شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

زندگی چیست؟

  1. سلام به همه دوستان

    راستش چند روزی بود که می خواستم به روانپزشک یا روانشناس مراجعه کنم اما امروز این سایت رو دیدم و فکر کردم بتونم مشکلات خودمو با شما در میون بزارم.

    خوب اول از همه مهمترین مشکلمو براتون میگم:
    من اساسا هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی در خودم نمی بینم، اراده بسیار تحلیل رفته ای دارم، افسردگی شدید (به تشخیص خودم) دارم و کمی هم شخصیتهای گوناگون دارم. البته نه خیلی حاد.
    به خدا اعتقاد ندارم، و تقریبا به نبودش مطمئنم.
    مشکلات خواب دارم. تنبل بوده و هستم. از زندگی و اطرافیان و خودم از هر جهت ناراضی ام.چه ظاهری چه باطنی.
    نسبت به خودم ذهنیت خوبی ندارم.در یه کلام متنفرم از خودم.به خصوص از ظاهرم.اعتماد بنفس فوق العاده مزخرفی دارم.
    گهگاهی به شدت مغرور و گهگاهی به شدت معذور!
    گاهی اوقات از بعضی چیزا به شدت می ترسم.ترس از مسخره شدن،ترس از طرد شدن،ترس از اجتماع،ترس از آینده و...
    البته نه همیشه.در موقعیتهای مختلف.
    احساس کمبود نسبت به دیگران میکنم از هر لحاظ مادی و معنوی...کمبود محبت را با تمام وجود حس میکنم...و حس پوچی و بدبختی و بی ارزشی داره دیووننم می کنه.
    البته حدود 1 سال کاملا بهتر شده بودم اما از یک ماه پیش دارم به عقب برمیگردم و ترسهای دوران بچگی و دغدغه های کهنه زندگیم مثل همون ترسهایی که گفتم به شکل عجیبی داره به وجودم بر میگرده.
    من یک پسرم ، اما به شدت احساساتی هستم، در خلوت گهگاهی گریه می کنم،شعر می گمو به بدبختی هام فکر میکنم...
    مدتیه که به خودکشی فکر می کنم.درصدد تهیه اسلحه برای این کار هستم.شاید خندتون بگیره اما این مطلبو کاملا جدی عرض می کنم.

    اما از مشکلات که اینا نصفش هم نمیشه بگذریم.
    یه بیوگرافی از خودم هم براتون میگم :
    8 سالم بود که به اصفهان اومدیم.
    دوری از محیط قدیمی و مدرسه و محله و... داغونم کرد.مادرم مشکلات اعصاب و روان داشت و پدرم هم سیاسی بود.
    دعوا و جر و بحث و درگیری بعضا فیزیکی تو خونه بیداد میکرد. وقتی به اصفهان اومدم ، تنهای تنها شدم، توی محله جدید ما حتی 1 دوست هم سن و سال من هم نبود...بعضی وقتا با بچه های بزرگتر از خودم فوتبال تو کوچه بازی میکردم و به جز دوستان مدرسه این تنها رابطه اجتماعی من بعد از سفر بود.
    بعد از اون تا حدود 2 سال پیش هیچ دوستی توی محله های ما وجود نداشت که باهاش دوست بشم! چند بار خونه عوض کردیم.
    خلاصه...
    تا اینکه رسیدیم به اینجا که الان هستم و توی این منطقه حداقل آمیزاد هم سن و سال خودم می دیدم و بعد هم با چندتاشون دوست شدم و...
    از بچگی خیلی ساده بودم،ساده می پوشیدم،ساده می گشتم،مدل مو که اصلا...موهام کوتاهه کوتاه بود.یه نمه مونده تا کچل!
    درسم خوب بود...یعنی همیشه شاگرد اول بودم.دبستان همش 20. بعدشم رفتم مدرسه تیزهوشان ، راهنمایی ، دبیرستان ، حالا هم پزشکی می خونم.گیتاریستم! آهنسگازی هم می کنم! شعر هم می گم! تاحلا هم چند تا آهنگ ضبط شده با تنظیم خودم دارم که فقط به یه نفر دادم که گوش کنه که قصه شو براتون می گم:
    سوم دبیرستان بودم که با یه دختر دوست شدم.البته تا اون موقع به شدت به دخترخاله مامانم علاقه داشتم اما خوب دیگه شرایط عوض شد.
    مدتی باهاش بودم. بعد از اون با چند تا دختر دیگه دوست شدم و بعدشم یکی یکی پروندمشون چون برام خرج داشتن و وقت و پولم و حتی آبروم داشت صرفشون میشد. از این قضایا اعتماد به نفس فوق العاده ای گرفته بودم. دختربازی رو فراموش کردم بودم تا اینکه عید امسال اولین دوست دخترم بهم زنگ زد. خیلی هیجان زده بود! قربون صدقه رفت و ... منم برای اینکه دلش نشکنه تحویلش گرفتم. اما قضیه بیخ پیدا کرد و 6 ماه دوباره باهاش ادامه دادم تا اینکه تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
    برام خیلی زود بود. اما من حالیم نبود. به بابام گفتم.اونم بعععله رفت و آب پاکی رو ریخت رو دست دختر بیچاره...
    داشتم دیوونه می شدم. منی که تاحالا تنهایی آزارم میداد دوباره گرفتارش شده بودم. تمام اعتماد به نفسم فروریخت،انگیزه ادامه زندگی برام نابود شد، امیدمو به آینده از دست دادم.
    اونم تو شرایطی که باید سخت ترین رشته دانشگاهو یعنی پزشکی رو بخونم
    ...
    این بود داستان زندگی ما...
    حس می کنم دیگه هیچ دختری منو نمی خواد ، به خصوص این دخترای منگل دانشگاه که هر کی ندونه فکر می کنه از دماغ فیل افتادن.
    البته حق دارن، پول دارن ،پدر و مادر تحصیل کرده دارن و  پزشو میدن...اما من چی؟
    میتونم اطمینان بهتون بدم اگه پولی بیاد تو دستم اسلحه گیر بیارم حتما طعم مرگو به خودم می چشونم.
    یه نکته:
    من از زندگی هیچی نفهمیدم، خوشبختی رو هیچوقت (جز 6 ماه) تجربه نکردم ، هیچوقت از ته دل نخندیدم ، هیچوقت دوستی واقعی (البته به جز داییم که از بچگی با همیم) نداشتم.هیچوقت طعم برتری رو نچشیدم ، همیشه از همه کمتر و شاید کمترین بودم ، بدبخت ترین بودم ، تنها ترین بودم ، و حتی خدایی که اینقدر دوستش دارید هم منو فراموش کرد. پس می رم که بهش بگم چرا؟ میرم ، یقشو میگیرم و تا جایی که می تونم سوال پیچش می کنم و حقمو ازش میگیرم...البته اگه وجود داشته باشه که 100درصد نداره و جز خرافات چیزی نیست...خدا منم...من خدام...و این زندگی لایق من نیست و نبوده و نخواهد بود.

    ببخشید که سرتونو درد آوردم خوشحال میشم راهنماییتونو بشنوم.
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  2. سلام آقا محسن
    همه مطالبت را خوندم ، با دقت هم خوندم

    ببین تو یه مشکل داری نه دوتا یا سه تا
    اعتقاد به بود یا نبود خدا بمونه برای بعد
    هر کس اعتقادات خودش را داره و قابل احترام هم هست مثلا خودم گربه ها را میبوسم ، میدونم چه مشکلاتی هم میتونه برام به وجود بیاره ولی اعتقادم که دوس داشتن گربه ها هست برام مهمتره بگذریم.....

