شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

درگير احساسات يا عقل و منطق

  1. با سلام
    خواهش مي كنم مديران سايت با صبر و حوصله(مثل هميشه) به حرفهاي من گوش كنند و منو راهنمايي كنند ديگه از بس كه خودم فكر كردم ديوانه شدم

    من دختري 24 ساله هستم.مهندس كامپيوتر و كارمند شركت نفت(البته به تازگي استخدام شدم).تك دختر هستم و در خانواده اي نسبتا مرفه زندگي ميكنم.4 سال پيش در يك گروه كاري با فردي آشنا شدم.ايشان در آن زمان دانشجوي روانشناسي بودند.ما روابط خود را بر اساس كار و مسائل اين چنيني بنا كرديم و كم كم اينرابطه به يك رابطه عاطفي بسار قوي انجاميد. چون هردو نسبت به ازدواجمان و شناخت قبل از ازدواج حساس بوديم قرار گذاشتيم به يك شناخت عاقلانه و بدور از احساسات برسيم.در اين مدت 4 سال در شرايط مختلف همديگرو آزمايش كرديم بارها دعوا و مشاجره هاي سختي داشتيم و كم كم به تفاهم نسبي رسيديم(تفاهم 100% وجود ندارد) در حال حاظر از نظر شناخت،علاقه،روحيات،برخوردها و خيلي مسائل ديگر همديگرو قبول داريم.اما مشكلي داريم كه يكسال است شبانه روز براي حلش داريم تلاش ميكنيم اما به نتيجه نميرسيم.
    اين آقا در حال حاظر دانشجوي فوق ليسانس در رشته حقوق است اما كار دلخواه خود را پيدا نمي كند بعبارتي مشكل كار داريم.توي يكسال گذشته به هر جا فكر كنيد سر زديم اما نشد انگار طلسم شده.الان مسئله ازدواجمون مطرح شده و خانواده من به همين دليل (كار) مخالفت كردهاند(البته ما 1 سال به طور غير رسمي نامزد بوديم). ما نتونستيم بگيم كه از هم به شناخت رسيديم يا همديگرو دوست داريم(تعصبات خانواد ها ي ايراني).از نظر خانه و ماشين مشكلي نداره چون از خانواده مرفهي است.
        من ميدونم كه نهايتا يك كاري پيدا ميكنه اما ممكنه كار آنچناني نباشه.اما گير كردم از يك طرف يبن شناختي كه با بدبختي به دست اورديم و مشكل كار ايشان.مادرم ميگن به مردم مي خواهي بگي شوهرت چيكارست؟تو مهندسي اونم بايد مهندس باشه يا دكتر.اين حرفها داره ديوانم ميكنه.نمي دونم چي درسته و چي غلط.توي وضعيتي كه شناخت ادمها اينقدر سخته چطور مي تونم ازين شناخت و علاقه بگذرم؟كارش چي ميشه؟؟؟
    خواهش ميكنم منو راهنمايي كنيد نمي خوام مثل دختر هاي 18 ساله درگير احساسات بشم
     
  2. سلام
    من مدير سايت نيستم ولي نظرمو ميگم!
    من فكر ميكنم بقول شما تو اين دوره و زمونه كه شناخت آدمها سخته و منطقي هم نيست كه شما 4 سال ديگه از عمرتون رو صرف شناخت آدم ديگه اي بكنيد ، اتفاقا ً عقل و منطق هم (‌علاوه بر احساس ) حكم ميكنه كه شما براحتي اين موقعيت رو از دست نديد.
    اگه شما خواستگار ديگه اي داشتيد كه علاوه بر شناخت و تفاهم و علاقه در حد قابل قبول شغل فوق العاده اي هم داشت ، خوب ميتونستيد روي اين يكي فكر كنيدولي در شرايط فعلي نه.
    البته شغل و درآمد براي مرد مسئله كم اهميتي نيست ولي لازم نيست كه از همون اول همسرتون روي بالاترين پله شغلي كه براش متصوره ايستاده باشه. ميتونه با يه شغل معمولي شروع كنه و بعد بتدريج پيشرفت كنه و در عوض شما (باتوجه به شناخت و تفاهم و علاقه تون)زندگي زناشويي خوبي خواهيد داشت. بخصوص كه خودتون هم شاغليد و خانواده هاتونم احتمالاً از نظر مالي حمايتتون ميكنن و مشكل مالي نخواهيد داشت.
    نكته ديگه اينكه عنوان دكتر و مهندس به تنهايي موجبات خوشبختي كسي رو فراهم نميكنه و حتما ً خانواده تون هم راضي نميشن به مردم بگن داماد ما دكتر يا مهندسه ولي خداي نكرده زندگي شما مثل زندگي در جهنم باشه. (خوبه كه از مديران سايت نبودم!)
    خوشبخت باشي
     
