شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

دروغگویی و ازدواج

  1. سلام

    من سه سال پیش با یه اقایی دوست شدم که همه چیز را درباره خودش به من دروغ گفت

    من دختری هستم که از نظر قیافه_تیپ_تحصیلات _وضعیت مالی و اجتماعی خانوادگی از موقعیت خوبی برخوردارم و اون اقا هم طوری خودش را معرفی کرد که من فکر کردم شخص ایده المه
    از نظر تیپ و قیافه خوبه ولی چیزای دیگرو همشو دروغ گفته بود گفته بود تحصیل کرده است ولی دیپلمه است گفته بود تهرانیه ولی شهرستانیه گفته بود اون جایی که کار می کنه ماله باباشه ولی فروشنده اونجاست در صورتی که اگر واقعا صاحب کارش باباش بود یه بازاریه مایه دار بود
    خلاصه فکر نکنید من خرم که سه سال نفهمیدم اون خوب خالی می بست و من هر چی می پرسیدم یه طور خوب می پیچوند مثلا گفته بود چون با باباش قهره تنها زندگی می کنه ودلیل قهرشم گفته بود و .....
    تا اینکه یه جریاناتی پیش اومد که من بهش شک کردم و گفتم تو واقعا پسر اینایی و .... خلاصه حقیقت را بهم گفت حالا بگذریم از اینکه من چه قدر حالم بد بود و شکه شدم و اونم گفت تو این مدت بارها خواسته بهم بگه ولی هم روش نشده وهم ترسیده منو از دست بده و  دلیله اینکه از اول راستشو نگفته این بوده که فکر کرده اگه بگه من باهاش دوست نمی شم

    خلاصه شاید احمقانه باشه ولی من هنوز به اون علاقه مندم ولی مطمئنم با شرایطی که داره عمرا مامانم اینا منو بهش نمیدن

    حالا یه معامله فروش ملک است که اگر بتونه انجامش بده (البته شغلش دلالی یا بنگاهی نیست تو بازار اهنه این کاریه که من بهش پیشنهاد کردم انجام بده چون صاحب ملک را می شناسم) خلاصه اگه بتون مشتری پیداکنه  چند صد میلیون می تونه پورسانت بگیره و خودش یه کاری که ماله خودش باشه راه بندازه
    حالا سوال من اینجاست که اگرم اون همچین پولی گیرش بیاد و از لحاظ مالی وشغل نسبتا خوب بشه ایا  من می تونم به ادمی که سه سال بهم دروغ گفته اعتماد کنم و باهاش ازدواج کنم؟؟ و ایا نداشتن تحصیلات یا اختلاف سطح خانوادگی اشکالی نداره؟؟

    اگه ازدواج باهاش درست نیست چه طوری فراموشش کنم؟؟

    ودر اخر اینکه من چه بخوام با اون ازدواج کنم چه نخوام دوست دارم اون مشتری رو گیر بیاره و وضع مالیش بهتر شه
     
  2. من توصیه می کنم به یه مشاور مراجعه کنی ... ما وقتی عضوی از بدنمون درد می گیره سریع نزد دکتر میریم . اما وقتی روح و روان و احساساتمون خدشه دار میشه ساده میگذریم و میگیم گذر زمون خودش بهترین دارو هست . اما بعدها همین دردهای احساسی مشکلات فیزیکی رو واسمون پیش میاره ...
    گلم حتما موضوع رو جدی بگیر . اگه قصد تمام کردنش رو داری واسه دورانی که پشت سر گذاشتی یه دوره سوگواری بذار ... خیلی مفصله و نمیشه براحتی اثرات این رابطه ی مخرب رو براحتی از بین برد . باید قوی باشی و از یه مشاور خوب کمک بگیری ...

    تمام مواردی رو که اسم بردی نشونه های یه ازدواج ناموفق خواهد بود . اختلاف سطح خانوادگی و بقیه موارد ...