    الان 19 سالت هست برای ازدواج یک پسر واقعا" کم هست
    ناراحت ازدواج فعلا نباش...باهاش کنار بیا
    پول نداشتن مشکل تو نیست...خیلیها از دوستانم را میشناسم که مشکل مالی شدید هم دارن و از من شادتر هستند...خیلی شاد هستند
    به گذشته فکر نکن...به آینده فکر کن....وقتی یه پزشک بشی پول هم میزنی به جیب...
    زیاد قصه پول را نخور....
    دلیل اینکه دوست نداری هم برمیگرده به مشکلی که بهت گفتم که یه دونه هم بیشتر نیست
    عوامل زیادی دست به دست هم دادن تا این مشکل برات به وجود بیاد...
    مشکلت از نظر من اینه که خودت را کوچک میبینی
    اگه همه ما را از این نظر نمره تا 20 بدن باور کن از خیلیها بالاتر هستی...
    به خودت بیا و خودت را بزرگ تصور کن...برای هیچ چیز خودت را کوچک نکن...
    شخصیت تو از هر چیزی بالاتر باید باشه.....
    شخصیت خودت را خورد نکن......
    فقط به ساختن خودت و بزرگ کردن خودت فکر کن میتونی بهترین آینده را برای خودت بسازی
    اگه سعی کنی دوستانی داشته باشی ... مخصوصا دوستایی که به قول معروف الکی خوشن
    خیلی بهت کمک میکنه یه عاملی که نتونستی دوستان خوبی داشته باشی و احساس تنهایی میکنی به خاطر متفاوت بودن طرز فکر تو با همسالان خودت هست...
    چه تفاوتی؟
    همین که میگی من خدا هستم .... توهینی هست به اعتقادات دیگران
    اگه خدا هم قبول نداری ، ظاهر سازی کن...این که سخت نیست
    سعی کن چه ظاهر چه باطن مانند بقیه باشی....
    اگه دوستای خوبی داشته باشی از نظر روهی واقعا کمکت میکنن به شرطی که اونا را از خودت دور نکنی...
    در شرایطی که داری ، نیاز به ارتباط بیشتری با جنس موافق خودت داری تا مخالف...

    اگه به روانکاو مراجعه کنی با حرفهایی که میزنه میتونه خیلی خیلی کمکت کنه....
    و در آخر اینکه امیدوار باش به آینده....آینده ای که خودت میسازی.... و از خیلیها جلو میزنی
    موفق باشی
     
    تشکر شده توسط : 5 کاربر
  3. با سلام
    دوست عزیز ، شاید سخنان ما برای شما تکراری باشه! و یا از خوندنشون بخنده بیای ولی وظیفه حکم میکنه تجاربمونو در اختیارت بگذاریم شاید راهکاری رو مناسب خودت پیدا کنی و از این رخوت و سستی در بیای.
    در وهله اول بنظرم مشکل شما از دوران نوجوانی ،نشات میگیره،و چون بطور صحیح این دورانه پر هیاهو و حساس رو شروع نکردی ،الان به قوله خودت در این برزخ ،قرار گرفتی.ولی اینو بدون که این مرحله مثله تمامی دوران زندگی ما ها مقطعی و گذراست و روزی به این طرز فکرت خواهی خندید.شک نکن. و اما در مورد خودکشی:
    عزیز،آیا تا به حال فکر کردی که اگه خودکشی هم بکنی عاقبت چه خواهد شد؟؟ودر واقع چه چیزی بدست خواهی آورد؟؟اگر میپنداری که معضل حل میشه!! که سخت در اشتباهی.
    از منظر دیگری بحث کنیم ،اساساً فلسفه وجودی انسان چیست؟؟ بنظرم هدف از وجود این مخلوق ،زندگی همراه با کوشش ، در فراز و نشیبهای زمانه و دست و پنجه نرم کردن با تمامی سختیها و آسانیها و در راه رسیدن به کمال(از نظر بنده خداست) است و پر واضح است که این انسان بقدری دارای قدرت،تعقل،صبر،اراده،توانائی و .... هست که میتونه در بدترین شرایط ،به قول معروف ،گلیم خودشو از آب بکشه بیرون،و شما هم از این قضیه مستثناء نیستید! آیا اینقدر خودت رو در مانده و عاجز میبینی؟؟ کسی که در رشته پزشکی (که قطعاً بسیار سخت هم هست) تحصیل میکنه نمیتونه در تحصیل زندگیش موفق باشه و بخوبی اونو کنترل کنه؟؟اگر جوابت مثبته!!که به عنوانه یک پزشک بهتون شک میکنم چون این پزشکان هستند که  با سلامتی بخشیدن به بیمارانشون  ،بهشون امید به آینده و زندگی بهتر رو میدن و لذا به این گفته میرسیم که: هرچه بگندد نمکش میزنند وای به روزی که بگندد نمک؟؟؟!!!!!!
    لذا فکر نکنم شما اینچنین باشید فقط در یک برهه از زندگیتون ،براساس پروسه ای که در گذشته داشتید، در تنگنا قرار گرفته اید ،و این نیز گذراست ،همین!
    ودر مورد بودن و نبودن موجودی بنام "خدا" ،باید بگم حتی فکر نبودنش هم امکان نداره!! شما انصافاً شده در خلوت، به این دنیا و هر آنچه درش هست عمیقآً تعقل کرده باشید؟؟ میتوانیم دو فرض داشته باشیم :1- خدا وجود ندارد !!!!!2- خدا وجود داشته باشد(که قطعاً همینطور هم هست) اگر به فرض اول رجوع کنیم پس نتیجه خواهیم گرفت چه ما و شما باشیم وچه نباشیم آخرش به هیچ خواهیم رسید!!! ودر اینصورت باید کلماته ""امید به آینده ""،"" امید به زندگی""،""لبخند""،"مهر و محبت و عاطفه""و... از فرهنگ لغات حذف بشه!!پس عملاً با خود کشی کردن هم راه بجائی نخواهید برد!! و اگر به فرض دوم اکتفا کنیم خواهیم دید که به همه چیز خواهیم رسید.یعنی تمام زیبائیها ، خوبیها ،پیشرفتها،محبتها،رشد ،کمال،و.... را میتونیم ضمن توجیه،عملاً بهشون هم برسیم و لذا قطعاً خدا و دنیای دیگری هم هست و همانطور که هر انجام هر عملی ،دارای تبعاتی است که مجری اون، باید جواب اثراتش را بده لذا ما هم باید در آن دنیا جواب حاصل اعمالمونو در این دنیا بدیم ،اگر دوست گرامی خدای لایزال از ما بپرسه که اینهمه نعمت ، توان ، قدرت و سلامتی استفاده از اونو به شما دادم چرا استفاده نکردید ،چه خواهید گفت؟؟ آیا جوابتون اینکه چون شما(خدا) نخواستید؟؟ و یا نگذاشتید؟؟ آیا منطقی است؟؟
    نوشته هام به درازا کشید ببخشید.ولی بنده به سهم خودم از شما به عنوان یک تحصیلکرده و پزشک آینده این مرز و بوم ،انتظار دارم از این گرداب ناامیدی بیرون بیای و واقعیت ها رو ببینی و با یک تلنگر نشکنی و با سردی و گرمی روزگار بسازی و با این کارت به بیماران آینده ات امید بدی و نه نا امیدی.زندگی با تمامی بد و خوبش زیباست فقط باید علاوه بر چشم سر ،بصیرت دل هم داشت تا بتوان آنرا دید و لذت برد.
    موفق باشید.
     
