شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

من یه مشکل روانی دارم کمکم کنید

  1. می دونم اینجا یه سایت پزشکی ولی هیچ جا وهیچ کسی رو ندارم که مشکل من رو حل کنه من 20سالمه وباپدرم خیلی مشکل دارم 4 سال پیش پسر دوست بودم وقصدازدواج داشتیم ولی پدرم وقتی فهمیدمنوتهدیدکردکه ازش جدا شم  منم از ترس ازش جداشدم پدرم تمام زندگیش شک شک. حالا دانشجوام وهنوز دست از این اخلاقش برنداشته بارها شده بود که می خواستم خودمو بکشم ولی اینکارو نکردم انگاریه کسی جلو این کارمنومیگرفت همین شنبه یه اتفاق بدی برام افتاد من شنبه می خواستم برم دانشگاه که تحقیقمو به استادمون بدم می خواستم با دوستم برم که بابام گفت من میبرمتون گفتم باشه خلاصه مارفتیمو تازه بگم که دوستم کلاس داشت وقتی رفتیم ازشانس بدمن استادمون نیومد تازه کلاس دوستمم دیرشروع میشد خلاصه بابام شروع کرد به چرت وپرت گفتن ازشانس من یکی ازهمکلاسیهای پسردوستم اومدو ازکلاسشون پرسید بعدبابام گفت امروزبرای این اومدین دانشگاه قرار داشتینو ازاین حرفا منم گفتم نه به خدا اینطوری نیست ولی حرفامو قبول نکرد منم رفتم تویه کلاس خالیزدم زیر گریه بابام اومدو دیددارم گریه میکنم داد زد سرم و رفت بیرون بعدبه دوستم گفت که قطع رابطه کنه بامن تواین موقع بود که پسره همینجوری اومدو سرک کشیدورفت وقتی بابام دید اومده بهم میگه پس با توکارداشته..... خلاصه دعوایی شد من حرف میزدم بابام منوکتک میزد میزد با قدرتم میزد طوری شدکه از دماغم ودهنم خون میومد چشمام همون جا کبود شد ......... من باید با این پدر چیکارکنم نمی تونم تحملش کنم اون یه دیونس واقعا منم دارم دیونه میشم تروخدا بهم بگید بایدچکارکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  2. سلام

    زندگي كردن با شخص شكاك خيلي سخته مخصوصا پدر آدم كه هيچ كاريش نميشه كرد.
    باهاش بحث نكن يا كارائي كه ميدوني بهت شك ميكنه رو انجام نده.اگه ميتوني با بزرگتراي فاميل كه پدرت رو حرفشون حرف نميزنه صحبت كن.تنها همين به ذهنم رسيد.ببخشيد كه نميتونم بيشتر كمكت كنم.
     
  3. سلام

    پدرتون قبل از اين جريان دوستيتون كه به شما شك نداشته؟داشته؟

    به بقيه افراد خونه واده چي ؟به اونها هم  شك داره؟

    ببين من با يكي دوست ميشم،بابام بهم ميگه قطع رابطه كن. من ميگم چشم.ولي بعد....هميشه گوشي موبايلم زنگ ميخوره...هميشه گوشيم همراهمه....هميشه دارم با يكي حرف ميزنم....زياد بيرون ميرم.....يا اصرار دارم تنها برم بيرون .دير وقت مي يام خونه.. و...چطور بايد انتظار داشته باشم پدرم باور كنه كه همه چيز تموم شده

    اينها يعني يه جاي كار من ايراد داره.
    فكر نميكنم هيچ پدري با يك بار خطا اينقدر شكاك بشه
    شما چقدر تلاش كردين اعتماد پدرتون رو جلب كنيد.؟

    بين حرفاتون گفتين به دوستم گفتم رابطه رو قطع كنه.يعني در طول اين چند سال شما عملا داشتين به رابطه ادامه مي دادين.
    يه چيزي رو بگم:سر پدر و مادرها رو نميشه كلاه گذاشت. به خصوص پدرها .اونها خيلي بيشتر از ما در اجتماع رفت و امدمي كنند و تجربه دارن.اونها خيلي وقتها از چيزهايي درمورد بچه هاشون مطلع ميشن كه خود بچه ها هم فكرش رو نمي كنن.
    احساس ميكنم پدرتون بعد از اينكه گفتين قطع رابطه كردين شما رو زير نظر داشتن و پي بردن كه شما هنوز با دوستتون رابطه دارين.

