شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

دیوانگی ....عاشقی

  1. ا  راهنماییم کنید   سلام   من 4 سال ازدواج کردم وقبل از ازدواج 4سال باهمسرم دوست بودم ولی الان به بن بست رسیدم همسرم بسیار عصبی وپرخاشگر حتی به مادرم که فوت شده بدو بیراه میگه  زن من ماشاا... دست بزنم داره با خانواده ام از روز اول رفت و آمد نداشته  بخاطر هزینه های عروسی که میگه تمامی خرج رو باید بابات انجام میداد که 50 50 بوده بین من و بابام علاقه شدید همسرم به خانواده خصوصا مادرش   او.ن  گاهی اوقات عاشقانه من رومی پرسته وبالعکس من رو با تمام وجودش خوار  میکنه در ضمن من از شهر خودم به شهر همسرم رفتم و در منزل باباش که مستقلیم البته در جوار هم زندگی میکنیم
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  2. سلام دوست خوم
    یه طرفه قضاوت نمی شه کرد شما نگفتید که چی کار کردید که ایشون عصبی شدن یا در مواقعی عصبی می شن کمی هم علت رو در خودتون جستجو کنید
    در ضمن یه وقتهایی شما آقایون یه کارهایی می کنید که خانوماتون عصبی می شن ولی شما نمی دونید که علت عصبانیت همسرتون چیه و فکر می کنید که طرف مقابل عصبیه یه کمی در رفتارهاتون تجدید نظر کنید علت عصبانیت همسرتون رو با مهربونی بپرسید اگه ازتون کم نمی شه عذر خواهی کنید حتی اگه تقصیر با شما نباشه اونوقت می بینید که اختلافاتون کمتر می شه چون واقعا اختلافها سر مسائل جزییه شاید فردا یادتون نیاد که امروز اختلافتون سر چی بوده
    و واقعا زندگی اونقدر کوتاه که نباید به جور اختلافها بگذره

    خوشبخت و سلامت باشید
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  3. سلام دوست عزیز

    شما نگفتید که همسرتون از همون ابتدا که باهاشون آشنا شدین پرخاشگر و عصبی بودن یا اینکه تازگی ها اینجوری شدن ؟
    البته من فکر نمی کنم که از ابتدا این جور بوده باشن چون اگر اینطور بود گمان نمی کنم کار به ازدواج می کشید !
    اگر خانومتون از ابتدا عصبی بودن این کم کاری شما بوده که هیچ وقت به فکر نبودین که با این مسئله برخورد کنین و کار به ازدواج کشیده و اگر جدیدا اینطور شدن باز این شما هستین که باید دنبال علت این برخورد باشین ، باید بفهمین چه دلیلی باعث این رفتار میشه ؟
    با همسرتون صحبت کنید نه با دعوا بلکه با آرامش و مهربونی و ازش بپرسین علت پرخاشگریشون چیه تا با هم بتونین مشکلتون رو حل کنید و در نهایت پیشنهاد می کنم حتما به یک مشاور خوب مراجعه کنید چون خیلی میتونه به شما و همسرتون کمک کنه
    امیدوارم سریعتر مشکلتون حل بشه
    موفق باشید
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  4. سلام.شما گفتید 4 سال با همسرتون دوست بودید.فکر نمی کنم 4 سال زمانی کمی برای شناخت طرف باشه.مشکل حتما چیزی دیگه است.شما بیشتر در مورد رابطه تون با اون چه قبل ازدواج و چه بعد ازدواج توضیح بدین اینجوری نمیشه فهمید مشکلتون چی می تونه باشه
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  5. اي واي ببخشيد نميدونم چرا send شد!!!