    تشکر شده توسط : 8 کاربر
  4. پایان شب سیه سپید است .... به زندگی امیدوار باش بایاد خدا دلها آرامش می یابد آرزوی بهتر بودن شما ویافتن خود وخودشناسی ودلیل ماندن........
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  5. سلام محسن عزيز
    ميدوني بعضي وقتها آدم وقتي به حرفهاي يك نفر گوش مي ده يا مي خونه ياد يه چيز خاصي مي افته .و من ياد اون بچه كوچكي مي افتم كه نصفه شب از خواب پريده و ترسيده چون كسي نيست كه بره پيشش، كز ميكنه گوشه اتاق و خودشو جمع ميكنه . چشماش رو هم سفت مي بنده چون از سايه روي ديوار مي ترسه، سايه اي كه حركت مي كنه و بهش نزديك ميشه هر چي اون سايه جلوتر مياد ترسناكتر و بزرگ تر ميشه ... اما همون لحظه اي كه اون بچه فكر مي كنه كه ديگه كارش تمومه يهو يه بچه گربه كوچولو مياد تو... اول باورش نميشه چون انتظار يه چيز بد رو داشت اما هموني كه فكر ميكرد خيلي بده جلوش نشسته وبهش نگاه ميكنه ، تازه مي فهمه ترسش از چيزي بوده كه خيلي هم دوستش داره.

    شما همون بچه كوچكي كه كز كرده گوشه اتاق و ترسيده و اون اتاق دنياي شماست، و اون سايه ها آدمهاي توي دنياي شما هستند، دنيايي كه سعي كردي ازش فاصله بگيري چون ازش ترسيدي، از آدمهايي كه توي دنياته ترسيدي و سعي ميكني ازش فرار كني. بذار يه چيزي رو برات مشخص كنم، هرگز هرگز نمي توني از اين اتاق ترسناك خارج بشي. مي دوني چرا؟
    چون تو اين اتاق رو ساختي، خودت رنگش كردي خودت وسايلت رو توش آوردي و چيدي.
    حالا دوتا راه داري: 1- مثل همون راهي كه خودت گفتي خودتو بكشي تا بتوني از اين اتاق يا بهتره بگيم از اين زندگي بيرون بري به قول خودت خلاص بشي.
    2- يا سعي كني تا زندگيت رو عوض كني.
    از بين نبرش فقط تغييرش بده . دقيقا مثل تغيير دكوراسيون مي مونه . نمي گم راحته ، اتفاقا سخته اما غيرممكن نيست.
    بهت نميگم چطور ميتوني زندگيت رو تغيير بدي چون من توي زندگي تو نيستم از جزيياتش هيچي نمي دونم، نميدونم نقاط تاريك و روشن زندگي تو كجاست. از كسي هم انتظار نداشته باش كه بياد و زندگيت رو عوض كنه چون هيچ كس اينكار رو برات نميكنه حتي يه روانشناس. وقتي ميري پيش يه روانشناس بهت كمك مي كنه تا خودت رو و جايگاهت رو تو زندگيت بفهمي، بهت نميگه چاه كجاست يا راه صاف از كدوم طرف، فقط نشونه هاش رو بهت ميگه و اينكه تو از كدوم طرف بري يا چقدر به اون نشون ها توجه كني ديگه بستگي به انتخاب خودت داره، شايد آدمها بتونن يه جاهايي دست همديگر رو بگيرند و به هم كمك كنند اما اين فقط مال بعضي اوقاته .

    براي اينكه موفق باشي، شاد باشي، پيشرفت كني، كسي كه دوستش داري رو پيدا كني و ... فقط يه راه داري... به خودت ايمان داشته باش ... هيچ كس به اندازه خود آدم براي خودش نمي تونه دلسوز و يار باشه. اگه نشستي كه كسي بياد اينو بدون كه هيچ كس نمياد، اگه نشستي كه اتفاقي بيفته بدون كه هيچ اتفاقي نميافته، اگه نشستي كه كسي برات ترحم كنه ... شايد اين بار كسي پيدا بشه كه بهت ترحم كنه اما كمكي بهت نمي كنه يه آخه دلم سوخت بهت ميگه و ميره دنبال زندگي خودش.
    تو الان نشستي و تنها احساسي كه مي تونه توي وجودت باشه همين احساسي كه الان داري ... وحشت.
    اون بچه ايي هم كه كز كرده گوشه اتاقش بايد بلند شه و كورمال كورمال بگرده دنبال كليد برق تا اتاق رو روشن كنه اما اول بايد اين جرات رو به خودش بده كه بايد بلند شه چون كسي نيست براش چراغ رو روشن كنه چون كسي نمياد كه بغلش كنه چون اين اتاق خودشه و بايد بدونه كه چطور از خودش توي اتاقش مراقبت كنه.
    راهنمايي هاي ديگران فقط مي تونه براي تو يه پيشهناد باشه، ماشيني نميشه كه تو رو به مقصدت برسونه يا پلي كه از روي يه دره ردت كنه.
    باور كن همه اتفاقاتي كه براي ما مي افته به نوعي خودمون منشا اون اتفاق هستيم.

    من هم برات سه تا پيشنهاد دارم 1_ اين لطف رو در حق خودت بكن و خودت رو باور كن
    2_ برو پيش يك روانشناس
    3_يه سري به تالار روانشناسي بزن مطمئنا مي تون توش مطالبي كه كمكت كنه رو پيدا كني.

    و نكته آخر:
    زندگي زيباست ... چون تولحظات زيباش ازش لذت مي بري و تو لحظات سختش به خودت ميگي اين هم بگذرد.


    با آرزوي شادي براي تمام هم ميهنانم
     
    تشکر شده توسط : 6 کاربر
  6. سلام آقا محسن

    هركسي توي زندگيش از يه چيزهايي برخوردار و از يه چيزهايي محرومه.

    يكي خانواده خوب داره ولي هوش سرشار و ذكاوت نداره . يكي پول داره ولي سلامتي نداره .....

    ولي مهم اينه كه هر كسي اولا ً قدر دان چيزهايي كه داره و نعمتهايي كه ازش برخورداره (و چه بسا ديگران ازش محرومن)

    باشه و با فكركردن و درنظرگرفتن داشته هاش احساس شادي كنه و از اونها لذت ببره.

    و در ثاني اگه از چيزهايي محرومه كه براش مهم و قابل دستيابيه ،‌حداقل براي بدست آوردنشون تلاش وصبر كنه نه اينكه بگه

    چون من يه سري چيزها رو ندارم ، پس بهتره خودم هم نباشم.

    من بعضي وقتها به بودن و نبودن فكر كرده ام. وهميشه به يك نتيجه ميرسم "بودن بهتر از نبودنه". هميشه ميشه نبود ولي

    هميشه نميشه بود. يعني بودن ، هستي و زندگي كردن براي همه ما فرصت مغتنميه كه بايد ازش استفاده كنيم و لذت ببريم.

    من اين نتيجه رو نگرفتم به اين دليل كه هرآنچه در زندگي خواستم يا به قولي فكر ميكردم شايسته اش بودم ، داشتم،

    يا به اين دليل كه با همه آدمهاي اطرافم تفاهم دارم .نه...

    من به نعمتهايي كه ازش برخوردارم (و گاهي بايد تعمداً فكر كرد تا اونها رو بخاطر آورد) و شايستگيهايي كه دارم بيشتر فكر ميكنم.

    و تفاوت عمده من با شما اينه من به وجودخدا (البته خداي مهربان، قادر، حكيم ،عادل) يقين دارم. و (صرفنظر از وجودياعدم

    وجودخدا) چنين اعتقادي نيروي عظيم و اميد و انرژي مثبت بيحدي به آدم ميده كه از همه مشكلات و سختيها قويتر باشه ، چون

    پشتوانه اي قويتر از همه ناملايمات داره.

