شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

داستان افسردگي من

  1. دو سال ميشد كه در كشور هند بودم. به قصد تحصيل رفته بودم اما دار و ندارم را باخته بودم و داشتم دست خالي به ايران برميگشتم. اوون موقع 34 ساله بودم. دو سه هفته تا پروازم به ايران مانده بود كه مشكلاتم شروع شد. اولين چيز احساس درد شديد در گلو بود. پيش دكتر در آنجا ميرفتم و آنها ميگفتند گلوي تو مشكلي ندارد. از هند وسط راه بايد توي دوبي پياده ميشدم كه اين درد باز شروع شد. بعد از چند هفته فهميده بودم كه تنها راه اين درد مسكن است. تو فرودگاه هتل هم داشت. از درد مجبور شدم واسه اين چند ساعت يه اتاق بگيرم و استراحت كنم. توي اتاق چند تا مسكن خوردم و خوابيدم وقتي بيدار شدم ديدم كه با سرفه هاي خشكي كه كرده بودم قطرات خون روي بالش ريخته بود. بعد از برگشت به ايران مشكلات ديگر هم اضافه شد. اولين اونا تپش قلب بود. تا دراز ميكشيدم ضربان قلبم را روي سينه ام حس ميكردم كه خيلي اذيت ميكرد. پيش متخصص رفتم و ايشان گفت كه قلب تو مشكلي نداره. مشكل بعدي بالا نيومدن نفسم بود. وقتي شب ميخواستم بخوابم فكر ميكردم تنفس من ديگه غير اختياري نيست و ممكنه قطع بشه و تا اونجا پيش ميرفت كه تا چشمم گرم ميشد از خواب ميپريدم و مثل كسي كه چند دقيقه نفس نكشيده باشه به حالت خفگي مي افتادم. حالا ديگه احساس توده توي گلوي من 24 ساعته شده بود ولي دكترا ميگفتن مشكلي نداري. هنوز اين مشكلات پابرجا بود كه مشكل فشار خون هم اومد. يه دفعه توي نيم ساعت فشارم از 11 تا 17 و يا 18 ميرسيد و صورتم كبود ميشد و دوباره به همون سرعت به حالت اول برميگشت. حالت عجيبي داشتم دائما گوش به زنگ بودم و هر لحظه احساس ميكردم كه دارم ميميرم. مصرف الكل من خيلي بالا رفته بود. بعد يه مشكل ديگه برام پيدا شد و اون پرخوري بود. اصلا سير نميشدم. آنقدر ميخوردم كه به قلبم فشار مي آورد و مجبور ميشدم كه انگشتم را در گلوي خود كرده و همه را بالا بياورم و بعد باز دوباره مي نشستم و ميخوردم. مشكل بعدي كه در من ايجاد شد سرد شدن بدنم بود. شب تا هوا روشن نميشد تنم گرم نميشد و نميتونستم بخوابم. تا سپيده ميزد احساس ميكردم كه در شانه هاي من خون گرم جريان پيدا كرده و خوابم ميبرد. اين احساس سردي حتي ديگه به روزها هم كشيده شد و وقتي بدنم سرد ميشد احساس ميكردم كه زانوهاي من توان نداره و وقتي راه ميرفتم احساس ميكردم كه روي هوا راه ميروم و دو سه بار اونقدر بد بود كه به بيمارستان رفتم و اونا نميدونم چه آمپولي به من ميزدن كه تنم گرم ميشد و خوابم ميبرد. سه ماه از بازگشت من گذشته بود كه يك روز صبح كه از خواب بيدار شدم تا اوومدم كه از جا بلند شم سرم چرخيد و روي زمين افتادم. با زحمت روي ديوار بلند شدم اما ديدم كه همه چيز دور سرم ميچرخه. گوش چپم به شدت سوت ميكشيد و به فاصله چند ساعت گوش چپم كاملا از كار افتاد و تمام گوش و دور گوشم چون شنوائي نداشتن انگار كه بيحس شده بودند. متخصص گفت كه گوش تو كر شده و ديگر خوب نميشود. ديگر خسته شده بودم. از هيچي سر در نمي آوردم. فكر ميكردم دارم ميميرم اما كسي نمي فهمد. هر لحظه حس ميكردم كه ممكن است هشياري خود را از دست بدهم. به خودم كاملا بي اعتماد شده بودم. فكر ميكردم ديوانه شده ام. اگه يه چاقو دستم ميگرفتم فورا آنرا پرت ميكردم. به خودم اطمينان نداشتم و فكر ميكردم كه الان به حالت خواب ميروم و با آن چاقو بلائي به سر خودم مي آورم. به شدت سعي داشتم جلوي ديگران خود را سالم نشان دهم. بعد از سه ماه و نيم ديگر خسته شده بودم فكر ميكردم به زودي اگر تسليم شوم و از اين حالت خلاص شوم خوب است. دكترها هم جواب درستي به من نميدادند. يك روز پشت كامپيوترم بودم. در كادر گوگل همه مشكلاتي كه داشتم مثل توده در گلو و نفس تنگي و تپش قلب و غيره را تايپ كردم و شروع به مطالعه صفحات كردم كه تازه فهميدم اين مشكلات نشانه هاي افسردگي است. يه دكتر روانپزشك خوب پيدا كردم كه ايشان هم اين مورد را تصديق كرد و درمانش را با نورتريپ تيلن و سيتالوپرام آغاز كرد. بعد از دو هفته احساس ميكردم بيشتر مشكلاتم حل شده كه البته اين درمان يك سال طول كشيد. البته بعد از درمان ديگر نشانه اي از آن مشكلات باقي نماند و تنها يادگاري كه از اوون دوره وحشتناك برام موند گوش چپم بود كه تقريبا 50 درصد شنوائيم از دست رفته بود.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  2. سلام دوست عزیز

    مشکلی که مطرح کردید (علایم) به تنها بیماری که شباهت نداشت افسردگی بود چون من تا به حال از افسردگی چنین علایمی را نشنیده بودم ولی براتون خیلی متاسف شدم که چنین روزهای بدی رو گذرونده بودید ولی خدا رو شکر که الان خوب و سلامت هستید و فکر می کنم یه تجربه ای رو هم کسب کردید که پول و مادیات اون قدر ارززش نداره که آدم سلامتی خودشو به خطر بیندازه و اول سلامتی بعد مادیات.


    با آرزوی سلامتی و موفقیت
     
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.08 ثانیه (44)