    خوب دوباره سلام
    من با حرف دوستان در بالا موافقم
    اول ببينيد مشكل از جانب كي هستش؟شما يا ايشون يا هردو!!!خانمها الكي بداخلاق نميشند اما من چندتا پيشنهاد دارم

    به نظر ميرسه خانم شما خشمش رو در مورد خرج و مخارج عروسي يا امثالهم سركوب كرده و حالا بعد از 4 سال به انفجار رسيده.پس بگذاريد حسابي براي مواردي اينچنيني داد بزنه جيغ بزنه حتي گريه كنه خلاصه تخليه احساسي كنه.بعدش نا خودآگاه اين خشم فروخورده فروكش ميكنه.
    يك نكته اي بگم شما مقصريد چرا كه بهش اجازه ميدهيد هرجور دوست داره باشما حرف بزنه و توهين كنه .انجاست كه جذبه و خشم مردانگي به كار مياد ازش استفاده كنيد
    به خدا هميشه هم لطافت جواب نميده.....

    وقتي بحث ميكنه نگذاريد توهين كنه تا عادت بشه واسش...اول دعوا به حرفهاش گوش كنيد سعي كنيد آرومش كنيد اگه آروم نشد صحنه رو خالي نكنيد شما هم يك از خودتون دفاع كنيد
    من فكر ميكنم خانم شما رگ خوابتونو گير آورده(به كسي نگيدها اين اسرار خانمهاست.همون دنبال نقطه ضعفيم)

    و در آخر اگه جبهه گيري نميكنه با هم(تاكيد ميكنم باهم) پيش مشاور خانواده بريد خيلي جواب ميده.لايه هاي پنهان شخصيتي خانمتون رو براتون آشكار ميكنه و كمك ميكنه تا بيشتر بشناسيدش

    موفق باشيد
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  6. من از همه دوستان تشکر میکنم من حدودا تا 3 ماه پیش هیچ وقت سرش داد نزدم  چون خیلی دوستش داشتم ( نمی دونم دارم)   سکوت همیشه سکوت کردم اشکهامو درآورد غرورم و شکوند  من و نابود کردفقط نگاش می کردم  از سکوتم بدش میاد جدیدا بهم شکاک شده.الان 2 ماه هستش که باهم همکار شدیمدر ضمن 3 ماه پیش من 21روز اون رو تنها گذاشتم
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  7. سلام.باز هم توضیحاتی که دادی کمه.میشه بگی از کی اینجوری شده و واسه کارش چه دلایلی داره؟چه چیزایی باعث میشه بیشتر با تو بدرفتاری کنه؟باید دلیلی برای اینکارهاش داشته باشه.تا حالا ازش پرسیدی؟
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  8. از روز عروسی اولین بار چهره برافروخش رو فردای عروسیم دیدم خیلی شده ساعتها بااون صحبت کردم قانع شد وگفت دست خودم نیست ودیگه تکرار نمیشه ولی 1 ساعت بعد ... مشکلش خانواده من هستن همسرم فکر میکنه که خالم وخواهرم به من یاد میدن در ضمن من 18 ساله که مادرم فوت شده.مشکله اصلی اون بر میگرده به زمانی که جهیزیه شو از شهرشون ( ما 1سال توشهر من زندگی کردیم) آوردند و زن داداشام وخواهرام نبودن. من بسیار رمانتیک وعشقانه رابطه جنسی رو دوست داره و اون تنها در 2 مورد که من ازش میخوهم منو ارضا میکنه ولی الان 2 ماه س کس  مون کمرنگ شده و تازگیها به من گفته که فقط روز جمعه با هم باشیم من حتی روزی 2.3 بار هم بیشتر هوسی میشم ولی بخاطر اون قبول کردم  من تا همسرم رو ارضا نکنم خودم ارضا نمیشم س کس  ما به 30 ساعت به بالا میرسه ولی من باخردن 3 ترامادول خودمو تواون حالت نگه میدارم چیکار کنم دوستش ...
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  9. واييييييييييييييييييييييييييييييييييي
    تو چكار كردي با خودت پسر؟؟؟؟؟
    يكبار برگرد بخون چي نوشتي!!!!!!!!!!!!به خدا من كم آوردم