    موفق باشی . از رفتن نزد مشاور غافل نشو ...
     
  3. سلام رفیق
    اول از همه بگم ........ازدواج با این فرد اشتباه محض
    میدونم که در شرایط بدی قرار گرفتی........ولی یادت باشه این حسی که نسبت به این مرد داری دلسوزی و ترحم........نه عشق و علاقه.......
    یادت باشه دلت برای کسی نسوزه الی خودت.......
    مخصوصا درباره مردها دلسوزی نکن
    اگر اون مرد ایده الی بود با اعتماد به نفس از اول حقیقت رو میگفت........اون با ظاهر سازی سعی در فریب  تو کرده.......نگو که میترسیده از دستت بده........مسخرس.....هر کس لقمه به اندازه دهنش باید برداره.......
    اگر تو موقعیت عالی هستی........و اون مرد اینو میخواد باید به اندازه تو بشه.......
    بهش فرصت بده.......و ازش بخواه خودشو بالا بکشه..........
    هر چند 3 سال وقت گذاشتی........و اگر میخواست اونی باشه که میگفت......میتونست لا اقل این 3 سال یک مدرک در پیتی هم شده بگیره........کار درست حسابی جور کنه.....درامدشو بالا ببره......
    به هر حال..........دلت براش نسوزه.
    قاطع باش
    و با اعتماد به نفس ازش بخواه خودشو بکشه بالا.
    مرد اگر زنی رو دوست داشته باشه..........کوه رو جا به جا میکنه
    براش موعد تعیین کن.........6 ماه .......تا یک سال.......
    روابط خودتو محدود کن.........
    هر بار بهش دلگرمی بده.........و یاد اوری کن که لیاقت بالا رفتن رو داره......
    اگر رسید به اون چیزی که میخوای
    اونوقت بهش بگو بیاد خواستگاری
     
  4. سلام ساناز جان.اینکه این آقا سه سال شما رو به نوعی بازی داده،چیز خوبی نیست.می تونست همون اول همه چیزو در مورد خودش به شما راست بگه.ولی بعضی وقتا بعضی چیزها باعث میشن که آدما اونی نباشن که هستن.مثل کم بودن اعتمادبه نفس،ترس از برخورد طرف مقابل و خجالت کشیدن از وضعیتی که توش قرار دارن و ...اینا باعث میشه خودشو جوری جلوه بده که دوست داره باشه.ایشون هم وقتی دیدن شما از نظر مالی و تحصیلات و ...بالاتری،نخواسته کم بیاره،خودشو اونجور معرفی کرده.
    احتمالا دوستیتون جوری شروع شده که هیچ وقت به مساله ازدواج و اینها فکر نکرده و فقط در حد یه دوستی به رابطه تون نگاه میکرده.نمی خوام کارشو توجیه کنم،چون کسی که از اول با دروغ شروع کنه،معلوم نیست فردا چی میشه و سر چه مساله ای به شما دروغ میگه که شمارو ناراحت نکنه.
     