    متنتون رو كه خوندم ، ديدم بعضي از مشكلات شما رو من (و خيلي هاي ديگه) هم دارم ولي همه اينها براي فرار از زندگي كافي نيست.

    نوشته بودي از يه چيزايي ميترسي. مثلاً از تمسخر ديگران. آخه اون "كيه" كه ميخواد تو رو مسخره كنه؟ خودش چي داره و چقدر

    ارزش داره؟ همين كه ديگران رو به سخره بگيره نشونه سخيف و بي ارزش بودن خودشه.

    تو موجود ارزشمندي هستي. از همون چهار خط نوشته ات ميشه بعضي از ارزشهاتو شناخت.

    تو با هوشي و وقتي كه بخواي پرتلاشي. چون فقط با هوش و تلاش ميشه موفقيت هاي تحصيلي كه بيان كردي رو بدست آورد.

    تو روح لطيفي داري و هنرمندي . همون سادگي و بي آلايشي كه گفتي از بچگي داشتي براي خيلي ها ارزشمند و قابل

    ستايشه...فقط بايد به خوبيهات و داشته هات بيشتر فكر و توجه كني.

    همين كه اينجا هم حرفهات مورد توجه دوستان هست و سعي ميكنن هركدوم كم و بيش با بضاعت خودشون بهت كمك كنن

    نشونه اينه كه حتي براي كساني كه تابحال نديدنت هم ارزشمندي.

    يه كم بهتر به اطرافت نگاه كني ، حتماً كساني رو ميبيني كه دوستت داشتن، حمايتت كردن ، بهت محبت كردن ولي تو ازشون غافل بودي .

    با اينهمه سرزدن به رونشناس ياروانپزشك كه خودت هم قصدش و داشتي كمك كننده است، چون ممكنه علت فيزيكي هم در كار باشه و نياز به دخالت اونها باشه.