    ببين علي جون حرف من همونه كه گفتم.خيلي كوتاه اومدي.عشق رو جلوش بي ارزش و دست كم گرفتي
    من اگه جاي زن تو بودم به عنوان رمانتك و لطيف ترين شوهر دنيا تو رو ميبردم ميگذاشتم تو موزه خودمم از ذوق ميمردم.آخه اين كارا واسه چيه؟؟عشق دو طرفه است.عشق حرمت داره

    تا كي ميتوني ادامه بدي؟؟؟
    خانومت تو گذشته گير كرده....داره آينده رو هم خراب ميكنه
    اصلا بر فرض كه كسي به تو ياد ميده چكار كني اينكه روش برخورد نيست.شما يا آدم مستقلي هستي يا نيستي.اگه استقلال فكري نداري ميتوني مشكلتو حل كني كه مستقل باشي اگه هم داري پس ديگه اين حرفا چيه؟؟؟؟

    30 ساعت رابطه جنسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!
    3 تا ترومادول؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    خوبه تا حالا زنده موندي

    ببين من خودم يك زنم ولي به خاطر اين همه لطافت و سكوتت ميگم مقصر صد در صد خودتي
    يك كم سفت بگير
    نه با قهر كردن و تنها گذاشتنش بلكه با جذبه و غرور مردانت
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  10. سلام
    دوست من اول محل سکونتت رو که در مشخصاتت پر کردی "دوزخ" عوض کن... ( حتی اگر هدفت مزاح بوده بازهم درست نیست... تا وقتی که بهشت هست چرا دوزخ؟!)
    همه آدمها گاهی به خاطر مشکلات روحی که واسشون پیش میاد حس میکنن که یک جورایی تنهان ولی همیشه اینطوری نمیمونه... همیشه یک دری هست... قول میدم بهت!

    پستهات رو از اول تا اینجا خوندم... الان فقط من و بقیه داریم حرفهای تو رو گوش میدیم ، ما که حرفهای همسرت رو نمیدونیم چیه؟! شاید اونوقت یکطرفه قضاوت کنیم... فقط چیزی که معلومه اینه که این قضیه ریشه داره البته عمقی نداره ... حل میشه . چون هنوز اول زندگیتونه بعد 4 سال این قضیه حل بشه بهتره تا اینکه بذارید تا اخر عمر بدوش بکشین... یا فکرهای دیگه به سرتون بزنه...

    دوست من گاهی سکوت طرف مقابل آدم رو عصبی تر میکنه مخصوصا درمورد زنها... وقتی در مقابلش سکوت کنی ممکنه اون فکر کنه برات بی ارزشه یا مثلا تحت تاثیر مساله ی خاصی از جانب خونوادت پر شدی و حالا داری سر اون خالی میکنی.

    اینکه میگی تنهاش گذاشتی ... خیلی از زوجها به خاطر شرایط کاری ممکنه یک دوره ای رو دور ازهم زندگی کنن ولی هیچوقت رابطه ی قلبیشون که نباید گم بشه! آیا واقعا همون چند روزی رو از هم دور بودین واسه هم وقت میذاشتین که هر روز ارتباطتون مثل تلفن و... حفظ بشه ...
    اینکه میگی از همون روز اول عروسیتون حالش گرفته بوده ، کاش همون موقع نمی ذاشتی این بغض تا حالا باهاش بمونه و مسائل دیگه بهش دامن بزنه... حتما یک چیزی بوده... پیگیری کن ببین چی شد که به اینجا رسیدین...
    یک مساله ی خیلی مهم که هست اینه که وقتی آدمها از هم ناراحتن نباید بذارن این مساله تو دلشون بمونه ،
    باید با طرفت روراست باشی... بهش بگی چرا تو دلت ازش دلخوری... اون موقع یا به دلیل اشتباهش ازت عذرخواهی میکنه و یا با دلایل منطقی متوجه میشی که مشکل از تو بوده و تو ازش عذرخواهی می کنی... درنهایت همونجا حل میشه،
    دیگه مشکل به صورت عقده در نمیاد که با کوچکترین مساله ای سربازکنه...
    مثل گلوله برف کوچیکی که اگه از بالای کوه برفی رهاش کنی و اگر نتونی مهارش کنی همینکه میاد پایین تر تا به دامنه برسه میبینی اون گلوله ی کوچیک حالا چه بزرگ شده!!و دیگه کنترلش سخت میشه.
    اگه زندگی سرد بشه سخت میشه گرمش کرد... نذار ریشش عمیقتر بشه...