    رفتار پدرتون بيرحمانه است ولي ايشون رو ديوانه خطاب نكنيد. قبول كنيد تفاوت سني كه به دنبالش فاصله فكري بين شما و ايشون رو زياد ميكنه باعث ميشه نسبت به اين مساله دوستي دخترو پسر واكنش تندي نشون بده.

    پدر شما نگران چيزيه كه شما به خاطر علاقه اهميتي بهش نمي دين واون هم آينده شماست.و اينكه معلوم نيست سرانجام اين ارتباط چي بشه.
    راهي رو پيدا كنيد كه بتونين اعتماد پدرتون رو جلب كنيد. شما به حمايت و اعتماد پدرتون خيلي بيشتر از علاقه دوست پسرتون احتياج دارين.

    به خودكشي هم فكر نكن. هيچ مشكلي اونقدر بزرگ نيست كه راه حلش پيشت نباشه.و اونقدر غير قابل تحمل نيست كه بخواي از زندگي بگذري.

    موفق باشي
     
    تشکر شده توسط : 4 کاربر
  4. سلام

    دوست عزیزم میفهمم چی میگی ...
    کلا زندگی با مرد شکاک عذاب آوره حالا پدرت باشه ، دوستت باشه، شوهرت باشه ... فرقی نمیکنه...

    ولی یک تفاوتی داره... میدونی این مرد پدرته پس حسابش از رفیق و نامزد و شوهر و.. اینا جداست.
    مردی هست که گوشت و خونت از اونه. مردی هست که تو در انتخابش سهمی نداشتی...
    ما پدر و مادرمون رو خودمون انتخاب نکردیم پس هرطور باشن باید بپذیریمشون.... صدالبته درسته که ما نیاز به درک اونها داریم ولی اگر اونها این قابلیت رو نداشتن بهتره ما روشی رو درمقابلشون در پیش بگیریم که نه اونها صدمه ببینن نه ما.

    پس این روشی که پیش گرفته بودی به صلاحت نبوده. تو با اینکه پدرت مرد شکاکی بوده ... 4 سال پیش یعنی زمانی که فقط یک دختر 16 ساله بودی دوست پسری داشتی که با این پسر به ازدواج فکر میکردی! اونهم در این سن! عزیزم اگر پدری روشنفکر هم باشه نگران دخترش در این سن میشه (که با یک پسر واسه ازدواج برنامه بریزه)چه برسه به پدر تو که شکاک هم بوده!
    حالا روش پدر ها در مواجه با این مساله متفاوته اونی که روشنفکرتره بیشتر سعی میکنه دوستانه با دخترش این قضیه رو حل کنه ولی نوع شکاک آخرش همین میشه که الان با این که دانشجویی همچنان تو رو تحت کنترل خودش گرفته.

    دراینکه اون در رفتارش مشکل داره شک نیست! این پدر مورد تایید هیچ کس نیست!

    ولی بهت گفتم تو پدرت رو نمیتونی عوض کنی نه خودشو و نه این طرزفکرشو.
    عزیز من تا آخر عمر که نمیخوای باهاش زندگی کنی.... نهایتا چند سال دیگه مهمون خونه ی پدرتی...

    بجز خودکشی یک سری راههای دیگه بهت پیشنهاد میدم (شوخی کردم چون میدونم دختری در سن تو عاقل تر از این حرفهاست که بخواد به خودکشی جدی فکر کنه)

    --- سعی کن خودت رو طوری نشون بدی که پدرت احساس کنه به تو شک کنه یا نکنه تو دختری هستی که خوب و بد زندگی رو خودت خوب میتونی تشخیص بدی ،
    اینو در صحبتهایی که در جمع میزنی نشون بده ...زمانی که داری درمورد مساله ی خاصی مثل بقیه نظر میدی...

