شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

به درد دلم گوش كنيد و كمك كنيد

  1. سلام
    من سه سال پيش با پسري  در محل كارمون دوست شدم. اوايل رابطمون فقط در حد تلفن و گفتگوهاي كوتاه بود . ولي بعد به رابطه هاي ج كشيده شد(البته هيچ وقت غير مشروع نبود .به هم محرم ميشديم.كه نمي دونم درست بوده يا نه)بعد از يه مدت به خاطر بعضي رفتارهاش ديگه از ادامه رابطه ج خسته شدم . به هر بهانه اي بود از زيرش در ميرفتم.تقريبا هيچ وقت هم به ميل خودم تن به اين رابطه ندادم. اون هيچ وقت قبل از رابطه ازم نمي پرسيد امادگيشو دارم يا نه فقط شروع مي كرد به تحريك من و بعد.............

    يكي دو ماه بود به خاطر نگرانيهاش بابت يكي از همكارهاي دخترش تو يه محيط كار ديگه كمتر به من توجه ميكرد. فقط زنگ ميزد و از كارهايي كه واسش كرده . و نگرانشه و .... حرف ميزد. بعد از دو ماه اين ماجرا تمون شد و بعدش هر وقت مي خواستم باهاش حرف بزنم ميگفت ما نمي تونيم با هم حرف بزنيم همش دعوامون ميشه.

    اينم تحمل كردم. بعد از اون يه مدت مثل افسرد ه ها و نا اميدا شده بود هر چي سعي ميكردم كمكش كنم. راهنماييش كنم يا پيشنهاد بدم گوش نمي كرد.همش دم از نا اميدي ميزد
    تا اينكه خودمو ازش دور كردم و به خاطر جر و بحثايي هم كه پيش اومد كمي ازش دلسرد شدم
    اينم بگم كه يه زماني اونقدر دوسش داشتم كه همه فكرم پيشش بود و هر روز بارها و بارها از احساس و دلتنگيم براش ميگفتم. يه بار هم پيشنهاد ازدواج دادم ولي گفت مامانم اومده تو رو ديده گفته نه

    خيلي وقته ديگه پيشش نرفتم و با هم بيرون نرفيتم
    رابطه اش با خونه واده به خصوص پدر و مادرش اصلا خوب نبود و الان دوهفته است رفته خونه جدا داره زندگي ميكنه

    الان از من ميخواد مثل قبل باشم. ازم شكايت ميكنه چرا نرفتم خونشون و سليقه به خرج بدم واسه دكوراسيون يا كمكش كنم.
    ميدونين از ترس شروع دوباره رابطه ج دلم نمي خواد ديگه جايي باهاش تنها باشم
    ملتمسانه نگام ميكنم و ازم ميخواد تنهاش نذارمو
    ولي من ديگه نمي تونم مثل قبل باهاش نزديك باشم
    نمي دونم تو اين شرايط چيكار كنم
    ميگه من از همه زنها و دخترا بدم مياد و فقط به تو اعتماد دارم. تو تنهام نذار
    نمي دونم بايد حمايتش كنم يا رهاش كنم.
     
  2. سلام.شما الان 27 سالته.من فكر ميكنم به سني رسيدي كه بتوني خوب و بد رو تشخيص بدي.به نظر نمياد ايشون قصدشون از رابطه با شما ازدواج باشه و همينطور هم كه گفته(راست يا دروغ) مادرش شما رو نپسنديده و فقط با شما ميخواد تنهائيشو پر كنه.شما در وضعيتي سني قرار داريد كه ممكنه موقعيت ازدواج واستون زياد پيش بياد، پس اگه دوباره رابطه صميمانه با ايشون برقرار كنيد بيشتر وابسته ميشن كه اين باعث ميشه موقعيتهاي خوبتونو از دست بدين.وقتشه كه احساساتو كنار بذاريد و عاقلانه فكر كنيد.پيروز باشيد دوست عزيز.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  3. با سلام
    دوست من اگر اون آقامیخواست با شما ازدواج کند و رابطه سالمی داشته باشد هیچگاه شمارا رها نمیکرد و باعث آزار روحی  و روانی شما نمیشد و سعی میکرد به حداقل خواسته شما احترام بگذارد و اگر الان هم دوست داره بروی  و تنهاش نذاری فقط و فقط به فکر رابطه و لذت بردن از شماست و هیچگاه با شما ازدواج نمیکند پس بنظر من بهتراست رابطه ای که یک به بن بست رسیده فراموش کنی تا خدائی ناکرده دچار مشکل نگردی
     
  4. با سلام.دوست عزیز من هم با نظر دوستان موافقم.این شخص اگر به شما علاقه واقعی داشت و فقط به شما اعتماد داشت سعی میکرد این رابطه رو هر چه سریعتر دائمی و رسمی کنه . اما این چیزی که معلومه اینه که فقط میخواد از شما لذت ببره همین
     
  5. سلام

    واقعا ناراحت شدم و امیدوارم هر تصمیمی میگیری به این وضعیت پایان بده ولی نظر شخصی بنده نیز مانند دیگر دوستانه !! جنس نر دارای خصوصیاتی است که در بعضی موارد با خصوصیات شما 180 درجه متفاوته اینو گفتم که متوجه بشی شاید شما با اینکه قبلا با این شخص رابطه ج داشتی بازهم حاضر به ازدواج با او باشی ولی درصد کمی از مردها بعد از رابطه ج با یک دختر حاضر به ازدواج با او هستند
    تصمیم با شماست
     
  6. سلام
            شايد بدليل اينكه سابقه دوستي و ارتباط عاطفي با اين فرد رو دارين ، وقتي ازتون تقاضا ميكنه  يا ملتمسانه نگاهتون ميكنه دلتون براش بسوزه . ولي اينكه بخاطر دلسوزي براي اون خودتونو ناديده بگيرين و فقط بازيچه شرايط و خواسته هاي اون بشين اشتباه محضه.
      سه سال به نظر مدت كافي هست براي اينكه آدم ( شما ، اون يا هر شخص ديگه ) در مورد يه رابطه تصميم بگيره.
     