    یک مشکلی که بعضیها دارن اینه که قبل ازدواج همو خیلی دوست دارن ولی بعد ازدواج نمیدونن که زیر یک سقف زندگی کردن مسالش با دوستی که هر کی خونه باباش بوده زمین تا آسمون متفاوته...مهارت خاص خودشو میخواد.
    من مطمئنم که با ریشه یابی قضیتون حل میشه!

    شاد باشی.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  11. سلام
    ببین علی اقا بعضی وقتا ادم یه خواسته هایی رو بیان میکنه که در اصل میخواد طرفش و امتحان کنه مثلا شاید همسرتون ازتون خواسته رابطتون کمتر باشه چون میخواسته ببینه اصلا برای شما مهمه یا فرقی میکنه چند بار رابطه داشته باشید یا نه براتون فرقی نداره؟
    بعضی وقتا اعتراض به درخواست طرف مقابل به اون میفهمونه که من بی تفاوت نیستم.
    شاید شما خیلی میخواید به حرفش باشید همیشه میخواید وقتی رابطه داشته باشید که اون میخواد و صبر میکنید تا اون بیاد جلو و حالا خسته شده میخواد یکم شما احساساتتون و نشون بدید ازش بخواید تا به نیازتون پاسخ بده نه اینکه همش اون اغاز کننده باشه.
    البته اینا همش حدس و گمانه و فقط شما میتونی مشکلت و درک کنی که ایا واقعا اینجوری هست یا نه؟؟؟؟؟؟
    فقط مطمئن باش اگر آدم همیشه حرف یکی و قبول کنه اون پیش خودش میگه حتما براش هیچ فرقی نمیکنه که همیشه هر چی من میگم فبول میکنه.
    شما باید یکم احساساتت و نشون بدی وقتی به رابطه تمایل داری ازش بخواه هیچی بهتر از این نیست که چیزی رو از همسرت مخفی نکنی شاید داره تحت فشار قرارت میده که ببینه چقدر براتون ارزش داره.
    همیشه ارزش قائل شدن برای یکی با گوش کردن به حرفاش ثابت نمیشه.بعضی وقتا اعتراضه که ارزش کسی رو نشون میده.
    نمیدونم اصلا منظورم و فهمیدید یا نه احساس میکنم یکم نا مفهومه.
    ولی امیدوارم متوجه بشید.بازم میگم اینا همش حدس و گمانه.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  12. بازم سلام.تا اینجای حرفاتون من اینجوری برداشت کردم که همسر شما به خاطر بعضی چیزا داره لج می کنه.یه جورایی می خواد شمارو نسبت به همه بدبین کنه یعنی اطرافیان و نزدیکاتون.شاید همه اش برمی گرده به اتفاقایی که گفتین بعد اومدنتون به شهر همسرتون،افتاده.اینجور که پیداست ،اون خیلی شمارو دوست داره همونطور که شما هم اونو دوست دارین ولی انگار می خواد به خاطر این سکوتتون تلافی کنه.
    خانم ها از اینکه طرف مقابلشون در مقابل حرفا سکوت می کنن عصبی تر میشن.البته آقایون قصدی ندارن ولی این باعث اینجور کدورتها میشه.سعی کنید جوری برخورد کنین به شما اطمینان پیدا کنه.نه اینکه هرچی گفت بهش چشم بگین،نه،فقط اعتمادشو جلب کنین.زیادی هم لی لی به لالاش نذارین
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  13. سلام رفیق
    ==============
