شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

آزادیهای جنسی و ...؟

  1. آزادیهای جنسی و ...؟

    تشکیل خانواده

    زن و مرد، دوره قدرت غریزه جنسی را آزادانه در دانسینگها، رستوانها، گردشگاهها و مجالسی از اینگونه میگذرانند؛ تا زن به خود می آید، دور و برش را خالی میبیند، دیگر کسی به سرغش نمی آید و اگر می آید برای تجدید خاطره ای است از گذشته . و
    مرد دوره تجربه آزادیهای جنسی را گذرانده و از هر باغی ، گلی و از هر گلی ، بوئی گرفته و رفته است. اکنون دیگر هیچ چیز برایش جالب و تازه نیست. غریزه جنسی فروکش کرده است، حب جاه و مال و شهرت طلبی و مقام پرستی جانشینش شده است،و میل سامان گرفتن خانه و خانواده تشکیل دادن، در وجودش سر می کشد زن، با احساس خطر از اینکه دیگر دور و برش شلوغ نیست و کسی سراغش رانمی گیرد، مرد نیز با خستگی از آزادیهاو تجربه های متنوع وبی پايان جنسی که دیگر دلش را زده ، رو در روی هم قرار می گیرند و در انتهای راههای طولانی و خسته کننده بهم میرسند و میخواهند تشکیل خانواده بدهند خانواده تشکیل میشود اما آنچه این دو را به یک خانه کشانده است و دست بدست هم داده، هراس زن است از ورشکستگی
    و فرار مرد است از خستگی و دلزدگی! خانواده تشکیل شده است، اما بجای عشق وشدتِ ایده آل بجای اینکه بودنشان با هم احساس و تپش بیافریندو عظمت و شکوهِ تخیل ایجاد کند- خستگی وبیزاری آمده است، که هیچ تازگی ندارد و می دانند چه خبر است: هیچ خبر چیزی نیست که چنگی به دل زند ، می دانند که چرا هم را یافته اند و چه نیازی به هم دارند ؛ هردو با آگاهی تمام، با محاسبه درست و عاقلانه ، بسراغ هم آمده اندو هرکدام میدانند که از طرفش، با لحن"قربان بشی الهی"، چه می خواهد. هرکدام دیگری را برای احتیاج خودش وسیله گرفته است. هردو فدای هم و قربان هم و صدقه هم اند اما در عکس جهتی که ما میفهمیم . این است که در روزهای ازدواج، تالاربزرگ شهرداری پر می شود که در کلیسا و ... ؟] راه نمی دهند - و کسی از طرف شهردار - با آرمی روی سینه، در قیافه یک کارمند اداره، نه یک روحانی(چهره ای نماینده روح و ایمان و حرمت و قداست)- زوج زوج معرفی میکند؛ درست همچون کله قندهای قالبی . از روی لیستی نامه را می خواند و " بله "میگیرد که غالبا چندین بچه نیز پشت سر عروس و داماد" بله "میگویند . و نشان میدهند که این "بله" را آنها به دهان پدر و مادرتحمیل شده بر هَمشان، داده اند . پولی می دهند و لیستی را امضاء می کنند وپايان یگیرد و همه به قالبشان خانه شان- بر می گردند . جالب اینجاست که مثلا از دویست، سیصد عروس، فقط بیست سی نفر لباس عروسی به تن کرده اند و بیشتر گفته اند، در این سن و سال و این وضع، این سبُک گریها-لباس عروسی پوشیدن- برای ما خوب نیست ! و بعد زن بکاری میرود و مرد بکاری، و با دوستانشان"راندوو
    " دارند که ظهر در رستوران جمع شوند و نهار را با هم بخورند، و این در صورتی است که عروسی شور و هیجانی داشته باشد، وگرنه یادشان میرود که قضیه چه بوده و چه اتفاقی افتاده است. غالباً دَم در شهرداری پس از عقد شهرداری، عروس و داماد، که چند یا چندین سال با دیگری و دیگران ، بهم نگاهی خنک میکنند که یعنی چه؟ کجا بروند؟ به تفریح؟ که هزار بار با هم رفته اند. هم آغوشی؟ که مزه هم را هزار بار چشیده اند و از مزه هم در رفته اند . به خانه؟ از خانه می آیند. چه چیز برایشان جاذبه دارد، خیالشان و احساسشان را تحریک می کند؟ هیچ. پس بهتر است هر کدام بروند دنبال کارشان، مثل همیشه ، هر روز. خانواده چنین تشکیل می شود. هر دو - زن و مرد- با محاسبه ای دقیق هم را یافته اند و شرکتی اقتصادی تشکیل داده اند. یا با اجبار و فشار قانون، به ازدواج تن داده اند . و این در هنگامی بوده است که بچه آمده و پدر و مادرش را عروس و داماد کرده است . واین دو بی هیچ شور و احساس و اشتیاقی با هم بودن را گردن نهاده اند. اما نه نیازی بهم دارند و نه در هم پناهی می جویند، نه رازی در یکدیگر احساس میکنندو نه معمایی در وصال و نه چیزی آغاز می شود و نه چیزی عوض می شود و نه نکاتی در خیال،تپشی در دل و نه حتی لبخندی بر لب می نشاند. چنین است که پایه خانواده سست می شود ، چون سست بنا می شود؛ و فرزندان، در خانواده، شور و گرما و جذبه ای نمی بینند. پدر و مادر-چون نمی توانند آن همه آزادیشان را فدای بچه کنند- کودک را بجائی می سپارند و فقط پولی می پردازند و خود به زندگی آزادانه شان ادامه میدهند . و بعد همچنان که با قوانین منطقی ومصلحتی با هم شریک شدند و خانواده تشکیل دادند، از هم جدا میشوند و خانواده می پاشد، زیرا باز همان بینش و همان منطق و روح و امکانات ادامه دارد. مردی که طعم صدها آغوش گرم و جوان را چشیده، یک زن خستۀ از جوش افتادۀ پخته- که تسلطش در رفتار جنسی مرد را متنفر می کند- چگونه می تواند برایش سیر کننده باشد و نگهش دارد؟ و برعکس، زن نیز با خاطرۀ صدها" مقایسه " ، مرد فرسودۀ جا افتاده اش را در آغوش میگیرد و در این مقایسه ها بیشک نمرۀ او معلوم است . و در این حال در بیرون این خانه بی شور و حال و بی تازگی و جاذبه، مثل همیشه آغوش ها بازند و کافه ها داغ و محفل ها و تجربه ها و کانون های رسمی و غیر رسمی .... و باز آن عاملی که علیرغم این دعوت، این دو را در این خانه نگهدارد، یک عامل غیر عقلی است .

    همسران
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.11 ثانیه (41)