    بمون چون براي خيلي ها (حتي خالقت كه انكارش ميكني) عزيزي ، بمون چون ارزشمندي و هيچ جايگزيني نداري . زندگي كن چون زندگي گوهر ناب و موهبت گرانقدريه كه آسان و رايگان به ما داده شده.
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  7. سلام رفیق
    نیومدم که بهت امید بدم یا بگم وضعت بهتر میشه تحمل کن........
    نه........
    خوندمت و یاد خیلی چیزایی افتادم که یادم رفته بود......
    زندگی همه ما کمابیش همین شکلی.......
    حالا یکم فرمش فرق میکنه
    =================
    دخترای از دماغ فیل افتاده دانشگاه.......که بابا و مامان پولدار دارن......فکر میکنی خیلی خوشبختن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یا در به در دوست پسرای بیمعرفتشونن.......
    یا در به در مارک لباس و تیپ و رتبه و رقابت با پسرا
    بعضیاشون نگران خود ارضایی و بکارت
    بعضیاشون نگران دماغ جراحی شدشون
    چند تا ازون دخترا ارزش فکر کردن یا غبطه خوردن رو دارن؟؟؟؟؟؟ چند تاشون؟؟؟؟؟؟؟؟
    پول خیلی مهمه........راه رسیدن به ارامش و اسودگی خیال.......ولی خود خوشبختی نیست.......وسیله رسیدن به خوشبختی.........
    مثل جاده همواره با ماشین ........
    ولی وقتی نیست..........مسیر زندگی میشه یک کوه بلند بدون وسایل کوهنوردی.........
    حالا پول نداری خوب سوار ماشین نمیتونی بشی.........پا که داری........کوهنوردی کن
    =======================
    19 سالته/.///////
    سال خطر
    من اسم سنین بین 16 تا 20 رو گذاشتم خطر...........
    تو این سالا به کوچکترین تلنگری دختر و پسر نا امید میشن........
    منم این دوران رو داشتم.........حتی بدترشو..........
    ولی نمیخوام مقایسه کنم.......مال تو برای خودت خیلی بزرگ............مرد هر چی قوی تر باشه.........دردشم سختتر.........
    ========================
    حس میکنم از دست پدر مادرت دلخوری..........
    ولی باید بهشون افتخار کنی
    چرا زاویه دیدتو عوض نمیکنی.........
    پدرت عقاید خودشو داره.........درست یا غلط میخواد دنیایی رو بسازه........پدران همه ما همینو خواستن ولی هر کدوم با روش خودشون........
    مادرت دست خودش نیست..........حرص میخوره.......احتمالا عاشق پدرت.......نگرانشه.....
    چرا باهاشون حرف نمیزنی.........چرا از روز اشناییشون نمیپرسی.......
    چرا نمیبخشیشون...........
    =============================
    از ادمای دور و برمون نباید انتظار داشته باشیم..........
    مردم گرفتار تر از اونی هستن که به اطرافشون نگاه کنن
    ولی تو.........
    پسر تو فوق العاده میتونی باشی.........
    میدونی چه موقعیتی نصیبت شده........
    پسر.........
    پزشکی......ببین اگر با عشق این رشته رو بخونی نه تنها سخت نیست........لذت بخش هم میشه
    تصور اینو بکن که جون انسانی رو نجات بدی........به یکی کمک کنی........تصور لحظه ای رو بکن که یکی پشت سرت دعای خیر کنه........احترام مردم رو تصور کن.........لذت بودن میون ادمهایی که روت حساب میکنن
    همه این برای خیلی ها فقط ارزو.........ولی واسه تو................حقیقت
    =================
    میتونم هزار تا راه حل مطمئن برای خود کشی نشون بدم........
    خودم یک تحقیق گسترده داشتم........
    دروغ چرا...........یکبار هم امتحان کردم..........
    راستش..........اصلا چیز جالبی نیست..........
    اصلا........
    حالا اخلاقیون یا مذهبیون میگن گناه کبیره..........میگن انسان اختیار جان خودشو نداره....من به این چیزا کار ندارم........به جهنمی که مذاهب میگن کاری ندارم......
    من به عذابی که ادم میکشه کار دارم...........
    عذاب........عذاب..........خود جهنم..........
    =====================
    من فکر میکنم تو هم زیادی تو جزییات زندگی عمیق شدی
    تقصیر نداری
    دور و برت پر از انرژی منفی بوده
    مادری که در حال جنگ.....با خودش و دنیا و پدرت
    پدری که هیچی قبول نداره........بدبین شده.......حس میکنه باید مبارزه کنه برای رسیدن به ارزوهاش........
    حس میکنم تنهایی.........تک پسری یا تک فرزند؟؟؟؟؟؟؟؟
    باهوشی........و همین شده طناب دارت
    غالبا ادمهای کم هوش هرگز به چیزهایی که ادمای باهوش فکر میکنن توجه نمیکنن........
    پیشرفتشون هم بیشتر
    حالا .........تو فکر میکنی...........جامعه ای رو میبینی با مردمی افسرده
    خسته
    فقر..........خشکسالی...........نا امیدی........
    میزان خود کشی زیاد............طلاق زیاد.........فساد زیاد......
    هویت ملی از بین رفته
    همه چیز بهم ریخته به نظر میرسه
    نو کیسه ها همه جا هستن.........
    پسری که شلوارش داره از پاش میافته سوار ماشین 50 میلیونیش میاد جلوت ترمز میزنه......
    دختری که صداش ناله و خمار  مواد.....به اصطلاح...سگ پاپیشو داره میبره گردش.......
    خلاصه کشور پر شده از تناقص
    خوابگاه های پر شدن از دختر و پسرهای منکر همه چیز
    براحتی منکر خدا و فرستاده هان..........منکر فرشته ها.........منکر نور......
    اره.........
    شاید اونور دنیا بهتر باشه.......
    به خودت میگی شاید اونور بهتر باشه
    ولی وقتی نا امید میشی
    وقتی دنیا سیاه و تار
    وقتی به ایندت امید نداری
    وقتی منکر وجود خودتی.........
    اونور دنیا رو هم خیلی زود منکر میشی
    رنگها همه مثل هم میشن
    پناه میبری به چرندیات
    درست گفتم یا نه؟؟؟؟؟؟
    این راهی که همه ما یکبار طی میکنیم..........
    ولی..........
    میخوام...........رفیقانه...........یه نکته بگم........
    هر وقت...........هر وقت.............خواستی خودتو بکشی.......
    قبلش برو تو بیابون...............یه گور بکن...........توش بخواب.........
    بین تحملشو داری
    ببین میتونی تصور کنی اون فشار و اون تاریکی توشو.
    بوی نمشو...........لمس بدنتو توسط کرمای داخل خاک.......تحمل سوسکاشو........تحمل .........
    پسر.........
    یکم بیا بالاتر..........
    =====================
    میخوام به دنیا نگاهتو عوض کنی........
    وجدانا............یکبار از پنجره من بیا نگاه کن
    پرنده هایی که اواز میخونن.......جیک جیک گنجشکا.........
    یه پیرزن ناز نازی.........که میخواد یکی کمکش کنه از خیابون رد بشه..........
    یه مرد که اگه بهش سلام کنی..........خستگی از تنش در میره........
    یه مادر که اگه ببوسیش............عطر موهاشو بکشه تو ریه هات اروم میشه........
    یه بیمار.........که اگه رو تخت بیمارستان بهش بگی چطوری رفیق........قند تو دلش اب میشه که این اقای دکتر چقدر با مرامه.......به من میگه رفیق
    درختی رو ببین.........که تو یه محله قدیمی......هر روز صبح منتظر جواب صبح بخیرش....برگاش هی واسه ملت تکون میده
    تازه........بوی خرابی پوشک بچه همسایه رو نگفتم..........صدای گریشو نگفتم......صدای گربه روی پشت بوم.........دیدن دست فروش........نمکی رو چی میگی؟؟؟؟؟؟
    صدای تار .........صدای جیغ دخترک تو کوچه........
    هوای تمیز کوه.....اخر هفته........
    =======================
    رفیق
    دنیا دو روز......
    چه بگی خدا هست.......
    چه بگی نیست
    چه بگی خودت خدایی
    چه بگی هیچی نیستی.........
    چه کفر بگی
    چه بشی قدیس
    دنیا کار خودشو میکنه
    منتظر تو و افکارت نمیشه
    .ولی...........اگر نباشی.........اگر زودتر از اون چیزی که باید باشی بری........تعادل رو بهم میزنی.........
    ممکنه اگر میموندی.......یه بچه رو نجات میدادی.........اون بچه هم بزرگ میشد و میشد یه ادم بزرگ............ولی اگر خود کشی بکنی........اون بچه هم میمیره.......مسیر یک ملت عوض میشه
    اینا........ربطی به اعتقادات نداره.........این قوانین طبیعت
    وجود همه به هم ربط داره
    همه ما..........زنجیر حلقه ایم.........
    باید باشیم.........
    ====================
    زیادی راکد شدی
    داری میگندی..........
    به خودت مغرور شدی
    به افکارت مطمئن شدی.........
    این خطرناک...........
    ادم هر چی بیشتر بدونه................بیشتر متوجه میشه که هیچی نمیدونه
    همه چیزو همه کس میدونن..........
    پس ........به جای متهم کردن این و اون و دنیا........
    پاشو.........
    یه نهال بکار........
    یک گلدون گل بخر و بزرگش کن
    واسه گربه های محل اسم بزار..........
    دست بچه های کوچولو رو بگیر و بهشون کتاب هدیه کن
    قصه براشون بگو
    اخر هفته ها برو سرای سالمندان.........بهشون کمک کن...........به کادر اونجا تو حمام کردن اون موجودات طرد شده کمک کن.........
    نزار راکد بمونی
    چشمه شو...........راه بیفت
    چشمه مقصدش دریاست...............چاه نمیشه تا خشک شه
    راه میافته تا جاری شه بزرگ شه
    تو هم............به خودت کمک کن
    گور پدر هر چی مذهبیون و اخلاقیون
    تو اخلاق خودت باش
    مذهب خودت باش
    پاک باش
    بزار دنیا رو اونطوری که هست بشناسی........ببینی.......بشنوی.........
    بزار 50 سال دیگتو ببینی..........بچه هاتو.........نوه هاتو.........همسرتو.........
    ================
    بزار عشق.........اونطوری که لیاقت وجودت........در قلبتو باز کنه.......
    الکی به دخترایی که میان و میرن فکر نکن
    بزرگ باش..........
    همه رو داشته باش.........
    اگه رفتن.........غم نخور.........
    جا بزار واسه دیگران که بیان....
    ولی پاک باش
    مرد باش
    نجیب باش
    یه روزی
    یه دختر........یه دختر نجیب
    میاد سراغت
    همون نگاه............
    همون نقطه اتصال
    باور کن...........
    نمیگم هنوز زود
    ممکنه همین فردا دختر مناسب رو پیدا کردی.........
    پس خودتو اماده کن
    ببینم اون دختر چیا میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یک تیپ برازنده
    یک هیکل قوی و شکیل
    لبای بشاش و خوش سخن..........
    چشمای براق و امیدوار......
    دستای گرم و بازوهای پشتیبان......
    فکر باز و سازنده.......
    یک دختر از یه پسر چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    رابطه جنسی خوب؟؟؟؟؟؟ البته .........پس رابطه جنسی رو یاد بگیر........درست و اصولی و اخلاقی...
    پول و ثروت؟؟؟؟؟؟ البته.......زن وجودش یعنی باعث و موجب پیشرفت مرد......برای رسیدن به این موجود باید پیشرفت کنی........مرد ثروتمند مورد غرور و خرسندی زن.......
    پس راه ثروتمند شدن رو از راه درست یاد بگیر..........تو یک روز پزشک میشی.........ولی پزشکی تجارت نیست..........پزشکی عشق.......پس راه دیگه ای پیدا کن.......تجارت رو یاد بگیر.....بورس........بازاریابی.....ترجمه ......کارهای عملی.........مثل برق کشی........گچ کاری..........مکانیکی........باید پول دربیاری.......با پول تو جیبی پاپا جون که نمیشه واسه همسر ایندت خونه و کاشونه بسازی.........میتونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    یه دختر از یه پسر چی میخواد ؟؟؟؟؟؟؟؟
    محبت.......عشق........صداقت........اخلاق........تعهد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    البته.......اینا ........اینا رو هم یاد بگیر........تمرین کن که صادق باشی....با یکی شروع کردی..........باهاش بمونی.........خیانت نکنی...........مودب باشی...........
    سخته..........
    =================
    سخته.......
    سخته زندگی کردن
    ولی شیرین.........
    هر چی بیشتر از کوه بالا میری.............بیشتر ذوق میکنی.........بیشتر خوشحال میشی که سوار ماشین نیستی..........
    تازه وقتی ماشین دار شدی
    بازم دلت کوه میخواد
    بازم بالا میری
    یه روز..............
    20 سال دیگه.............
    شاید جراح........شاید روانپزشک..........شاید یه ادم مهم...........وزیر..........سفیر.........
    میایستی...........منظره زیر پاتو ستایش میکنی.........
    رفیق
    بزرگ باش
    دریا شو
    ==========================
     