  5. سلام sanazzzzzz عزيز

    تو نوشته بودي حتي حالا هم كه فهميدي بهت سه ساله كه دروغ ميگه باز هم بهش علاقه مندي جاي تعجب نداره، نميدونم تا حال حيوون تو خونه نگه داشتي يا نه، اما اگه داشتي اينو حتما مي دوني كه وقتي اون حيوون بميره يا يه جورايي گم بشه يا بره كه ديگه نتوني ببينيش دلت براش تنگ ميشه .
    اين خيلي عادي كه شما به اين پسر علا قه مندشده باشي به هر حال شما با اون سه سال دوست بودي ، سه سال باهاش به گردش رفتي، سه سال حتي براش دردل كردي، سه سال پيش خودت آيندت رو مجسم كردي كه حتما اون هم جزيي از اون آينده شما بوده و بالاخره سه سال دروغ شنيدي.
    با خودت روراست باش تو علا قه ايي كه به اين پسر پيدا كردي براساس دروغ بود برنامه هات وبيرون رفتن هات بر اساس دروغ بود وآينده ايي رو هم كه براي خودت مجسم كرده بودي بر اساس دروغ بود.
    متاسفانه اغلب اين جور آدمها عادت به دروغ گفتن دارند عزيزم زندگي مشترك رو با دروغ نميتوني پايه گذاري كني. اين كه مي ترسيدم تو رو ازدست بدم وبراي همين بهت دروغ گفتم مال كسي كه به وسط راه رسيده و حالا اتفقي افتاده كه ميترسه اكه شريك زندگيش بفهمه اونو ترك كنه (كه حتي اين هم قابل قبول نيست) نه مال كسي كه فقط رابطشون در حد دوستيه ببينم مگه از روز اولي كه اين آقا اومد جلو مي دونست رابطه شما طولاني ميشه كه از همون اول شروع به دروغ گفتن كرد؟
    ببين آيا مي توني با كسي از اول راه بهت دروغ گرفته بري زير يه سقف ؟ سقفي كه از هر دو طرف براي خوشبخت بودن صداقت رو مي طلبه.
    به خاطر احساساتت عقلت رو زير پا نگذار.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  6. با سلام
    دوست عزیز بنظرم در آینده به مشکل بر بخوری (تفسیرش در این جا بواسطه طولانی بودنش، نمیگنجه) و در یک جمله کوتاه از خیرش بگذری خیلی بهتره.
    موفق باشید
     
  7. سلام من هم با دوستان موافقم
    دروغ ريشه زندگي رو داغون ميكنه.ممكنه خيلي سخت باشه ولي به صلاحته كه خودتو بكشي كنار چون زندگي كه با دروغ پيوند بخوره دير يا زود از هم ميپاشه.موفق باشي.
     
  8. چه طوری فراموشش کنم؟؟؟
     
  9. اول بايد ارادتو قوي كني تا ديگه سراغش نري بعدم خودتو با چيزاي ديگه سرگرم كني، كلا چيزائي كه فكرتو متمركز ميكنه مثل مطالعه.خودتو اصلا تنها نذار.سخته ولي تلاشتو بكن.حتما موفق ميشي.
     
  10. sanazzzzz نوشته است: سلام

    من سه سال پیش با یه اقایی دوست شدم که همه چیز را درباره خودش به من دروغ گفت

    من دختری هستم که از نظر قیافه_تیپ_تحصیلات _وضعیت مالی و اجتماعی خانوادگی از موقعیت خوبی برخوردارم و اون اقا هم طوری خودش را معرفی کرد که من فکر کردم شخص ایده المه
    از نظر تیپ و قیافه خوبه ولی چیزای دیگرو همشو دروغ گفته بود گفته بود تحصیل کرده است ولی دیپلمه است گفته بود تهرانیه ولی شهرستانیه گفته بود اون جایی که کار می کنه ماله باباشه ولی فروشنده اونجاست در صورتی که اگر واقعا صاحب کارش باباش بود یه بازاریه مایه دار بود
    خلاصه فکر نکنید من خرم که سه سال نفهمیدم اون خوب خالی می بست و من هر چی می پرسیدم یه طور خوب می پیچوند مثلا گفته بود چون با باباش قهره تنها زندگی می کنه ودلیل قهرشم گفته بود و .....
    تا اینکه یه جریاناتی پیش اومد که من بهش شک کردم و گفتم تو واقعا پسر اینایی و .... خلاصه حقیقت را بهم گفت حالا بگذریم از اینکه من چه قدر حالم بد بود و شکه شدم و اونم گفت تو این مدت بارها خواسته بهم بگه ولی هم روش نشده وهم ترسیده منو از دست بده و  دلیله اینکه از اول راستشو نگفته این بوده که فکر کرده اگه بگه من باهاش دوست نمی شم