  3. سلام خانوم
    ببین دوست من این حرفهایی که از طرف مادرت بیان میشه من درک میکنم واقعا ازار دهنده هست البته اینو بگم که داشتن کار برای پسر ایتم مهمی تو زندگی محسوب میشه برای همین میگم سعی کن با اون پسر از لحاظ شغلی کنار بیایی چون به هر حال میتونه تو زندگیت مشکل ساز بشه
     
  4. من صرفا نظر خودم رو میگم امیدوارم کمکتون کنه:
    اونطور که شما میگید این فرد با توجه به شناختی که از خودش پیدا کردید آدم شایسته ای برای زندگی کردن کنار شما به حساب می آد
    مهندس یا دکتر بودن ملاک قوی و محکمی برای اثبات شایستگی یکطرف نیست
    به نظر من اگه ایشون به زبانی مسلط بشند یا کارهائی از این قبیل شانس ایشون برای به دست آوردن کار بیشتر میشه در هر حال
    مزیت ایشون شناختیه که شما ازش دارید
     
  5. مرسي از همه شما دوستاي گلم كه جوابم رو داديد.تا اينجاي كار شما هم مثل من معتقديد كه شناخت اصل مهمتريه.

    دوست دارم نظر مشاورين سايت يا مديران رو هم بدونم ببينم چقدر با نظر من و شماها موافقند.بازهم از همتون ممنونم
     
  6. lili_b نوشته است: با سلام
    خواهش مي كنم مديران سايت با صبر و حوصله(مثل هميشه) به حرفهاي من گوش كنند و منو راهنمايي كنند ديگه از بس كه خودم فكر كردم ديوانه شدم

    من دختري 24 ساله هستم.مهندس كامپيوتر و كارمند شركت نفت(البته به تازگي استخدام شدم).تك دختر هستم و در خانواده اي نسبتا مرفه زندگي ميكنم.4 سال پيش در يك گروه كاري با فردي آشنا شدم.ايشان در آن زمان دانشجوي روانشناسي بودند.ما روابط خود را بر اساس كار و مسائل اين چنيني بنا كرديم و كم كم اينرابطه به يك رابطه عاطفي بسار قوي انجاميد. چون هردو نسبت به ازدواجمان و شناخت قبل از ازدواج حساس بوديم قرار گذاشتيم به يك شناخت عاقلانه و بدور از احساسات برسيم.در اين مدت 4 سال در شرايط مختلف همديگرو آزمايش كرديم بارها دعوا و مشاجره هاي سختي داشتيم و كم كم به تفاهم نسبي رسيديم(تفاهم 100% وجود ندارد) در حال حاظر از نظر شناخت،علاقه،روحيات،برخوردها و خيلي مسائل ديگر همديگرو قبول داريم.اما مشكلي داريم كه يكسال است شبانه روز براي حلش داريم تلاش ميكنيم اما به نتيجه نميرسيم.
    اين آقا در حال حاظر دانشجوي فوق ليسانس در رشته حقوق است اما كار دلخواه خود را پيدا نمي كند بعبارتي مشكل كار داريم.توي يكسال گذشته به هر جا فكر كنيد سر زديم اما نشد انگار طلسم شده.الان مسئله ازدواجمون مطرح شده و خانواده من به همين دليل (كار) مخالفت كردهاند(البته ما 1 سال به طور غير رسمي نامزد بوديم). ما نتونستيم بگيم كه از هم به شناخت رسيديم يا همديگرو دوست داريم(تعصبات خانواد ها ي ايراني).از نظر خانه و ماشين مشكلي نداره چون از خانواده مرفهي است.
        من ميدونم كه نهايتا يك كاري پيدا ميكنه اما ممكنه كار آنچناني نباشه.اما گير كردم از يك طرف يبن شناختي كه با بدبختي به دست اورديم و مشكل كار ايشان.مادرم ميگن به مردم مي خواهي بگي شوهرت چيكارست؟تو مهندسي اونم بايد مهندس باشه يا دكتر.اين حرفها داره ديوانم ميكنه.نمي دونم چي درسته و چي غلط.توي وضعيتي كه شناخت ادمها اينقدر سخته چطور مي تونم ازين شناخت و علاقه بگذرم؟كارش چي ميشه؟؟؟
    خواهش ميكنم منو راهنمايي كنيد نمي خوام مثل دختر هاي 18 ساله درگير احساسات بشم



