شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

دلتنگی برای همسرم

  1. سلام
    سوالی داشتم ؟؟؟؟


    من یه حس عجیبی نسبت به همسرم دارم . ما حدود دو ماه با هم دوست بودیم بعد نامزد کردیم حدود پنج ماه هم نامزد بودیم دوران نامزدی بسیار شیرینی هم داشتیم . الآن دو ماهه ازدواج کردیم ....


    مشکلی که دارم اینه که حس دلتنگی نسبت به همسرم دارم !!!!!!!!!

    وقتی همسرم برای چند دقیقه با دوستاش حرف میزنه زودی حس نگرانی و دلتنگیم گل میکنه ( البته اینم یادم نرفته بگم من اصلا خوشم نمیاد همسرم با دوستای دوران مجردیش رابطه داشته باشه دست خودم نیست از هیچ کدومشون خوشم نمیاد و نمیتونم احساسم رو عوض کنم  ) . گاهی وقتی دیر میاد خونه ویا  حتی وقتی کنارم نشسته ویا خوابیده بازم احساس دلتنگی براش دارم . گاهی وقتا حس میکنم اگه چشمامو ببندم و بخوابم صبح یا خودم از خواب بیدار نشم ویا اگه بیدار شدم دیگه نبینمش ... خیلی حس بدیه به خدا خودم که اصلا خوشم نمیاد حتی چند بار در مورد این احساسم با همسرم صحبت کردم اونم تا جایی که میتونه هم در کارای خونه کمکم میکنه هم تمام وقتش رو در اختیار من قرار میده هر چی من میگم رو انجام میده هرجا بخوام حتی اگه نصف شب هم باشه منو میبره تا احساس دلتنگی نکنم .



     
  2. به نظرمن بهترتمام این موارد را به خودشون بگید اگرلحظه ای دلتون تنگ شد میتونید درکنارش به ایشون محبت کنید یادتون باشه که اون زندانی شما یا شما زندانی اون نیستید خود شما شایدگاهی دوست داشته باشید بادوستانتون بریدبیرون وهمینطور شوهرتون نکته دیگه اینکه اگرواقع.ا دوستای شوهرتون آدمای درستی نیستن باآرامش بهشون بگید نه از روی اینکه ازشما دورش میکنه بخواید بگید بد هستند.با این فکر شما به هیچ جا نمی رسید فقط خودتون اذیت میکنید .
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  3. سلام دوست خوبم

    این حس برای اوایل زندگیه که یه خورده وابستگی شدیدتره من هم اوایل اینجوری بودم فکر می کردم که اتفاقی قراره براش بیفته یا از سرکار تا به خونه برسه دلم هزار راه می رفت تا برسه خونه و دوریشو نمی تونستم تحمل کنم ولی رفته رفته عادت می کنی و این حس درون شما کمتر میشه ولی نه اینکه از علاقتون به ایشون کم بشه فقط عادت می کنی.


    خوشبخت و سلامت باشید
     
    تشکر شده توسط : 5 کاربر
  4. با سلام
    دوست گرامی اسم این حالت رو میشه وسواس عاطفی نامید و پیشنهاد میکنم :
    1- اوقات خودتونو با اعمال مناسب و مفیدی همچون ورزش،مطالعه،دید و بازدید اقوام و .... پر کنید.
    2- از تنهائی بپرهیزید.
    3- کمی نقش پر رنگتری از لحاظ امور دینی ، در زندگیتون بدید.
    و در پایان خدا را شکر کنید که اینچنین شوهری رو که در این عصر نعمتی است، به شما عطا کرده وکار ی نکنید نا این نعمت به بلا تبدیل بشه.
    موفق باشید.
     
    تشکر شده توسط : 10 کاربر
  5. سلام عزيزم
    اين عشق و محبت شما به همسرتون قابل ستايشه ... اما مواظب باشيد كه اين ستايش به ستوه آمدن ايشون ختم نشه....
    بايد به همسرتون آزادي بديد تا از زندگي مشترك لذت ببره و حسرت آزادي هاي دوران مجردي شو نخوره.

    اگه شوهرتون يه همچين حسي نسبت به شما داشت و همواره كنارتون بود و هميشه سعي در حذف زمانهاي ميكرد كه ممكنه از شما دور باشه... چه احساسي به شما دست مي داد. به قول دوست عزيزمون نه شما زنداني اون هستيد و نه اون زنداني شما....
    الان هم اين حرف گوش كردنهاي ايشون كاملاً طبيعيه چون تازه چند ماهه كه با هم يه زندگي رو شروع كرديد....

    (البته منظور اين نيست كه بعدها ممكنه اين رفتار برعكس بشه .... ولي بايد منطقي فكر كنيم.... اگه نخواييم بگيم آقايون به مرور حرف شنوي اوايل ازدواجشون از بين ميره بايد بگيم ممكن يه كوچولو كمتر بشه)

    ولي به مرور زمان اون احتياج پيدا ميكنه كه با افرادي غير از شما هم ارتباط داشته باشه... ارتباط با شما يه سري از نيازهاي ايشون رو پاسخ ميده و ارتباط با اطرافيان يك سري ديگه از نيازهاشون رو....
    من سعي كردم شوهرم رو از روابط با دوستاش منع نكنم. بر عكس سعي كردم يك يا دوبار با  شوهرم به همراه دوستاش بريم بيرون تا اونها رو بهتر بشناسم. شما هم اگه ندونسته از دوستانشون ايراد بگيري ممكنه در مقابل خواسته شما جبهه بگيره....
    پس من اولين كاري كه كردم اين بود كه سعي كردم يه ديد و شناخت تقريباً نسبي از