    تشکر شده توسط : 5 کاربر
  8. سلام
    یک کلام و ختم کلام  , شاید طولانی باشه اما پسرونس
    پسر خوب
    هنوز سامی رو ندیدم اینجا اما باید بیاد و یچیزایی بهمون گوشزد کنه

    نوشته هات خیلی خوبه , خوشحال شدم وقتی دیدم که انقد تو تحریر و نگارش دقت داری و خوب بحث رو شروع کردی ( در کل میتونی یه رمان نویس خوب بشی ) جدی میگم
    اینروزا صداقت آدما رو از تو کفششون باید جست
    سرگذشت زندگی برای ما همش یک خاطره میمونه و میگذره و میتونه اذیت کنه و میتونه عبرت بده , اما هیچوقت آدم رو به دالون مرگ نمی کشه , این خود آدم ها هستن که اینطوریش میکنن
    من میگم :
    هنوز جوونی , هنوز میتونی کار کنی , میتونی خوش بگذرونی , جنب و جوش کنی
    به لذت بردن فکر کنی
    اصلا برای همینه که میگن وقتی از 18 سالگی گذشتی برو رو پایه خودت بایست ( اگر میخوای بزرگ بسی )
    میتونی با پول خودت جلو بری , چاله چوله های زندگی اسمش  "چالشه " که ما داریم
    باید باهاش در افتاد
    مخاطب من فقط تو شاید نباشی
    اما این رو بدون , تا خودت دست به جدایی از گذشته و این افکارت نزنی هیچ کس نه از آسمون میاد پایین که بهت راه رو نشون بده و نه چیزی کف دستت میزاره که به دردت بخوره
    خودت حرکت کن ( امریکاییا میگن : We Must Move )
    همه میتونن پیشرفت کنن فقط در خودت ببین , به نظر من هنوز سختی نکشیدی
    سختیا مونده
    موفق باشی
     
  9. قربون دست همه دوستای خوب که مطلب منو خوندن.
    فکر کردم بد نباشه چند تا موضوعو بگم
    1-من مشکل اصلیم نداشتن انگیزه است...انگیزه!
    من به صراحت اینو می گم که از پسرای خوش تیپ و خوشکل دانشکده مون هستم ،
    اما با این حال حالم از خودم بهم میخوره
    2-من با ماشین شخصیم میرم دانشگاه ، اما یه GLX در برابر ماشین های بعضا چند ده میلیونی اعصابمو بهم میریزه
    3-وضعیت مالی خوبی دارم ، اما جایگاههای بسیار بسیار بهتری رو در نظر دارم...شاید میلیاردر ، روزی که بتونم آموزشگاه موسیقی تاسیس کنم و کلینیک بزنم و ...
    4-دوست دارم ، دوستای زیادی هم دارم ، وقتی توی طبقات دانشگاه هستم شاید از هر 3 نفر حداقل 1 نفر منو میشناسه جالبه که بعضیاشونو من نمی شناسم و خیلی گرم هم سلام علیک می کنن.

    اما مشکل من انگیزه است...
    میدونید من تحمل ندارم سالها درس بخونم...سالهای سال شاید بیش از 10 سال
    من به رشته ام علاقه ای ندارم
    من عاشق یه دختر فوق العاده ساده بودم که هر کی می دیدش می گفت تو دیوونه ای
    من به کمترین ها راضی ام...قانعم اما وقتی که با اونایی که می خوام باشم ، وقتی عشقم کنارم باشه
    من وقتی با آدمای فوق پولدار دانشکده روبرو می شم احساس کمبود می کنم...
    من وقتی با پسرای فوق خوش تیپ روبرو می شم احساس مرگ بهم دست می ده
    من حالم از هر چی دکتره دیگه داره بهم می خوره
    استادایی که فکر می کنن اومدن پادگان...استادایی که معنی زندگی براشون پز دادن و گرفتن حال دانشجوهای بدبخته
    من از تمسخر اونایی می ترسم که یک صدم من هم نیستن اما براحتی به من متلک می ندازن و دوستانمو ازم دور می کنن
    من فوق العاده توانا هستم ، طوری که در مواقع لزوم هیچ چیزی جلودارم نیست...
    من موقع سختی ها مثل یه فولاد آبدیده شدم که همه چیزو حل می کنه

    اما...
    اما این بی اعتقادی ، این بی عشقی ، و این ترس ، دقیقا موضوعاتی هستن که تمام زندگی منو تحت الشعاع قرار دادن
    این 3 مساله ، انگیزه ادامه رو از من گرفته
    اخه منه خر چرا باید به خودکشی فکر کنم؟
    منی که می تونم باشم و همه کسایی رو که می خوان من نباشمو ناامید از این هدفشون کنم...
    چرا؟
    یکی بگه چرا اراده ام از بین رفته؟
    چرا من نمی تونم توی 19 سالگی با دختری که دوستش دارم چون دوستم داره ، هر چند خیلی ساده و حتی بی پوله ازدواج کنم اونم وقتی که تا 1000 سال پیش سن مفید آدمها 35 سال مفیده؟

    چرا باید به خدایی اعتقاد نداشته باشم که هر شب از ته دلم صداش می کنم ، عاشقونه دوستش دارم ، بهش گیر میدم ، ازش بازخواست می کنم ، ناراحتش می کنم...
    چرا؟
    خوب لابد جدی جدی نیست..اما اگه نیست بازم میرسیم به 3 خط بالا که این منم که دلم می خواد باشه...حتی اگه نباشه

    من نمی دونم چرا توی تمام موجودات عالم ، چه زنده و چه بی جون ، حس بودن من باید توی این تن ایجاد بشه و دیگر هیچ!؟
    چرا من فقط خودمو ادراک می کنم؟
    چرا من دختر همسایمون نشدم؟ چرا اون پسری که از من خوشگل تره نشدم؟
    اصلا من نمی دونم این پیمان الست بربکم و... کی بستم که خودم خبر ندارم؟

    من نمی فهمم مادربزرگ من که آلزایمر داره و به من می گه مش کاظم مرده یا زنده است؟
    اگه مرده پس چرا هنوز هست؟
    اگه زنده است پس اختیارش کو؟ اطلاعات مغزش کو؟

    من نمی فهمم چرا از 6 سالگی کسی به من نگفت که برو دنبال موسیقی که حداقل الان به جای 1 ساز ، 10 تا ساز بلد باشم...

    من نمی فهمم چرا باید ادامه داد؟
    چرا نباید پرده های بی خبری رو کنار زد و از اون ور قضیه باخبر شد؟

    اگه مرگ آخرشه...پس بازم میشه بود و چه بسا بهتر هم میشه بود
    شاید امروز که مردم 3 دقیقه بعدش تو تورنتو بندیا بیام
    اونوقت نه دیگه پدرم سیاسیه ، نه بی پولم ، نه زشتم ، نه...نه...نه...نه....