    میگن یه روز تمام صفات......از عشق و محبت بگیر....تا وفا و دیوانگی و خیانت......دروغ و صداقت.....همه و همه قایم موشک بازی میکردن.......نوبت به دیوانگی رسید که چشم بزاره......همه قایم شدن.....عشق هم رفت پشت بوته گل رز مخفی شد......
    دیوانگی که هم هیچی حالیش نبود.....یه چوب برداشت هی میزد لای بوته گل سرخ.....تا عشق رو بکشونه بیرون.....یهو زد و عشقو کور کرد....عشق جیغش به هوا رفت...و داد زد کور شدم.....کور شدم.......
    دویانگی به شدت ناراحت شد و به عشق قول داد بشه عصای دستش و از این ور ببره اونور.......خلاصه از اون روز.....عشق هم کور شد و هم همراه دیوانگی............
    ==================
    این یه افسانه بین المللی.........زیاد جدیش نباید گرفت.........ولی.......وقتی یکم دقیق میشیم......میبینیم......اکثر دخترها و پسرهای عاشق پیشه.......اول کور شدن......بعد دیوانه........چشماشونو روی هر چی حقیقت بستن.......
    تو هم رفیق.......بستی چشماتو روی ایرادات خودتو و همسرت........
    دارم میگم جفتتون......
    1- با همسرت روراست باش........این یعنی چی که انسانی به خاطر علاقه به کسی نیازهای خودشو نادیده بگیره.......من همیشه با این قضیه مخالف بودم و هستم....
    اینکه بهش علاقه داری درست......
    ولی یه مرد نباید قدرت و ابهتشو بندازه جلوی دست و پا تا لگدش کنن......
    غرور یک مرد اگر شکست.........دیگه نمیشه به اون مرد گفت مرد......
    اینجا من تو رو مقصر میدونم..........
    اونقدر کوتاه اومدی که همسرت پرده حرمت و ......پاره کرده
    باهاش دعوا راه ننداز........بهش بگو روششو عوض کن........وگرنه ترکش میکنی......
    ازش بخواه بره پیش روانپزشک......
    بهش بگو درمان کنه عصبانیتشو.......
    بعد هم هر دوتاون با هم برید پیش مشاور......یه مساور میتونه بهتون کمک کنه
    رفیق.......
    ببخشیدا..........ولی من زیاد زنانی رو دیدم که از خودشون گذشتن و در رابطه جنسی کوتاه اومدن.......ولی مردی مثل تو.........
    نمیگم اشتباه.........کارت قابل ستایش........ولی توش افراط.......خیلی زیاد
    این محبت و علاقه تو...........اونقدر توش زیاده روی.......که حتی دل همسرتو زده......
    وقتشه تشنش کنی........
    وقتشه ..........وقتشه بهش بفهمونی تنهایی و زندگی بدون تو چه عواقبی براش داره......
    ===========
    بازم دارم میگم........
    هر دوی شما به مشاوره و روانکاوی نیاز دارید.......
    کار شما دو نفر غیر عادیه......
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  14. شما دو تا ( هردوتاتون با هم ) باید به مشاور مراجعه کنید
    باید بهانه این مراجعه کمک به زندگیتون باشه نه اینکه " خانم شما مشکل داری پس بیا بریم مشاوره ! "