    دوستاش پيدا كنم.... بعد هم هر 2 يا 3 هفته يكبار اگه برنامه مهموني نداشته باشيم .. اون با دوستاش ميره استخر ... گاهي اوقات براي بردن ماشين به نمايندگي، خريد روكش ... عوض كردن لاستيك ها و يكسري كارهاي مردونه با دوستاش قرار ميزاره و من هيچ مشكلي تو اين قضيه نمي بينم.
    سعي كن رفتارت جوري باشه كه شوهرت هر وقت تو رو مي بينه با اشتياق بياد سمتت نه اينكه از بس بهش چسبيدي و كنارش بودي ناخواسته دنبال يه بهانه اي باشه براي نفس كشيدن... آخه آقايون مثل ما خانوما درگير احساسات نيستند. نبايد اونا رو خسته كنيم.
    همونطور كه ما دوست داريم اونا با رفتارهاي سرد مدونه با ما رفتار نكنن (كه البته واقعاً رفتارشون هست و قصد آزارمون رو ندارن) ... اونها هم دوست دارن كه ماهم با اونا با صد در صد احساسات رفتار نكنيم.
    مثلاً تو مهمونيا اجازه بده براي چند لحظه هم كه شده پيش كسي بنشينه كه داره باهاش صحبت ميكنه... اگه اين خاطره رو برات بگم شايد بهتر متوجه منظورم بشي و من هم ديگه وقتت رو نمي گيرم.
    ما تو فاميلمون هر ماه جمع مي شيم خونه يكي از اقوام وقتي هم جمع ميشيم يه جمع 40 يا 50 نفره مي شيم كه نا خداگاه به گروهاي زير تقسيم مي شيم:
    خانوما
    آقايون
    دختر ، پسراي جوون
    دختر پسراي نوجوون
    .
    .
    .
    يه دختري تو فاميل ما كه تا ديروز همش از آقايون گريزون بود و مي گفت با صداي بلند مي خندند... بعد از ازدواجش نسبت به همسرش يه حسي داشت مثل حس شما... باورت نميشه پگاه اون شب عين 7 يا 8 ساعت پيش آقايون به شوهرش چسبيده بود تازه اوج فاجعه اينجا بود كه چون بازوي شوهرش گرفته بود يه آستين تازه داماد خيس شده بود.

    خيلي صحبت كردم
    ببخشيد
     
    تشکر شده توسط : 7 کاربر
  6. سلام دوستان عزیز
    از نظرات بسیار زیبایی که شما دوستان ارائه دادید کمال تشکر را دارم.
    خوشحالم که همچین کاربرانی در سایت وجود دارند که با ذهنی سرشار از اطلاعات آماده پاسخگویی به کابران عزیز میباشند.
    خدمت کاربر عزیز خانم somaieh_m باید عرض کنم که تمام این احساسات شما قابل تحسین است اما سعی کنید از حد نرمال خارج نشوید و دچار افراط احساساتی نشید که باعث رنجش همسرتان خواهد شد.
    و به جای اینکه همسرتان از شما سپاسگذار باشد از شما فرار میکند.
    همسرتان را در زندان محبتتان زندانی و اسیر نکنید.البته همسرتان سرچشمه این رفتار شماست که جای تشکر و تحسین زیادی برای همسرتان وجود دارد.
    یک ضرب المثل قدیمی میگه هر چیزی تازه اش خوبه زندگی زن و شوهر کهنه اش خوبه!!!!!!!
    با تعادل زندگی تان محکم و استوار کنید که الان شمادو تا روی پوست گردو هستید هر لحظه امکان داره لغزش کنید.محبت زیاد از حد و حساسیت امکان لغزش رو داره.

    آقای aliyan:
    در مورد این دوست عزیز هنوز زود است که ایشان را وسواس عاطفی خواند.
    در اوایل شروع زندگی زناشویی اینگونه رفتار ها طبیعی است و در صورت ادامه داشتن اینگونه رفتار ها وسواس عاطفی وحود دارد.البته در صورتیکه یکی از زوجین شکایت داشته باشد.
    وسواس عاطفی میتواند در مواردی غیر از زندگی زناشویی وجود داشته باشد مثل وسواس عاطفی مادر به فرزند که باعث طرد شدن فرزند از خانواده میشود.

    موفق و پیروز باشید.
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  7. سلام
    خیلی ممنون از لطف همه ی دوستای عزیزم . واقطع ممنون و متشکرم از همتون در مورد راهنمایی های خیلی موثرتون . واقعا متشکر و سپاسگزارم
    آقایaliyanمن خودم شاغلم صبح با همسرم هردو ساعت 8 از خونه میریم بیرون و من عصر ساعت 6 برمیگردم و ایشون ساعت 8 شب . من دلتنگیهام توی این دو ساعت بیشتر هستش (البته این دو ساعت رو هم برای کارهای خونه اختصاص دادم )و زمان خواب خیلی بیشتر میشه .
    امید وارم این احساس دلتنگی و وسواسم نسبت به دوستای همسرم خیلی زود با راهنمایی های شما دوستای عزیز از بین بره... ان شاوالله
    بازم از همتوت متشکرم .
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.14 ثانیه (67)