    ای خدا کمک کن دیوونه نشم....
    بازم ببخشید که زیادی حرف زدم
    خوشحال میشم نظرتونو بخونم دوستان عزیز
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  10. با سلام
    آقا محسن نوشته هاي شما پر از تناقضه !
    شما مي گين هم به كمترين قانعيد هم اگه يكي بهتر از خودتون رو ببينيد تب مي كنيد ....
    خدا رو صدا مي كنيد ، دردو دل مي كنيد ، بازخواستش مي كنيد و از طرفي هم اصلا خدا رو قبول نداريد ....
    اول از همه اينو بگم قرار نيست هر چي ما مي خوايم خدا سريعا فراهم كنه ! كه اگه اجابت كنه خداي خوبيه و اگه خواستمون برآورده نشد اصلا خدا نيست !
    خدا همه اون چيزايي رو بهمون مي ده كه لايقش هستيم و به نفع ماست ، اگه چيزي رو از خدا خواستي و نداد ....نگو چه خداي بديه ... يا اينكه بگي برو بابا خدا كيه ؟
    خدا خيلي مهربونه ... گاهي وقتا مي بيني ماها سر يه چيزايي به شدت پافشاري مي كنيم كلي دعا مي خونيم نذر و نياز مي كنيم ولي خدا بهمون نمي ده ... مي دوني چرا ؟
    خوب حتما اون چيزي كه ازش مي خوايم به نفعمون نيست  يا قراره بعدا خيلي بهتر از اون چيزي كه ازش خواستيم رو بهمون بده ....
    هميشه خدا رو بابت چيزايي كه بهمون داده و نداده بايد شكر كرد . هيچ كس غير اون خير و صلاح ما رو نمي دونه ، همه اينا حكمت خداست .
    دوم :  چرا فكر مي كني بايد از همه بهتر باشي ؟ تو الانشم با توجه به شرح حالت از خيلي ها بهتري و شايد خيلي ها به تو غبطه بخورن ... ولي دست بالاي دست بسياره... اگر مي خواي بهترين باشي همين مهمترين انگيزست كه براي رسيدن به اون تلاش كني ....
    خدا انسان رو تو سختيها آفريده ، بايد براي رسيدن به هدف تلاش كرد و شما كه خواهان بهترين هستي بايد بيشتر از همه تلاش كني
    قدر چيزايي كه داري رو بدون  و خدا رو شكر كن كه خدا قهرش نگيره و همينايي هم كه داري ازت بگيره
    تو تلاش كن اونوقت مي بيني كه به چيزايي كه مي خواي مي رسي ولي اينكه انتظار داشته باشي چيزاي خوبي كه مي خواي حاضر و آماده و بدون زحمت برات فراهم مي شه سخت در اشتباهي .
    در مورد علاقتون به يه دختر ساده كه بقيه باهاش مخالفن من الان نمي تونم نظري بدم چون شما تو سن حساس و بحراني هستي كه احساسات زورش به عقل مي چربه .به نظرم زوده براي ازدواج كردن و بعدها حتما مورد مناسبتري رو پيدا خواهيد كرد .
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  11. من هم مثل سمیرا فکر کردم.... واقعا تناقض در صحبت شما آقا محسن موج میزنه
    البته منظورم این نیست که خدایی نکرده شما دروغ میگید... در واقعه دلیل این تناقض نوع مشکل راونی هست که امیدوارم با مراجعه به روانکاو و روانپزشک مشکل شما حل بشه....
    موفق باشی
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  12. سلام
    آقا محسن شما خيلي در حرف‌هاتون تناقض هست وقتي تكليفتون با خودتون مشخص نيست چطور راضي ميشيد دختري وارد زندگيتون كنيد شايد بعد از يه مدت از اون هم خسته بشيد دوست داريد اونو بدبخت كنيد؟ به نظرم اعتماد بنفستون را از دست داديد با توجه به ويژگي‌هايي كه از خودتون گفتيد شايد خيلي‌ها دوست داشته باشن جاي شما ياشن چرا قدر خودتون را نمي‌دونيد به نظرم بهتره به روانپزشك مراجعه كنيد موفق باشيد.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  13. خیلی وقتا که می رم توی کوچه یا توی فیلم یه پسری را می بینم که خیلی از منم رابطه جنسیی تره سریع می رم توی فکر و خیال که ایکاش منم مثل اون بودم یا اینکه ارزو می کنم می تونستم یه تیپ خدا تومی بزنم و هر دختری منو می بینه دلش قش و ضعف بره اما همون موقع از خودم می پرسم واقعا من چی می خواهم واقعا من چیزی بیش از اینکه یه دختری دوستم داشته باشه و منم دوستش داشته باشم می خواهم؟اگر اره پس چه نیازی دارم که همه دخترا برام بمیرن؟پس چه نیازی دارم که با تیپ مکش مرگ من داشته باشم وقتی با خودم هم می تونم عشقمو پیدا کنم
    خیلی وقتا که ساختمونای بلند یا ادمای پولدار یا ماشین های انچنانی را می بینم ارزو داشتنشون شروع می کنه به خوردن وجودم اون موقع است که شروع به فکر کردن می کنم سعی می کنم با خودم رو راست باشم می گم خیلی خوبه که میلیاردر باشم اما ایا من واقعا بهش احتیاج دارم؟  چه فرقی می کنه سمند داشته باشم یا ینز ایا من واقعا اون قدر بهش نیاز دارم ؟ایا ارزششو  داره؟ فکر می کنم اگه یه ماشین معمولی یه خونه از خودم و یه پس انداز کوچولو یه خانم خوب و یه شغل ابرومند پول کافی برای زندگی معمولی را داشته باشم بیشترش به چه دردم می خوره؟ می خواهم با بنزم چی کار کنم زن که دارم دختر بازی که باهاش نمی تونم بکنم پز بدم به دیگران که چی بشه درسته دوست داشتنیه و اگه همین الان بهم یکی بدم کلی تشکر هم می کنم اما واقعا این چه ارزشی می تونه داشته باشه یا اگه پول بیشتر داشته باشم می خواهم چه غلطی بکنم چه فرقی داره خونم 200 متر باشه 2000 متر؟ نمی گم بده اما می گم واقعا ارزشش چه قدره و ایا ما واقعا بهش احتیاج داریم؟
    اینو بدون به تموم ارزو هات هم که برسی بازم خوشبخت نیستی چون خوش بختی با بدست اوردن تنها بدست نمی اید می دونی چرا اینو می گم چون من از بچگی یه سری ارزوی داشتم ارزوهایی که توی خوابم حتی براورده شدنشون را نمی دیدم تا حالا تغریبا همشون براورده شدن اما با خودم که فکر می کنم می بینم ایا الان من خوشبخت ترم؟ارزوها براورده شدن و من شکه هر ارزویی که براورده می شد می دیدم واقعا اونقدر خاص نبود که از دور به نظر می اومد و من هنوز همون قدر خوشبختم به جاش ارزوهای جدید می ان چون هیچ وقت ارزو پایانی نداره مگه این که بگی واقعا برای خوش بختی چی لازم دارم
    من یه زمانی شاید دو سال توی اتاقم توی خونه از صبح تا شب نشتم به انتظار فرج شدم گریه کردم نذر کردم خدا را قسم دادم خلاصه خودمو پاره کردم هیچ خبری نشد که هیچ اوضاعم خرابترم شد نتیجه من از این دو سال این بود  هیچ کس برای من کاری نمی کنه و هیچ اتفاقی با صبر نمی افته  خدا تنها وقتی دعا را مستجاب می کنه که تو واقعا بتونی به وجدانت بگی من تموم سعیمو کردم اگر برای هدفی تموم سعیتو کردی اونوقت حق دعا کردن داری به نظر من توکل اینه که تو فکر کنی روی فکرت تموم تلاشت را بکنی اما نترسی چون به یاد داشتی باشی که اخرش قراره بمیری به یاد داشته باشی که قدرت بالاتر هست به یاد داشته باشی که توی این دنیا واقعا اگر به هدف نرسی چیز زیادی نمیشه و از همه مهمتر به یاد داشتی باشی که هیچی اونقدر ارزش نداره که براش همه کار بکنی چون اون دنیایی هست و تو فانی اگه رسیدی سپاس گذار و اگه نرسیدی سعی کنی که زیاد ناراحت نشی , نکته جالب اینه که خدا اکثرا جوری کمک می کنه می تونی اصلا نفهمی کار اون بوده اونوقت هیچ وقت به گذشته که نگاه می کنی پشیمون نیستی چون می دونی تموم تلاشت را کردی و واقعا خیلی چیز به صلاح ادم نیست بهش برسه
    منم خیلی وقتا سوالایی برای درباره خدا پیش می اید حتی شک به سراغم می اید اما می گم اشکال نداره شک شما باش من روی همین راهی که هستم می مونم جواب تو را هم در اولین فرصت پیدا می کنم,  نباید ادم اعتقادشو به خدا به خاطر یه شک از دست بده اگر شک داری جفتشو داشته باشم هم اعتقاد و هم شک و در وقت ازادت سعی کن جوابشو پیدا کنی بغضی ها یه چیزایی درباره خدا و اسلام می گن که به نظر واقعا درسته و اسلام همش دروغه اما من نمی گذارم به اعتقاداتم صدمه بزنه چون واقعا علم ما درباره دین کمه باید جواب را پیدا کرد , سعی هم کن اگه اخوند سر کوچتون جواب چرت و پرت داد به حساب اسلام نگذاری چون ممکنه خیلیا که لباس دین دارن چیزی زیادی بارشون نباشه
    منم الان خیلی مشکل دارم ,خیلی تنهام ,می گم تنها یعنی واقعا ,تنها توی غربتم نه دوستی دارم نه هم زبونی نه مادرمو می تونم ببینم نه خوانوادمو  معلوم نیست دیگه اصلا بتونم ببینمشون یا نه توی اینجا یه نفر هم نیست که منو دوست داشته باشه یه نفر هم نیست که بتونم دستشو بگیرم روز تولدم تنها توی خونه بودم حتی دریغ از یه تبریک , دریغ از یه هدیه , چند بار شده ساعت1 یا 2 شب رفتم بیرون جایی که هیچ کس نیست نشستم گریه کردم زار زدم داد زدم , از هزار و یک مشکلم  فقط یکیش تنهاییه  اما وقتی به چیزایی که دارم فکر می کنم و از همه مهمتر به فرصت هایی که دارم حس می کنم خوشبخت ترین ادمی هستم که خدا افریده چون هیج وقت ادم نمی تونه همه چیزو داشته باشه فکر می کنم اگه جای هزار و یک ادم از خودم بدبخت تر بودم چی ؟ چون قرار نیست ادم مشکل نداشته باشه همه مشکل دارن هر کی از دور منو می بینه می گه ایکاش جاش بودم اما منم هزار و یک مشکل دارم همون جور که همه ارزو دارن جای تو بودن ادم باید به چیزی که داره راضی باشه و نترسه من هر وقت می ترسم می گم اخر اخرش چی اخرش اینه که بر می گردم ایران به هیجا نمیرسم هیچ کاری هم نمی تونم بکنم, می رم یه روستا باقی عمر کشاورزی می کنم یه زن همونحا می گیرم و توی یه کلبه کوچولو زندگی می کنم هیج وقت هم بچه دار نمیشم اخرش که می میرم همه چی اخری داره!
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  14. دوست عزیز ORFEGH فقط 18 سالته واقعاً؟
    آفرین واقعاً آفرین.............