    --- جلب اعتماد کن،
    اگر هم پدر شکاکت باتوجه به گذشتت الان دیگه بهت اعتماد نداره، دوباره این اعتماد رو برگردون!

    --- با سیاست برخورد کن ،
    باید رگ خواب پدرت رو پیداکنی... طوری باهاش برخورد کنی که احساس کنه در عین حال که احترامش رو داری ، برات اهمیت داره.... کم کم نرمش کن! خشنترین و بداخلاقترین آدمها هم رگ خواب دارن!

    --- احترامش رو نگه دار و در عین حال هرگز بهش این اجازه رو نده که احترام و شخصیتت رو بشکنه مخصوصا در جمع......
    از این موضع خودت هیچوقت در مقابل هیچکس حتی پدر و مادرت پایین نیا!
    ما همه انسانیم و حق نداریم درهرجایگاهی که هستیم حتی جایگاه پدر و مادر ، شخصیت کسی رو زیر سوال ببریم ...
    خود خدا هم همچین عملی رو نمی پسنده!
    باید بسیار محکم و جدی (نه اینکه بشینی پیشش آبغوره بگیری و هق هق کنی، که اینها همه ضعف تو رو بهش نشون میده)... و در عین اینکه احترامش رو نگه میداری باهاش صحبت کنی که یک انسانی ... شخصیت داری... دختر گلش هستی...و... اینکه به هیچکس این اجازه رونمیدی شخصیتت رو خورد کنه و اون نباید با تو این رفتار رو داشته باشه.

    اگر تو با منطق و محکم از موضع خودت دفاع کنی ... اگر خیلی هم کوتاه فکر باشه بالاخره بعد از مدتی که جدیت تو رو ببینه کوتاه میاد و میفهمه که تو یک دختر ضعیف نیستی که منتظر باشی بقیه نصیحتت کنن یا حرف ریز و درشت اینو اونو تحمل کنی و از همه مهمتر تنبیه بدنی بشی( اونهم تو این سن!!).

    تو خودت رو پیش پدرت یک دختر ضعیف نشون دادی (به اصطلاح خودمون : تو سری خور). و همین باعث شده که به خودش اجازه بده هر رفتاری رو باهات داشته باشه.

    اینو همیشه یادت باشه که: (((((((((((((((( مظلوم بیشتر از ظالم مقصره! )))))))))))))))))

    برات آرزوی موفقیت میکنم .

    شاد باشی.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  5. سلام اولش بگم که اگه صحبتام مث بقیه بچه هاست ببخشید چون نرسیدم صحبتای بچه هارو بخونم
    قبل از هرچیز باید بگم که اون پدرته .... پدر .... میفهمی؟
    غیر ممکنه بدیه دخترشو بخواد......... غیر ممکنه
    ولی اینکه شکاکه متاسفانه خودت این شک رو در اون به وجود آوردی
    4 سال پیش نباید قضیتون رو میذاشتی بابات میفهمید اگه میدونستی که ناراحت میشه
    چون اون پدره و نگرانه دختره 16 ساله ی عاشق شدشه
    چون پسرارو هم میشناسه که یه دختر 16 ساله رو خوب میتونن فریب بدن.
    تهدیدت کرده چون (بازم میگم) پدرته و خواسته سریعا تو رو نجات بده و چون پدره و نگرانه، تنها راه و اولین راهی که به نظرش رسیده تهدید بوده نه اینکه حرص تو رو بخواد در بیاره یا یه کاری کنه که تو ازش بدت بیاد