    با سلام
    لیلی جون اینگونه که شما توضیح دادید میشه گفت که تونستید خیلی از مسایل رو با هم حل کنید
    اما عزیزم چند مطلب را هم شما بدون هم دیگران
    اول اینکه کنار امدن با حل شدن فرق داره عزیزم اول مطمئن باش که مشکلی بین شما نیست که از هر دو طرفتون حل نشده باشه کنار امدن اشتباه هست چون زمانی توان ادمی و خستگی نمیگذاره دیگه کنار بیاید
    دوم اینکه تحصیلات ایشون هم کم نیست خوبه به شما میخوره اما بدون دانشجوی حقوق هم درسته که کمتر از مهندسی و دکترا نیست برای دهن پر بودنش اما ایشون دانشجو هستند و باید هم قول بدهند که فوق را تموم میکنند هم اینکه شما هم بدونید با دانشجوی فوق ازدواج خواهید کرد اگر کم کاری شد بعدا سرخورده نشید
    سوم هم اصرار مادر شما باید دلیل داشته باشه اگر هم کفو بودم ملاک هست خوب با توضیحات شما هستید الا کارش که اونم جای این بحث رو داره که شما کارمند نفت هستید همه میدونیم کارمند شرکت نفت مزایا و شرایط خوبی داره و باید بدونید اگر میخواهید با این اقا ازدواج کنید که شاید ایشالله کار گیرش بیاد بدونید با یک مرد بیکار ازدواج کردید که باید اولش شما مایه بزارید
    اگر ارزشش رو داره که فبها اگر نداره کمی فکر کنید
    عزیزم ببین ایشون چرا بیکار مونده ایا بیکاریش از توقعات نابجا هست از غرور یا از تورم و زمونه ببین دلیلش برای بیکاری واقعا منطقی هست یا داری فکر میکنی منطقی هست
    من میدونم زمانی واقعا کار نیست اما زمانی هم پیشنهاد میشه برای شروع هم خوبه اما غرور یا نادانی طرف نمیذاره بره سر کار
    به هر حال بیکاری برای مرد هم چیز خوبی نیست ممکنه عادت کنه مواجب بگیره زنش بشه بعضی مردها از این روش خوششون میاد
    عزیزم اگر همه چیزتون بهم میخوره و مرد فعالی هست و جویای کار و عار کار داره که مبارکه
    اما اگر نه بدون همین کار خوب تو و درامدت منشا خیلی از مشکلات میشه
    خوب فکر کن
    اینم بدون احساساتی شدت مختص دخترهای 18 ساله نیست
    احساستی شدن و عمل کردن به احساسات مختصص ادمهای عاشق هست که خودشونم نمیدونن همینو بس
     