    خلاصه شاید احمقانه باشه ولی من هنوز به اون علاقه مندم ولی مطمئنم با شرایطی که داره عمرا مامانم اینا منو بهش نمیدن

    حالا یه معامله فروش ملک است که اگر بتونه انجامش بده (البته شغلش دلالی یا بنگاهی نیست تو بازار اهنه این کاریه که من بهش پیشنهاد کردم انجام بده چون صاحب ملک را می شناسم) خلاصه اگه بتون مشتری پیداکنه  چند صد میلیون می تونه پورسانت بگیره و خودش یه کاری که ماله خودش باشه راه بندازه
    حالا سوال من اینجاست که اگرم اون همچین پولی گیرش بیاد و از لحاظ مالی وشغل نسبتا خوب بشه ایا  من می تونم به ادمی که سه سال بهم دروغ گفته اعتماد کنم و باهاش ازدواج کنم؟؟ و ایا نداشتن تحصیلات یا اختلاف سطح خانوادگی اشکالی نداره؟؟

    اگه ازدواج باهاش درست نیست چه طوری فراموشش کنم؟؟

    ودر اخر اینکه من چه بخوام با اون ازدواج کنم چه نخوام دوست دارم اون مشتری رو گیر بیاره و وضع مالیش بهتر شه


    قضیه شما منو یاد آوازی شایسته از استاد تتلو ! می اندازد ، آنجا که استاد می فرمود :

    حالا که وجه کاری ندارمو لیسانس معماری ندارمو ماشین سواری ندارمو ویلا تو ساری ندارمو یدونه هزاری ندارمو حساب جاری ندارمو ملک تجاری ندارمو چیزایی که تو داری ندارم ! سر کیسه رو شل میکنی ؟ جیب منو پر میکنی ؟

    شمام با معرفی کردن اون ملکی که گفتید ، بهش جواب مثبت دادید !

    ببین ساناز عزیز
    اگر شما 16 سالت بود و این آقا 22 ساله ! من بهت می گفتم خب ، یه اشتباهی رخ داده ، از ترسش پنهانکاریهایی کرده و شما بیا بزرگواری کن و ... ، اما
    شما 24 سالتونه و ایشونم فکر کنم حدود 30 سالشونه ! این سن دیگه سنی نیست که " ترسیدم از دستت بدم ! " توجیه خوبی باشه برای گفتن چنین دروغهای شاخداری !! نظر من اینه که ایشون با مفهوم صداقت ، دوستی ، مشکل دارند . راستش اگر خودش پا پیش می گذاشت و اعتراف می کردم ، کمی امیدوار می شدم . بهرحال ظرف بدی هرکسی ، یکجایی پر میشه اما ظاهرا ظرف ایشون ته نداشته ! چون آخرشم شما مچش رو گرفتی . بنظرم ممکنه در ابتدای آشنایی به هردلیلی یکسری پنهانکاری ها رخ بده اما بعد از یک مدتی ( که سه سال خیلی زیاده ! ) یا طرفین بهم علاقمند می شن و احساس می کنن که دیگه فیلم بازی کردن و دروغگویی جایز نیست یا اینکه پسره به خودش می گه ، چرا باید به این دختر راستش رو بگم ؟ منکه هیچ تعلق خاطر قلبی بهش ندارم !

    شما اشتباه بزرگتری مرتکب شدی و اونم اینه که به این آدمی که بهش هیچ اطمینانی نیست ، فرصت انجام یک معامله بقول شما چند صد میلیونی ( تازه  این پورسانتشه ! ) دادید و من بهتون هشدار می دم مراقب عواقب اینکار باشید . هیچ بشری از پول اونم انقدر مفت بدش نمیاد پس ممکنه وارد این بازی بشه اما از همین الان بهتون هشدار می دم که اگر این معامله انجام بشه و این آقا به پولی که می فرمایید برسه ، احتمالا فرداش شما رو برای همیشه میذاره کنار ! تا همینجاشم رفتارش نشون میده خیلی به شما فکر نمی کرده . و البته یادتون نره که مسئولیت هرگونه تقلب در این معامله هم غیرمستقیم به عهده شما خواهد بود .