    ولی خب حالا کاریه که شده
    فقط میتونم بهت بگم و البته ازت خواهش کنم که به پدرت احترام بذاری و کتکاشو و سنگینیه دستشو، سنگینیه نگرانی و اضطرابی که داره فرض کنی
    خودت این شک رو در اون به وجود آوردی پس سعی کن خودتم اعتمادشو جلب کنی
    هیچ کس نمیتونه جز خودت به خودت کمک کنه
    واست نگرانم چون ممکنه تو این سن فکرای خوبی به سرت نزنه
    ولی همین که اومدی و مشکلت رو گفتی یعنی اینکه میخوای عاقلانه تصمیم بگیری و عاقلانه فکر کنی
    پس به جای لقب دادنه پدرت به عنوانه دیوانه بهش لقب نگران رو بده ، یه پدر فوق العاده نگران که خودم با کارای اشتباهم نگرانش کردم.

    نمیگم هر چی گفت بگو باشه
    ولی مخالفتو لجبازی هم نکن که کار به کتک کاری بکشه
    سعی کن با منطقو حرف، نظرشو به خودت جلب کنی که دیگه اون دختر 16 ساله فریب خور نیستی ، بزرگ شدی و میتونی خودت تصمیم بگیری و بهش بفهمون که برای تصمیم گرفتن به کمک صد در صد اون احتیاج صد در صدی داری، خدا وکیلی این جوری نیست؟ بهش احتیاج نداری؟ به دوستات که چند سال بیشتر باهاشون نیستی بیشتر میتونی اعتماد کنی؟ حتی اگه خیلیم میشناسیشون باید بدونی که یه جاهایی فرصتو مناسب میدوننو راهه اشتباهو نشونت میدن پس خودت برو طرف پدرت
    در آخرم میخوام بگم اگه پدر نداشتی که بزنتت بیشتر دیوونه نمیشدی؟
    هان؟
    موفق باشی
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  6. خیلی ممنون که کمکم کردید ولی بایدیه چیزایی روبگم من فریب نخوردم حتی الان که 1 سال دیگه اون پسر روندیدم من نه تنها خودش بلکه عاشق خوانوادش هم هستم البته اونها هم همینطور میدونم این شکو خودم بوجود آوردم ولی آیا هرگزاین اتفاقات توزندگی هیچکس نمی افته ؟وپدرشون این رفتارومی کنند؟ من برخلاف دخترای دیگه اصلا اهل دوست بازی وبه قول دوستمون تلفن بازی یا بیرون رفتن نیستم سرم تو درس و دانشگاه ولی آدم کمی هم احتیاج داره که دوست داشته باشه می خوام بدونم درسته یا نه یعنی من نباید هیچ وقت کسی را دوست داشته باشم ؟ اون پسر وخوانوادش جزخوبی به منو خوانوادم کاری نکردند که پدرم اینطوری جواب داد.تواین مدت 1سال من هیچ کاری نکردم که باعث بدبینی دوباره پدرم به من بشه ولی نمی دونم چیکارکنم نمی دونم؟؟؟؟؟
     
  7. پس چرا سر میگردونید؟؟؟؟
    برید نامزد بشید و خیالتون رو راحت کنید.
    بهشون بگو بیان خونتون..اینقد خودتون رو ناراحت نکنید.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  8. اول ازهمه اگه پدرم راضی به ازدواج بود که این مشکلات اتفاق نمی افتاد دوم پدرم اجازه نمی ده که اونابیان جلو. من تمام مشکلم با  بابام نه چیز دیگه خیلی ازآینده میترسم بخاطراخلاق پدرم بایدچطوررفتارکنم که هرکارمنو بد ندونه؟چطوربایدبفهمونم که اشتباه می کنه ؟؟؟؟
     