    تشکر شده توسط : 3 کاربر
  7. سلام BlueSea عزيزم.ممنونم از راهنماييت من تمام ديروز رو به حرفاتون فكر كردم بيشتر از 10 بار نوشتون رو خوندم. بگذار حداقل  اينجا روراست باشم .با خودم با شما با هركسي كه ميتونه اين فكر آشفته منو آروم كنه.
    در مورد اينكه گفته بودي :ببين دليل كار پيدا نكردنش چي؟ بايد بگم نبود كار و وضعيت خراب مملكت.من از اون ادمهايي نيستم كه بشينم و بگم "آي كار واسه جوونا نيست وضع خرابه و از اين حرفها" چو خودم واسه رسيدن به اين موقعيت فعليم از كارهاي كم اهميت شروع كردم اما خودمو به جامعه ثابت كردم جوري كه شركت نفت خودش تقاضاي همكاري به من رو داد و من رو به عنوان دانشجوي نخبه پذيرفتند.نمي خواهم تعريف كنم نه!قصدم اينه كه شناختتنون يك از  من جامع تر بشه.
    اين بيچاره واقعا دنبال كار بوده و راضي به هر كاري شده.اما نمي دونم قضيه چيه؟شايد همون طلسمي كه گفتم.شوخي بود بگذريم
    اما حالا من دارم يك كار كاملا اشتباه انجام ميدهم و متاسفانه مي دونم اشتباست اما دارم انجام ميدهم.هرروز با حرفهايي مثل: تو نمي توني، من با تو خوشبخت نمي شم، تو عرضه نداري، تو مرد زندگي نيستي
    دارم اعتماد به نفس ، شخصيت و همه چيزشو ازش ميگيرم و چون اون عاشقانه منو دوست داره فقط گوش ميده و هيچي نميگه(لازم به ذكر است در مقابل اخلاق كم تحمل و جوش جوشي بودن من اون كاملا آروم صبور و Relax هستش)
    نمي دونم چكار كنم.دارم با دستهاي خودم عشقم رو نابود ميكنم دارم همه چيزهايي كه برام مقدسه زير سوال ميبرم.
    بگيد چكار كنم با اين ذهن آشفته و عشقي كه داره از دستمون ميره....
     
  8. lili_b نوشته است: سلام BlueSea عزيزم.ممنونم از راهنماييت من تمام ديروز رو به حرفاتون فكر كردم بيشتر از 10 بار نوشتون رو خوندم. بگذار حداقل  اينجا روراست باشم .با خودم با شما با هركسي كه ميتونه اين فكر آشفته منو آروم كنه.
    در مورد اينكه گفته بودي :ببين دليل كار پيدا نكردنش چي؟ بايد بگم نبود كار و وضعيت خراب مملكت.من از اون ادمهايي نيستم كه بشينم و بگم "آي كار واسه جوونا نيست وضع خرابه و از اين حرفها" چو خودم واسه رسيدن به اين موقعيت فعليم از كارهاي كم اهميت شروع كردم اما خودمو به جامعه ثابت كردم جوري كه شركت نفت خودش تقاضاي همكاري به من رو داد و من رو به عنوان دانشجوي نخبه پذيرفتند.نمي خواهم تعريف كنم نه!قصدم اينه كه شناختتنون يك از  من جامع تر بشه.
    اين بيچاره واقعا دنبال كار بوده و راضي به هر كاري شده.اما نمي دونم قضيه چيه؟شايد همون طلسمي كه گفتم.شوخي بود بگذريم
    اما حالا من دارم يك كار كاملا اشتباه انجام ميدهم و متاسفانه مي دونم اشتباست اما دارم انجام ميدهم.هرروز با حرفهايي مثل: تو نمي توني، من با تو خوشبخت نمي شم، تو عرضه نداري، تو مرد زندگي نيستي
    دارم اعتماد به نفس ، شخصيت و همه چيزشو ازش ميگيرم و چون اون عاشقانه منو دوست داره فقط گوش ميده و هيچي نميگه(لازم به ذكر است در مقابل اخلاق كم تحمل و جوش جوشي بودن من اون كاملا آروم صبور و Relax هستش)
    نمي دونم چكار كنم.دارم با دستهاي خودم عشقم رو نابود ميكنم دارم همه چيزهايي كه برام مقدسه زير سوال ميبرم.
    بگيد چكار كنم با اين ذهن آشفته و عشقي كه داره از دستمون ميره....