  7. سلام نوشین جان.منم با نظر دوستان موافقم.اینم میدونم که واقعا فاصله گرفتن و رها کردن کسی که سه سال باهاش بودی، کار سختیه.ولی اون اگه تورو به خاطر خودت می خواست نه پر کردن تنهاییهاش،بحثش جدا بود.ولی اون تورو فقط واسه این می خواد که تنهاست نه ازدواج وگرنه این جوری باهات برخورد نمیکرد.بازم تصمیم با خودته.با توضیحاتی که دادی تو این دوستی بیشترین ضربه رو تو می خوری.پس به فکر خودتم باش
     
  8. با سلام
    دوست عزیز مثل روز روشنه که قطعاً برگشت شما عواقب جبران ناپذیری به بار خواهد آورد که امکان بازسازی اون به هیچ وجه نیست! لذا از خیر ش بگذری سود بیشتر ی نصیب شما خواهد شد.
    حال خوددانی
    موفق باشید.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  9. noshin27 نوشته است: سلام
    من سه سال پيش با پسري  در محل كارمون دوست شدم. اوايل رابطمون فقط در حد تلفن و گفتگوهاي كوتاه بود . ولي بعد به رابطه هاي ج كشيده شد(البته هيچ وقت غير مشروع نبود .به هم محرم ميشديم.كه نمي دونم درست بوده يا نه)بعد از يه مدت به خاطر بعضي رفتارهاش ديگه از ادامه رابطه ج خسته شدم . به هر بهانه اي بود از زيرش در ميرفتم.تقريبا هيچ وقت هم به ميل خودم تن به اين رابطه ندادم. اون هيچ وقت قبل از رابطه ازم نمي پرسيد امادگيشو دارم يا نه فقط شروع مي كرد به تحريك من و بعد.............

    يكي دو ماه بود به خاطر نگرانيهاش بابت يكي از همكارهاي دخترش تو يه محيط كار ديگه كمتر به من توجه ميكرد. فقط زنگ ميزد و از كارهايي كه واسش كرده . و نگرانشه و .... حرف ميزد. بعد از دو ماه اين ماجرا تمون شد و بعدش هر وقت مي خواستم باهاش حرف بزنم ميگفت ما نمي تونيم با هم حرف بزنيم همش دعوامون ميشه.

    اينم تحمل كردم. بعد از اون يه مدت مثل افسرد ه ها و نا اميدا شده بود هر چي سعي ميكردم كمكش كنم. راهنماييش كنم يا پيشنهاد بدم گوش نمي كرد.همش دم از نا اميدي ميزد
    تا اينكه خودمو ازش دور كردم و به خاطر جر و بحثايي هم كه پيش اومد كمي ازش دلسرد شدم
    اينم بگم كه يه زماني اونقدر دوسش داشتم كه همه فكرم پيشش بود و هر روز بارها و بارها از احساس و دلتنگيم براش ميگفتم. يه بار هم پيشنهاد ازدواج دادم ولي گفت مامانم اومده تو رو ديده گفته نه

    خيلي وقته ديگه پيشش نرفتم و با هم بيرون نرفيتم
    رابطه اش با خونه واده به خصوص پدر و مادرش اصلا خوب نبود و الان دوهفته است رفته خونه جدا داره زندگي ميكنه

    الان از من ميخواد مثل قبل باشم. ازم شكايت ميكنه چرا نرفتم خونشون و سليقه به خرج بدم واسه دكوراسيون يا كمكش كنم.
    ميدونين از ترس شروع دوباره رابطه ج دلم نمي خواد ديگه جايي باهاش تنها باشم
    ملتمسانه نگام ميكنم و ازم ميخواد تنهاش نذارمو
    ولي من ديگه نمي تونم مثل قبل باهاش نزديك باشم
    نمي دونم تو اين شرايط چيكار كنم
    ميگه من از همه زنها و دخترا بدم مياد و فقط به تو اعتماد دارم. تو تنهام نذار
    نمي دونم بايد حمايتش كنم يا رهاش كنم.


    باز هم داستان یه دختر مهربون  
    آشنایی با یه پسر و ایجاد رابطه به  طور مشروع   
    اما مشروعیتی که توش شکه و تنها برای این که عذاب وجدان کمتری داشته باشند
    به نظر من شما تو این چند سال چند بار کار عاقلانه کردی مثلا ازش دلسرد شدی و اینکه به خاطر ترس از رابطه جنسی نمی خوای باهاش تنها باشی

    چطور میخوای به پسری رحم کنی که بهترین سالهای زندگیتو با هوس های خودش خراب کرده
    پسری که برا خاطر یه دختر دیگه رابطه اش رو با تو به راحتی کم میکنه
    پسری که رسما بهت میگه مادرم ازت خوشش نیومده
    پسری که تو رو برا طراحی خونه اش میخواد!!
    حتی با خونواده خودشم مشکل داره
    این آقا شما و برا ارضای خودش میخواد


    حالا شما چطور نمیدونین که حمایتش کنین یا رهاش!!!
    چند بار میخواین یک اشتباه رو تکرار کنین؟!!
    خودت و حمایت کن نه یک شارلاتان رو
    ببخشین که  تند حرف زدم  
    آخه یه پسر تا چه حد میتونه از مهربونیه یه دختر سوء استفاده کنه
    تا کی؟!!
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.12 ثانیه (77)