    بگذریم

    حالا چطور فراموشش کنید

    خب راحت نیست . 3 سال رابطه رو نمیشه خیلی راحت فراموش کرد اما
    به خودتون تاکید کنید که راه دیگری ندارید
    به اینکه سالها شما رو بازی داده فکر کنید و البته اصلا بدبین نشید و مراقب باشید که در ورطه بدبینی نیوفتید
    به این فکر کنید که کسی که 3 سال به شما خیلی خوب و درکمال خونسردی دروغ گفته می تونه 30 سال هم دروغ بگه
    به این فکر کنید که آیا حاضرید با فردی که بلحاظ مدرک تحصیلی خیلی پایین تر از شماست ازدواج کنید
    به این فکر کنید که شما اگر کسی رو قلبا دوست داشته باشید ، آیا حاضرید سالها بازیش بدید ؟
    به خودتون و تواناییهاتون و جایگاهتون در جامعه نگاه کنید و احساسی تصمیم نگیرید . فقط به این دلیل که فراموش کردن یک رابطه سه ساله سخته ، راضی نشید که تمام عمرتون رو با مردی بگذرونید که از هیچ جهت مناسب شما نیست و صرفا فقط باهم خاطراتی داشتید ، اونم نه با هم ، بلکه شما با یکی که تحصیلکرده بود و مال و منالی داشت و ... خاطره داشتید نه خود واقعی این آقا !!
    به این فکر کنید که ممکنه تظاهر ایشون صرفا به تحصیل و وضعیت مالی محدود نشده باشه و بسیاری از رفتار های ایشون هم در حقیقت متظاهرانه بوده باشه

    خلاصه ضمن اینکه سعی می کنی بدبین نشی ، به خودت و خودواقعی این آقا نگاه می کنی و رابطه رو قطع می کنی
    بهت هشدار می دم که با یک زبون گرم و کلی حرف قشنگ میاد سراغت ، حواست باشه خام نشی
    و به خودت زمان بده ، عجله نکن که فرضا تا آخر هفته باید فراموشش کرده باشی . کم کم به مرور این اتفاق رخ خواهد داد اگر عاقلانه رفتار کنی
    توصیه من یک cut همه جانبه هست . اون براحتی می تونه تو رو با حرفهای قشنگ  و خاطرات خوب گذشته برای ماهها درگیر خودش نگه داره ولی تو باید عاقل باشی و بدونی که حرفهای قشنگش دروغه و خاطرات خوبت مربوط به خودواقعی این آقا نیست . زرنگ باش و خودت رو نجات بده

    در آخر عارضم به حضورتون که اگر امکان داره اون زمینی که گفتید رو به ما هم معرفی کنید ، یه چند صد میلیون ناقابل هم دست ما رو بگیره ، ثواب داره :دی
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  11. من می خواستم کم کم رابطه رو کم کنم یعنی یهو بهتره؟؟
    اون 6 ماه از من بزرگتره البته قبلا گفته بود 5 سال و 5 سالم بهش بیشتر از 6 ماه میاد
    درباره اون ملک حالا چی کار کنم نکنه واقعا سر صاحباش کلاه بذاره ؟؟؟چون چند میلیارد می ارزه و چند تا شریکن که یکیش بابای خودمه!!!!!! تو رو خدا منو راهنمایی کنید بازم
     
  12. با سلام مجدد
    تمامی کارهای متداول اعم از مشغول شدن به ورزش،مطالعه،شرکت در مجالس مختلف دوستان و آشنایان و ... و کلاً هر کاری که فکر ایشونو از شما دور کنه ضمناً اینو بگم که فراموش کردن همچون موضوعی خیلی سخته ولی محال نیست فقط به اراده و پشتکار جدی نیاز داره که انشالله شما آن را هم دارید.در مورد زمین هم اگر پدرتان ذینفع هستند حتماً موضوع رو با ایشون در میان بگذارید،چون تعلل جایز نبوده و در غیر اینصورت امکان بازیابی اثرات ضرر در بعضی از مواقع وجود ندارد.پس با هوشمندی عمل نمایید.
    موفق باشید.
     