    با سلام
    لیلی جون خوشحالم که تونستم کمکی کنم اما اول از همه یک موضوع رو براتون یاداوری میکنم عزیزم کار خوبی نمیکنی که به ایشون این حرفها رو میزنی باید خیلی محکم تر از این حرفها باشی شما که الان نمیتونی با بیکاری کنار بیای به هر دلیلی حتی منطقی، پس چطور میتونی باهاشون ازدواج کنی و ایشون هنوز دنبال کار باشند و بیکار
    پس ببین هنوز برای این زندگی اماده نشدی و باید روی خودت کار کنی
    عزیزم از ادمهای صبور بترس از ادمهای ریلکس
    الان میگم چرا؟
    ببین کسی که سوپاپ ارمش و اطمینانش خیلی دیر به صدا در بیاد اما وقتی سوت میزنه دیگه سوت نیست از صور اسرافیل هم گوش خراش تره
    پس بدون اگر ایشون با سکوت یا ارامش چیزی میگن دارن تو خودشون میریزن اما امان از اون موقع که صبرش تموم شه ممکنه همه چیزو تموم کنه
    خوب عزیزم اینها رو که گفتم دلیل بر این نیست که تو حق نداری تو هم حق داری که خسته باشی از بیکاری که باعث نگرانی عدم وصال شده اما چند کار را بهتر انجام بدی
    من چند توصیه میکنم خوشحال میشم روشون فکر کنی
    اول اینکه سعی کن اگر میخواهی با این اقای بیکار در حال حاضر وصلت کنی مطمئن باش مورد حل نشده ی دیگری ندارید که زیر سایه عشق ندید گرفته شده باشد
    دوم صبور باش تو داری با مردی زندگی میکنی که مثل خودت، من و همه ادمها کامل نیست و تویی که  قبولش داری و  باید در مقابل همه ضعفهاش  کنار بیایی کمکش کنی حمایت درست و به موقع داشته باشی اما تحقیر متلک و بذ زبانی نکنی
    سوم اینکه دوراندیش باش عزیزم اینو همین حالا بدون داری با مردی ازدواج میکنی که در کنار تمام خصوصیاتی که من نمیدونم و برای شما حل شده یک دانشجوی فوق و بیکار هست اگر روی این موضوع تاکید میکنم چون در همین حد میدونم پس بدون هویت یک مرد به شغلش هست و ممکنه اگر ایشون کار پیدا نکنند چنان سرخورده بشوند که درس رو رها کنند دنبال سرگرمی هایی بروند که تو دوست نداری تا خلاشو پر کنه و حتی به بیکاری و مواجب بگیری خانمش عادت کنه
    عزیزم نمیگم بترسی یا بگی چه بدبینم میگم که بدونی همه چیز امکان داره زمانی که ادم تحت فشار قرار میگیره هر اتفاقی پیش میاد
    و تنها راه جلوگیرشم رفتار سنجیده و به موقع و دانای شماست و ایشون پس در یک نتیجه گیری کلی خدمت شما میگم
    اگر واقعا مرد خوبی هست برای شما و تونستید مسائل مهم زندگی را برای هم حل کنید برای همه ابهاماتتون پاسخی داشته باشید با علم به بیکاری و مسائلی که در پی داره انتخاب کنید
    اما هرگز بهشون این حرفها رو نزنید اجازه نده نه شما نه ایشون همو برنجونید با حرفهای اشتباه
    خوددار و صبور باش محکم و قوی
    به خدا توکل کن و مطمئن باش احساست در میان نباشه اگر مطمئن نیستی یا اینجا بیشتر صحبت کن یا با یک مشاور خوب و حاذق
    موفق باشی
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  9. سلام عزیزم . چقدر صبور داری پست های منو دنبال میکنی و جواب میدی!ممنونم یک دنیا ممنونم
    ما با هم خیلی صحبت کردیم و تا کار مناسب پیدا نکنه ازدواج نمی کنیم .فعلا مسئله رو مسکوت رها کردیم و فقط خانواده هامون می دونند که تصمیم ما چیه!حتی نامزدیمون رو رسمی نکردیم