    من دوست ندارم قضاوتی بکنم چون باید حرفهای طرف مقابل رو هم شنید
    اما یک چیزی که ما مردها هزار سال دیگه هم متوجه نمی شیم اینه که
    یک مرد خونسرد ، اگر بیشتر از یک مرد برونگرا با روحیه جنگنده ، روی اعصاب خانمش نره ، کمتر از اونهم نمی ره !


    گاهی وقتا ما تعجب می کنیم که چرا هرچی من کوتاه میام . ساکت می شم . عکس العمل نشون نمی دم . جدی نمی گیرم . از این گوش می شنوم و از اون گوش در می کنم ، نمی بینم و .... همسرت بدتر عصبی تر میشه ؟
    ولی دوست عزیز
    خانمها عصبانی تر می شوند درست به این علت که
    ما بعضی چیزها رو نمی بینیم
    ما بعضی وقتا ساکتیم
    ما بعضی اوقات مسائل رو جدی نمی گیریم
    از این گوش می شنویم و از اون گوش ...
    عکس العمل نشون نمی دیم و ...

    خلاصه منظورم این نیست که اگر ایشون داد زد شما نعره بکشی
    نه
    اما فکر نکن خونسردی خیلی جالبه

    بنظر من شما هم سهم خودت رو در این مشکل داری
    هردو با هم به مشاور مراجعه کنید و زندگیتون رو نجاب بدید
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  15. سلام دوست من...من حس می کنم اینجا یه فاجعه رخ داده.....فاجعه ای که خودتون هم توش نقش داشتید...دوستان درست می گن...نمی شه یه طرفه به قاضی رفت....باید حرفای همسرتون رو هم شنید....اما یادتون باشه توی یه رابطه ی دو طرفه مثل ازدواج،هر عملی یه عکس العملی رو در پیش داره....اینجوری که من متوجه شدم،بی تفاوتی های شما باعث شده که همسرتون روز به روز بیشتر عصبی بشه...گاهی خانوما یه دعوا رو شروع می کنن تا سرشون داد بکشید....تا با این داد شما به خودشون بیان...شاید هم برای حمایت شدن...اون عصبانیتش رو نشون داده...می خواسته حمایتش کنید...می خواسته درکش کنید ...فقط اگر یکبار پذیرفته بودید که آره من درکت می کنم و می دونم که باید پدرم مخارج عروسی رو تقبل می کرد و حالا خودم نصفه شو پرداخت کردم(و مثلا ناراحتید)،اونوقت آرومتر می شد....می دونست که شما هم درک می کنید حرفشو....همیشه از در نصیحت به همسرتون نزدیک نشید....خانوما گاهی فقط یه مساله رو می گن تا شنیده بشن....درک بشن....نصیحت نمی خوان....دلیل منطقی نمی خوان....فقط حرف می زنن تا چیزی گفته باشن....
    یه چیز دیگه اینکه اینقدر ناز و نوازشش کردید....اینقدر مهربون و خوب بودید....اینقدر فرشته وار باهاش رفتار کردید که عصبی شده....حس کرده در برابر شما خیلی کوچیکه....کوچیکه که نتونسته مثل شما فرشته وار و با گذشت باشه و این مثه خوره افتاده به جونش....شاید حس کرده از شما کمتره....شاید حس کرده شما لیاقتتون بیشتر از اونه و این عصبی ش کرده....
    خانوما وقتی ناراحت می شن این مسائل رو با خشم یادآور می شن....تا حالا بهش گفتید چقدر وقتی عصبانی می شه مثلا خوشگل می شه!!!!!این یه تاثیر خیلی جالبی می ذاره!!!!امتحان کنید!!!!
    بشینید و با هم حرف بزنید....گاهی ما یادمون می ره که باید حرف بزنیم....صادقانه حرف بزنید و درخواست هاتون رو از همدیگه بگید....نترسید...ازش بپرسید که وقتی عصبانی می شه توقع داره چطوری باهاش برخورد کنید....بگید دوس داره چطوری واکنش نشون بدید....سکوت مردا دیوانه کننده س....مخصوصا اگه از روی مهر و محبت باشه!!!!محبت زیادی دیوانه کننده س....گاهی هم خشم خوبه....نمی گم دست روش بلند کن...اما اعتراضت رو نشونش بده....اینکه می گی شکاک شده برای سکوتی هست که در برابرش می کنی....شک می کنه که آیا اصلا صحبتاش براتون اهمیت داره....اینکه می گی به مامانت توهین می کنه هم دلیلش همینه....می خواد یه جوری بالاخره سکوت شما رو بشکنه....عصبانیتون کنه....خشمتون رو ببینه....اما توصیه می کنم به هیچ وجه اسم ترک کردنش رو نیارید....چون از سر لجبازی هم که شده اینو امتحان می کنه...و از شما می خواد که ترکش کنید!!!!