  13. sanazzzzz نوشته است: من می خواستم کم کم رابطه رو کم کنم یعنی یهو بهتره؟؟
    اون 6 ماه از من بزرگتره البته قبلا گفته بود 5 سال و 5 سالم بهش بیشتر از 6 ماه میاد
    درباره اون ملک حالا چی کار کنم نکنه واقعا سر صاحباش کلاه بذاره ؟؟؟چون چند میلیارد می ارزه و چند تا شریکن که یکیش بابای خودمه!!!!!! تو رو خدا منو راهنمایی کنید بازم


    به سلامتی ، پس سنشم اشتباه گفته بوده !
    در مورد زمین ، من حاضرم بخاطر ثوابشم که شدم ، زمین رو بفروشم و اون چند صدمیلیون ناقابل رو هم دریافت کنم تا شما رو نجات بدم !

    و جدا از شوخی

    در مورد زمین زیاد نگران کلاهبرداری نباشید ، پدرتون و شرکاشون که بچه نیستن سرشون کلاه بره ، فقط اگر این آقا از جانب شما معرفی شده بهتره به پدرت بگی که من درست نمی شناسمش و بخاطر من هیچ اطمینان خارج از عرفی بهش نکنید . همین
    چیزی که در مورد زمین من رو نگران می کنه اینه که حسم بهم می گه اگر این اتفاق رخ بده ، فرداش ایشون شما رو کنار می ذاره و اینبار شما بیش از همیشه احساس می کنید که مورد سواستفاده قرار گرفتید و سرخورده تر می شید و دلایل بیشتری برای ناراحتی پیدا می کنید . توصیه من اینه که با دست خودتون برای خودتون مشکل تراشی نکنید . سری که درد نمی کنه رو دستمال نمی بندن . بگو از فروش منصرف شدن یا فروختن یا هرچیز دیگه

    و در مورد جدایی
    همیشه وقتی صحبت از اینکه کم کم جدا بشیم میشه ، به خودم می گم ، طرف هنوزم دودله !
    من بعنوان کسی که خارج ماجرای شماست و داره از دور به قضیه نگاه می کنه ، عقیده دارم جدایی باید همه جانبه باشه و قاطع
    اینکه کم کم و نم نم و یواش یواش بخواید تمومش کنید ، جز اینکه روزهای بد شما رو طولانی تر کنه ، فرصتهای شما رو بیشتر بسوزونه و سرخوردگی نهایی شما رو افزایش بده ، کمک دیگری به شما نمی کنه
    طی این پروسه جدایی هم مطمئنا حرفهای عاشقانه و شعار های انسانی که " تو منو بخاطر نداشتن پول داری ترک می کنی " و " نداشتن پول جرم نیست " و ... بیش از همیشه شما رو با خودت درگیر می کنه و عذابت می ده
    در حالیکه دلیل اصلی من برای پیشنهاد جدایی نه وضع مالی ایشونه و نه مدرک تحصیلیشون که هردوشم البته در زندگی زناشویی کمرنگ و بی تاثیر نیست
    ایشون مهندس نیست ، پولدارم نیست ، همونطور که صادق هم نیست ، انسان مقید به اصول و سالمی هم نیست !
    این دو دلیل آخر برای جدایی کافیه
    شما می تونی با هر وضعیت مالی و تحصیلی ، آگاهانه با مردی با وضعیت مالی و تحصیلی پایینتر ازدواج کنی و الان وقت این نیست که بخوام موعظه کنم که اینجور انتخابها اشتباه هست یا نیست اما در مورد این آقا ، قطعا این انتخاب اشتباه هست چون ایشون یک دروغگوی حرفه ای هستند . مشکل اینه که صادق ندارند و نمی فهمند بازی کردن با سرنوشت و زندگی مردم چه تاوانی داره ! دیپلم داشتن و پولدار نبودنشون اصلا به کنار . اگر شما طی این سه سال بهترین شانسهای زندگیت رو از دست داده باشی ، کی جوابشو می ده ؟ یک لحظه به شما فکر کرده طی این سالها ؟