    خیلی داره به من سخت میگذره و به اونم دارم هرروز فشار می آورم.باورتون نمیشه توی این هفته مرتب دعوا داشتیم .کلی سر هم داد می زنیم بعد هم پشیمون میشیم که تنش درست کردیم و آشتی میکنیم .همشم مقصر منم.صبر ندارم یعنی هرچی داشتم لبریز شده اما دوستش دارم.ببین من یک سری چیزهایی رو میگم ببین اینا ارزش دوست داشتن و صبر نداره؟

    1) هر وقت باهم هستیم به همه حرفهام با علاقه گوش میده وبرای تصمیم گیری منو به بهترین شکل راهنمایی میکنه جوری که بدون مشورتش تصمیمات مهم رو نمی گیرم

    2)من توی کوچکترین مشکل کنترل اعصابم رو از دست میدهم و اون درست این لحظه ها به کمکم می آد و آرومم می کنه

    3)همیشه وقتی کنار هم هستیم لحظه ها رو برام شادو قشنگ میکنه حتی اگه در حال گریه یا عصبی باشم اینقدر تلاش میکنه تا بلاخره بخندم

    4)در برخورد با خانواده من و خودش و حتی آدمها خیلی سنجیده و منطقی عمل می کنه

    5)این یکی رو خجالت می کشم بگم اما باهات کاملا روراست باشم.معذرت!
    ما رابطه جنسی های سطحی داشتیم(خیلی سطحی).اون توی این مسئله دقیقا همون چیزیه که من میخواهم.با اینکه ارضایی در کار نیست اما اوج آرامش رو حس میکنم

    6)توکلش به خدا فوق العاده است
    7)......

    اینا مهمتریناش بود بخصوص اولیاش. به نظر شما این چیزها ارزش صبر نداره؟ارزش تحمل این وضعیت رو نداره؟با کی باشم که اینجور آرومم کنه؟؟؟ما تنها موضوعی که سرش بحث داریم همین کار!!!
    می گید چکار کنم؟
     
  10. من کاری به هیچ کدام از این داستانها ندارم.

    فقط تجربه ثابت کرده که حرفهایی که خیلی زیاد از خیلی دوستان اینجا در این مورد

    که می خواهند ازدواج کنند ولی یک مشکلی در بین هست و این حرفها ، این زیاد زده می شود.

    و همه دوستان دلسوزانه مادرانه پدرانه خواهرانه و برادرانه جواب می دهند.

    ولی درصد خیلی کمی هستند که این حرفها رو می خوانند و گوش می دهند.


    چون حافظه دیداری هست.  و برای همین می گویند به روانشناس مراجعه کنید.

    اینجا شما یکسری خصوصیات طرف مقابل یا پسر به دختر یا برعکس بیان می شود.

    ولی لایه های زندگی رو کسی اینجا جلوی کسی باز نمی کنه. تنها کسی که می شود

    جلویش لایه های زندگی رو باز کرد روانشناس و مشاور خانواده است .

    تازه اون هم تنها نه با طرف مقابل باید وارد شد و حرفهای شما شنیده می شود

    بعد اون حرف می زند و بعد روانشناس مشکل رو در تراپی های چند جلسه ایی که حداقل

    حداقل شانزده جلسه باید نرمالش باشه بررسی و پیگیری می کنه.

    عزیزم بی خود خودت رو اذیت نکن. هر کاری که فکر می کنی درسته بکن

    که بعد پشیمان نشی . نه من نه خیلی از این دوستان فقط همین رو که می نویسی

    داریم می خوانیم.  من حرف مامان وبابا و حرف پسر مقابل و حرف مامان و بابای ایشان رو

    نمی دانیم چی هست.  همه چیزی که تو دلت هست رو نمی تونی بگی.