    من یه روز تصمیم گرفتم آدم بشم......دیگه تا اونجایی که تونستم هیچ گناهی نکردم در حالی که قبلش هم هیچ گناهی نمیکردم.....نمیدونم چرا در حالی که قبل و بعد من مثل هم بود...ولی حالا احساس میکنم انسان هستم...تنها فرق قبل و بعد  من این بود که سعی کردم همیشه قبل از خواب با خدا حرف بزنم، دیگه هیچ تفاوتی با گذشته خودم نداشتم ولی احساسی که بهم دست داد واقعا متفاوت بود..خیلی هم متفاوت ..حتی خوابهایی که میدیدم کاملا عوض شدند...احساس کردم حالا خدا ازم راضی شده...کمک خدا را دیدم متوجه شدم قبلا هم کمک کرده و من قبلا متوجه نبودم...
    اما یه تصمیم خیلی ساده من را عوض کرد ... روحیه ... احساس ... و همه چیز را در من عوض کرد در حالی که واقعا تفاوتی در رفتارم ایجاد نکرده بودم....
    اینا را گفتم که شاید باور کنی که فکر در مورد خدا چه تاثیری روی آدم میزاره...
    همیشه احساس میکنم خدا با من هست ... شاید خودخواهانه باشه ولی به همه پیشنهاد میکنم قبل از خواب با خدا حرف بزنید برای همه کسانی که مشکل دارن دعا کنید برای ایران برای پدر و مادر برای همه دنیا دعا کنید و آخرش برای خودتون...
    از خدا کمک بخواهید و ازش سوال کنید و خودتون را جای خدا بزارید و به خودتون بگید حالا خدا به من چه جوابی میده بعد جواب خودتون را به خودتون بدید....
    باور کنید از این رو به اون رو میشید...
    کاری که من هر شب انجامش دادم.. با وجود اینکه در زندگی هیچ مشکلی نداشتم شب برای خودم .. برای گربه همسایه و برای همه دعا و گریه کردم... ولی دیگه نمیتونم این کار را کنم چون تا میخوام با خدا حرف بزنم خواب میرم...یه خواب شیرین .. بعدش هم یه صبح عالی..
    فکر کنم این به خاطر آرامش روحی نسبتا کاملی هست که بدست آوردم....
    امیدوارم کسی بهم نگه این به خاطر نداشتن مشکلات در زندگی هست...
    باور کنید اگه از من بپرسید بدترین روز زندگیت کی بوده و به خاطر چی بوده؟
    هیچ جوابی ندارم چون واقعا سرد و گرم زندگی را نچشیدم..
    ولی قبلا که خدا را نمیشناختم هیچ وقت احساس خوشبختی نداشستم...
    اما بعد از اینکه خدا را شناختم همیشه احساس خوشبختی میکنم....

    اینکه چه کسی هستیم و کجای اجتماع و کجای کره زمین هستیم مهم نیست ، فقط مهم اینه که اعتقادات صحیح داشته باشیم....و این اعتقادات به انسان آرامش باور نکردنی میده....آرامشی که به هیچ شکلی بدست نخواهی آورد


    توضیح:
    چون این سایت یه سایت پزشکی هست... صحبتهای من در مورد اعتقادات خدا شناسی هست که چه تاثیری در روحیه انسان داره.. و این را بهترین روانشناسان دنیا هم قبول دارن و من یک تجربه کننده هستم... صحبتهای من در مورد مذهب و نوع و مدل دین نیست و به دین و مذهب اشخاص هیچ ارتباطی نداره.
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  15. با سلام
    دوست عزیز بنظرم  منظور شما از طرح این سئوال و مطلب سه چیز میتونه باشه:
    1- محک نویسندگی و مهارت در اون برای خودتون (یعنی با این هدف که چطوری مینویسید دارید خواننده هاتونو محک میزنید!)
    2- جهت مزاح و دانستن باز خوردش مینویسید.
    3- برای پر کردنه اوقات فراغت مینویسید!!

    چرا؟؟چون غالباً یک فرد افسرده و یا بدبین و یا دارای اختلالات روحی، امکان نوشتاری به این روانی رو نداره و اساساً هر فرد  در زندگیش حتماً دارای حداقل یک امید ضعیف در ته دلش،هست چیزی که در مورد شما نمیشه به یقین اثبات کرد!!
    لذا اگر مشکلی هست (انشالله نباشه) با گفتار خیر خواهانه تمام دوستان میتونید یک دید کلی برای طرز رفتار و زندگی شخصی و اجتماعیتون ،برگزینید و در غیر اینصورت که ....

    موفق باشید.
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 2
رفتن به صفحه 1   


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.78 ثانیه (101)