    بگذریم

    نظر من جدایی قاطع ، همه جانبه و دفعی هست برای همیشه


    لااقل 100 میلیون از اون چند صد میلیون رو به حق المشاوره من اختصاص بدید . راه دوری نمیره . یک در دنیا و صد در آخرت ....
    بخند ، نفس عمیق بکش ، آروم باش ، بهترین تصمیم رو بگیر ، تصمیمت رو عملی کن و زندگیت رو نجات بده
    موفق باشی
     
  14. sanazzzzz عزيزم
    اگه يكي از اون شركا، باباي خودته كه ديگه بدتر بايد هر چه سريعتر دكش كني(ببخشيد كلمه ديگه ايي پيدا نكردم) چون اگه اين آقا پسر يه جايي كلك سوار كنه اون وقت اولين ضررش به خودت ميرسه چون نفر اولي كه اين وسط متضرر ميشه باباته حالا اگه اين اتفاق بيفته تو اون موقع مي توني خودت رو به خاطر معرفي كردن اين آقا پسر به پدرت خودت رو ببخشي؟ فكر ميكني اگه شركاي بابات بفهمند كه اين آقا پسر از طرف شما معرفي شده چيكار مي كنند؟ميشن دشمن خوني پدرت ، چون پدرت رو براي ضرري كه كردند مقصر مي دونند.
    خودتو گول نزن كم كم دل كندن ؟ فقط براي اون داري زمان مي خري تا يه جور از دلت در بياره.
    اگه ميخواي عاقلانه رفتار كني همين حالا همه چيز رو به پدرت بگو كه جلو ضرر رو هر جا بگيري منفعته، تازه اين خودش يه امتحان خوبه براي اون ، ببين بعد از اينكه دستش از اين معامله كوتاه شد باز هم مياد سراغت  و باز هم ميگه دوست دارم.

    فقط نرو بهش بگو ميخواي چيكار كني........... فقط انجامش بده.

    به اميد شادي تمام هم ميهنانم
     
  15. واقعا ازتون ممنونم راستش شما اولین و تنها کسانی هستین که من این موضوع را بهشون گفتم به خصوص اقای sami که کلی منو خندوندن  به عنوان حق مشاوره براتون دعا می کنم
    که همیشه موفق و خوشبخت باشین  و هیچ وقت سرتون کلاه نذارن و با هاتون بازی نکنن

    اتفاقا خودمم خیلی به این موضوع بهترین شانس های زندگی فکر کردم که وقتی باهاش دوست شدم 21 سالم بوده و الان 24 و 3 سال از بهترین زمان زندگیم یه جورایی هدر شده و این موضوع خیلی ناراحتم می کنه

    راستش یه چیزی که منو تو این یه هفته که از ماجرا خبر دار شدم عذاب داده اینه که نمی تونم این قضیه رو برای هیچ کس تعریف کنم به دوستانم روم نمی شه بگم کسی که اون همه ازش تعریف می کردم این طوری از آب در اومده و به  خانوادمم نمی تونم بگم چون می دونم خیلی ناراحت می شن البته الان خوشحالم که به شما گفتم و این قضیه از حالت راز بودن در اومد
     
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 2
رفتن به صفحه 1   


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.20 ثانیه (101)