هرجور كه ما بخوايم اداره مي شه ، روابط ما با ديگران نشأت گرفته از خودمون و رفتارمونه .پس خودت رو دوست داشته باش .
    يه مثال مي زنم براي اينكه منظورم رو متوجه بشي ... شما هم مثل من يه خانومي ...خانومها تو دوران پريود حس خوبي نسبت به خودشون و اطرافيانشون ندارن...حس مي كنن زشتن ، دوست داشتني نيستن ، بقيه مي خوان اذيتشون كنن ، افسردن و ....ولي آيا اين حسها واقعيت داره ؟!! نه
    ولي به محض اينكه اين دوران تموم مي شه اين حسها هم از بين ميره .. دنيا زيبا مي شه ، آدما مهربون مي شن ، قيافشو دوست داره و  ...
    زندگي هم همينه ....دنيا همونطور با ما برخورد مي كنه كه ما بخوايم ، اگه فكر كنيم دنيا بده ، آدما بدن ، گرگ شدن ، همه دارن به ما نارو مي زنن ... مطمئن باش همين اتفاق برامون مي افته
    اما اگه فكر كني دنيا زيباست ، آدما دوست داشتني هستن ، عشق هست ، همدلي هست ، يكرنگي هست و ... احساست به دنيا عوض مي شه .
    دوست عزيز يه كاغذ بردار و يه طرف صفات و ويژگيهاي مثبتت رو بنويس و طرف ديگه ويژگيهاي منفي
    بعد ببين ويژگيهاي مثبتت بيشتره يا منفي ؟ آيا ويژگيهاي منفيت پايداره يا ميشه بهبود پيدا كنه و مشكل حل شه يا نه ؟
    بعد راه حل ارائه بده .... و سعي كن تمام تلاش خودت رو تو رفع مشكلاتت بكار بگيري .... البته اين بحث طولانيه و من الان بايد برم ...
    ولي كتابهايي كه تو اين زمينه هست رو بخون ، به خودت كمك كن ، موفق مي شي .
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
  6. سلام

    اعتماد به نفستون رو بالا ببريد. به گفته دوستمون خودتون رو بيشتر دوست داشته باشين. نكات مثبت  و منفي خودتون رو بشناسين و به تقويت كردن ويژگيهاي خوبتون بپردازين.ضمن اينكه اگاهيتون از نكات منفي اخلاقي و شخصيتتون نبايد باعث انتقاد بيش از حد و احساسات منفي نسبت به خودتون بشه ولي بايد سعي كنيد به مرور كنارشون بگذاريد .

    انتظار دارين ديگران حمايتتون كنند و نگرانتون باشن،ولي وقتي خودتون نسبت به خودتون نگاه خوبي نداريد.و توجهي به خودتون نشون نمي دين،چطور انتظار دارين ديگران چنين توجه و حمايتي نسبت به شما داشته باشن؟
    ديگران چطور ميتونن به شما كمك كنند وقتي نمدونن شما چه كمكي لازم دارين؟
    احساس ميكنم حتي درخواستهاتون رو هم اعلام نمي كنيد.اطرافيان ما نمي تونن انتظارات و خواسته هاي ما رو حدس بزنند .

    در ارتباطهايي كه با ديگران برقرار ميكنيد سطح و ميزان انتظاراتتون رو براي خودتون مشخص كنيد
    تعيين كنيد چرا قصد برقراري رابطه با فلان شخص رو دارين و چه انتظاري از شخص مقابل دارين؟
    شايد سطح توقعات شما بالا باشه وانتظارت معقولي نداشته باشين.
    شايد از جمله كساني باشين كه مدام به ديگران خوبي ميكنند.كمك مي كنند . لطف دارند ولي بعد پشيمون ميشن.
    اگه اينطوره ،دست نگه دارين و تا ديگران از شما كمك و درخواستي نكردند براي خوبي و لطف كردن بهشون داوطلب نشين.
    مردم به خاطر كمكهاي داوطلبانه از شما قدر داني نمي كنند.به خصوص اگه در درازمدت فداكاري كنيد به يك وظيفه تبديل ميشه و بعد از مدتي بي توجهي يا كناره گيري شما با اعتراض و شكايت مواجه ميشه.
    اهدافتون رو از زندگي و ارتباطاتتون مشخص كنيد.
    ببينيد در زندگي دنبال چه چيزي هستين.چه آرزوهايي دارين. دلتون مي خواد به كجا برسين؟
    و بعد..
    نقش ديگران در اين زندگي و رسيدن شما به آرزوهاتون چقدره؟
    ديگران كجا ها،چقدر و چطوري مي تونن كمكتون كنند؟
    آيا براي رسيدن به خواسته هاتون حتما به ديگران احتياج دارين؟يا بعضي از اونها چيزهايي هستند كه به تنهايي هم از پس برآورده كردنشون بر ميايين؟

    احساس ميكنم رابطه شما اينطوريه كه:تو آرزوهاي منو برآورده كن،منم آرزوهاي تو رو برآورده ميكنم.
    به نظرم شما در واقع نيازهايي رو براي ديگران برآورده ميكنيد كه انتظار دارين ديگران براي شما برآورده كنند.ولي اين رو بايد بدونيد كه نياز شما لزوما نياز ديگري نيست.
    به جاي اينكار مستقيما خواسته هاتون رومطرح كنيد.به خصوص در ارتباط با همسرتون. بهش بگين چه انتظاراتي ازش دارين.وقتي احتياج دارين باهاش حرف بزنين درخواستتون رو مستقيم مطرح كنيد.اينطوري از سردرگمي بيرون مياد و ميفهمه چطوري و از چه راهي ميتونه به شما كمك كنه.