    خانومای مغرور اینجورین....
    یه چیز دیگه....زمانی که دوست بودید رو به یاد بیارید....چه کاری براش انجام می دادید که خوشحالش می کرد؟؟؟شاید فراموش کردید...شاید فراموش کردید چه رؤیاهایی براش ترسیم کرده بودید و حالا حس می کنه که سر خورده شده....بیشتر فکر کنید....حتی باهم ساعتی به اون زمان برگردید و تجدید خاطرات خوب داشته باشید....اولین هدیه ای که به هم داده بودید رو یادآوری کنید...اولین دیدارتون رو....حسی که داشتید و از دیدنش بهتون دست داد....
    مساله بعدی اینکه می گید رابطه جنسی طولانی مدتی دارید....این یعنی همسرتون به لذت نمی رسه و دیر ارضا می شه....این نشون دهنده ی اینه که یا روش های شما اشتباهه....یا همسرتون اصلا روحیه ی خوبی نداره و آمادگی ذهنی خوبی برای انجام رابطه جنسی نداره و شاید هم حس می کنه شما اونو فقط برای این مساله می خواید....نمی دونم....هر حسی ممکنه باعث این مساله بشه...حتی یه یادآوری تلخ از گذشته.....پس زمینه های ذهنیش رو چک کنید....چرا باید دلزده بشه؟؟؟چرا نباید لذت ببره؟؟؟چرا باید سرد برخورد کنه؟؟؟چرا شما کوتاه اومدید؟؟؟؟
    یه مدت مثل یه عاشق دل خسته رفتار نکنید....فقط و فقط دوستش باشید...دوستی که همه ی حرفاش رو می شنوه و در برابر همه ش هم عکس و العمل نشون می ده....نشون بدید که براتون هنوز همون دختر باکره ای هست که باهاش دوست بودید....همون دختر خوبی که همه ی حرفاش رو می شنیدید و به خوبی درکش می کردید....خیلی از خانوما بعد از اینکه بکارتشون رو از دست می دن حس می کنن دست خورده هستن....دیگه ارزش قبل رو ندارن....و چیزی ازشون کم شده...شاید همین مساله بوده که از همون فردای عروسی اینجوری نشونش داده...با خشم و جبهه گرفتن در مورد یه مساله ی الکی....و اینو برای خودش یه مساله ی حاد کرده...خودشم باورش شده که ناراحتیش بخاطر مخارج عروسی بوده....شاید حتی خودشم بی خبره که از دست دادن بکارتش باعث این مساله شده و توی ناخودآگاهش نمی دونه مساله اصلی ناراحتیش چیه.....البته اینا حدس هست....باید توسط روانشناس هر دو بررسی بشین....
    و آخرین مساله اینکه پیشنهاد می دم از خانواده ش دورش کنید....شاید خانواده ش حرفی می زنن و باعث این دلسردی ها شدن...اینو مستقیم نشون ندید....اما کارتون رو به شهری منتقل کنید که نه اثری از خانواده شما توشه نه اثری از خانواده همسرتون....به بهانه کار و هر بهانه ای جز تاکید به اینکه می خواید از خانواده ش دورش کنید این کار رو انجام بدید...ممکنه نتیجه بده....
    اونجا هم اگه می تونید مدتی رو مرخصی بگیرید و با هم به یه سفر ماه عسل گونه برید....بهش نشون بدید که هیچ کسی جز اون در زندگیتون مهم نیست و برای همه ی حرفاش اهمیت قائلید....و خواهش می کنم اگه همیشه آماده به خدمت و دست به سینه هستید دیگه اینجوری نباشید....خشن بودن مرد اونم به وقتش جذابیتهای مخصوص خودش رو داره....
    امیدوارم عاشق بمانید و سربلند
    ببخشید اینقدر طولانی و در هم بود!!!!خودتون یه جوری جمع بندیش کنید و نتیجه گیری کنید!!!!
    :دی
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 2
رفتن به صفحه 1   


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.30 ثانیه (101)