  9. samra

    اخطارها : 1 بار

    کاربر نيمه فعال


    کاربر نيمه فعال
    با سلام.من 27 سالمه و تازه 6 ماهه ازدواج کردم.همسرمو خیلی دوست دارم چون به خاطر من هر کاری کرده.با این مشکلاتمون خیلی زیاد بود اما  با کمک هم رفتیم سر خونه و زندیگیمون.راستش اون از من 4 سال کوچیکتره اما بینمون هیچ وقت این مسئله مطرح نشده .اما دیشب تو موبایلش به یک نفر اس ام اس داده بود.که مشخص بود خانم.اولش چیزیی نگفتم اما از اونجایی که خیلی دوستم داره کوچکترین تغییر  تو رفتارمو میفهمه.منم تا الان هیچی ازش پنهون نکردم هر چی بوده گفتم تا دلخوری تو دلم ازش نمونه.خلاصه بهش گفتم.اولش ناراحت شد گفت به من شک داری.بعد گفت یکی از دوستامه.اما مشخص بود دروغ میگه .من اصلا عکس العملی نشون ندادم.اما خودش راستشو گفت.گفت خواهر دوستش که البته متاهله  و مثل اینکه شوهرش بهش خیانت کرده.و یه سوالی پرسیده.اما متن اس ام اسی که اون فرستاده بود پاک شده بود و متنی که شوهر من فرستاده بود توش یه شوخی احمقانه.شاید  باور نکنید اما انگار دنیا رو سرم خراب شد.از دیشب تا حالا خیلی معذرت خواهی کرده و قسم خورده که هیچ منظوری از اس ام اسی که فرستاده نداشته.و هیچ رابطه ای نیست.اما من دیگه کلا بهش بی اعتماد شدم.نمی دونم چی کار کنم نمی خوام یه وقت از ناراحتی بلای سرش بیاد اما دلم شکسته.بگید من چی کار کنم؟
     
  10. سلام دوست عزیز
    متاسفانه زوجینی که قبل از ازدواج یا شروع زندگی مشتریک زیر یک سقف دچار مشکل هستند،پس از اینکه پا به عرصه زندگی مشترک واقعی میگذارند مشکلاتشان حاد تر میشود.
    به دلیل اینکه از این به بعد تنوع ها در زندگی شان کمتر میشود و دچار یک دوگانگی رفتاری میشوند و به صورت بی خیالی و بی اهمیت شدن به همسرشان و مسائلی همچون خیانت خودشان را نشان میدهند.
    تفاوت سنی شما با همسرتان مقداری نگران کننده است که میتوان آن را به این صورت تجزیه کرد که شما در سنی قرار دارید که از لحاظ احساسات و غرور،شور و هیجان جوانی به مرحله تکمیل رسیده اید و همسر شما اگر درست حدس زده باشم در سن 23 سالگی باشند،سنی بسیار مغرور و دچار اوج شور و هیجان جوانی و احساسات ناپایدار و لحظه ای هستند.
    در اینجا یک مقدار دچار تناقض رفتاری میان شما و همسرتان وجود دارد که خودش را همان قبل از ازدواج نشان داده اما شما متوجه آن نبودید و فقط هدفتان شروع زندگی زیر یک سقف به امید رفع شدن خود به خود مشکلات.!!!!!!!!!!!
    امیدوارم که همسرتان چنین کاری با شما نکرده باشد اگر هم کرده باشد انسان هست و جایزالخطا اون رو ببخشید.
    همسرتان را ترغیب کنید که در مرحله اول تنها سپس شما پس از آن دوتایی به مشاور خانواده مراجعه کنید.
    چند نکته را باید خدمت شما عرض کنم :
    1- به همسرتان محبت کنید.
    2- همسرتان را از لحاظ جنسی تامین و پس از رابطه از ارضا شدن همسرتان مطمئن شوید.
    3- رفع نیاز های مالی و هدیه دادن مخصوص آقایان نیست بد نیست شما هم به ایشان هدیه دهید.
    4- به حرفهایش اهمیت دهید و اون رو تنها نذارید.
    5- پای درد دل اون بشینید.
    6- با هم به کنار ساحل جفره بروید(شوخی کردم)
    7-بوسیدن داروی فوق العاده موثر برای جذب آقایان است.
    8- علت رفتار هایش را در خودتان جستجو کنید سپس در همسرتان.

    موفق و پیروز
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.15 ثانیه (80)