    من زماني يه جورايي مثل شما بودم.تا اونجايي كه ميتونستم به ديگران كمك ميكردم حتي وقتي ازم درخواستي نمي كردند.يه روز يكي از دوستام بهم گفت:تو دوست داري ديگران رو شرمنده خودت كني.
    اين حرفش باعث شد بفهمم چرا ديگران ارتباطهاشون رو با من محدود ميكنند.اونها با من راحت نبودند
    اگه شناخت واقع بينانه اي از خودتون داشته باشين.نبايد زود از ارتباطهاتون پشيمون بشين.ديگران هم مثل شما  مجموعه اي از ويژگيهاي مثبت و منفي،خوب وبد هستند.
    اجازه بده اطرافيانت بشناسنت و بدونن مثل اونها خصلتهاي خوب و بد داري.تا بتونن باهات راحت باشن.
    واقع بينانه به خودت و ديگران نگاه كن.قضاوتهاي عادلانه داشته باش.از بديهاشون كوه نساز و عيبهاشون به نظرت بزرگ جلوه نكنه.خودت رو از بقيه جدا نبين.به موقع و به جا و صحيح دلخوريهاتو مطرح كن و در مقابل خوبيهاشون سپاسگذارباش.
    يه جمله زيبايي يه بار يه جايي خوندم نوشته بود:اگه خصلت و رفتاري در ديگران شما رو زيادي ناراحت كرد.دنبال اون خصلت در خودتون بگردين.
    وقتي از رفتاري خيلي ناراحت ميشي از خودت بپرس آيا من هم چنين رفتاري دارم؟
    در مورد بچه دار شدن،به نظرم يه كم صبر كنيد بهتره.يعني تا وقتي بتونين با يك بازنگري صحيح و اصولي ،زندگي و نگاهتون رو اصلاح كنيد و بهبود ببخشين.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  7. تعداد زیادی از بانوان در مراقبت و مواظبت از دیگران و بخصوص اطرافیان خود مهارت و شایستگی‏های فراوانی دارند. بدین ترتیب که اگر بهیکی از همین افراد احساس نامطلوبی همچون آزردگی، تنهایی، بدبختی و ... دست بدهد، دقیقا و به خوبی می‏دانند چگونه و به چه نحوی عمل کنند تا حال او رو به بهبودی گراید. آنان این افراد را به گردش می‏برند، با حوصله و دقت به حرفهایشان گوش می‏دهند، غذاهای مورد علاقه‏شان را تهیه می‏کنند، به آنان اطمینان می‏دهند که اوضاع خوب خواهد شد و ...
    اما زمانی که این خانمها خود دچار ناراحتی می‏شوند، از درمان خود ناتوان بوده و نمی‏دانند برای تسکین خود چه بکنند و چه مراقبتهایی را به کار ببندند.
    بسیاری از بانوان زمانی که در زندگی روزمره خود با مشکل یا مشکلاتی روبه‏رو می‏شوند و از حل آن عاجز می‏مانند دچار افکاری می‏شوند که احساس بدبختی می‏کنند! بر اثر این افکار مأیوس‏کننده و منفی فرد دچار خودخوری می‏شود. افکار و جملاتی از قبیل «من چقدر احمق هستم»، «از خودم متنفرم»، «چه آدم خرفتی هستم»، «چه من بی‏عرضه‏ام» و «نمی‏دانم چرا نمی‏میرم» و غیره زاده افکاری منفی هستند که به دنبال یک ناکامی و یا شکست حاصل می‏شوند و نتایج زیانباری را با خود به همراه دارند.
    وقتی افکار و احساسات بد و ناخوشایند سر به شورش برمی‏دارند باید به ماهیت آنها توجه داشت. باید آنها را دور کرد و خاطرات خود و مطلوب را جایگزینشان ساخت.
    افراد باید بدانند چگونه از خود مراقبت کنند تا احساس قدرت و توانایی بیشتری برای مواجهه با مشکلات داشته باشند. این مراقبت و مواظبتها برای تندرستی و سلامتی روانی افراد ضروری است تا از خود همانند دیگران مواظبت نمایند.
    برای متوقف کردن افکار شماتت‏بار و منفی باید افکار خوب و احساسات زیبا را جایگزین ساخت. برای انجام این کار می‏توان یک خاطره خوب از اوقات خوش زندگی را به یاد آورد. می‏توان لحظه و مقطع زمانی خاصی از زندگی را یافت که آن را بسیار دوست داریم و هرگز فراموشمان نخواهد شد.
    باید با خود مهربان‏تر بود و همین باعث خواهد شد که افکار منفی را از خود دور و رنج عاطفی و فشار روحی کمتری را احساس بکنیم.
    چنانچه دوست داریم وضعیتمان به لحاظ حسی و روانی بهتر و مطلوب‏تر شود باید به همان ترتیب که دوست داریم و از دیگران مواظبت می‏کنیم، مواظب خودمان نیز باشیم.

    http://noorportal.net
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.22 ثانیه (67)