    و خیلی خیلی چیزهای دیگه.  

    پس چون خودت در وسط گود هستی و ما حتی بالای گود هم نیستیم ما داریم حرف

    شما رو از داخل گود که نقل می کنی می شنویم.

    بی خیال شو .....برو پیش روانشناس که حضوری چشم تو چشم کار کنی.

    همه این خصوصیات خودت که در وجود خود تو هست جای آنالیز داره

    یک اشاره کوچولو.............

    چرا دختری که اینقدر موفق بوده و صبور که از کارهای کوچک شروع کرده

    و به اینجا که شرکت نفت باشه به قول خودت رسیده ، باید تو زندگی زناشویی

    دیگه به حدی رسیده که بگه لبریز شده. یک هفته دعوا.......

    اصلا شما علائم افسردگی بای پلار یا همان دو قطبی ( با مربی تیم ملی اشتباه نکن)

    رو می شه از توی حرفات دید.  البته شاید خفیف باشه. ولی یک هفته گریه

    بعد یک روز سرخوش بودن. صد درصد تفکراتی که می تونه بهت بگه که شاید بهش نرسی

    شاید ترکت کنه. شاید یک روز منفجر بشه و دیگه  تحمل دعوا رو نکنه.

    حرفهای ماها اینجا حرفهای مامانت حرفهای دوستات.....همکارانی که باهاشون راحتی

    همه و همه رو که جمع کنی خواهی دیدی که واکنش معکوس داشته نه تنها کمکی نکرده

    بلکه  داستان رو بدتر کرده.

    یا چیزی رو تعریف نکن یا اگر تعریف می کنی برای یک نفر بازگو کن.

    کسی که کارش این هست. متخصص...................فقط.......

    ما هر کدام بر حسب  خصوصیات و حرکات زندگی خودمون نسخه موسخه پیچ می زنیم.

    یک آدم مگه از چی تشکیل شده؟  یک مشت رگ و ریشه و عصب....

    الان هی بخواهی فشار فشار فشار روش بگذاری به فرض که بهش رسیدی

    دیگه بعدش  تازه داستان شروع می شه. و  سن سی و خورده ایی رو که رد کنی

    هزار درد عصبی و غیر عصبی که نمی دونی چی هست میاد کنارت.

    اصلا این زندگی چی هست که اولش اینجوری داره شروع می شه.

    الان نزدیک به ده دوازده نفر در جریان اصلی این کار قرار دارن که همه اونها به یک نوعی

    عصبی. تا حالا فکر کردی وقتی حالت خرابه و اون فشار میاره که تو رو خوشحال کنه

    تو دل خودش چخبره  ؟؟؟؟  یک ساعت پیش با کی جر و بحث کرده سر تو....!!!!!

    نمی دونی دیگه........

    یک کم دید ابزاری رو از روی کسی که دوستش داری بردار.

    در آخرین جمله نوشتی کی می تونه مثل این آروممم کنه؟

    فقط منو آروم کنه حالا خودش چی تو دلش می گذره دیگه ای بابا خودش می دونه

    فقط منو آروممم کنه..............اگر مسئله آرامش هست. برو کونیاک یا کنیاک هنسی

    یک ته استکان بریز یک خورده آب بریز روش  بعد یک سی دی پیانو بگذار اون هم  مهتاب

    قسمت سه کار بتهون عزیزم ..بعد نور اتاق رو کم کن و کم کم  نوشیدنی رو بنوش

    و فقط به موزیک گوش بده. اگر هم آرام نشدی برو سونا خشک به مدت هشت دقیقه

    بعد یک شنای مختصر یا پیاده روی توی آب بعد پانزده دقیقه پشت اون پیاده روی در هوای

    آزاد و بعدش اون حرکتی که گفتم...... بالاخره آروم می شی.

    دیدی گفتم ؟ من هم از دیدگاه خودم و زاویه دید خودم فنومنون کردم.

    خدایی در آمدت که خوبه برو پیش یک روان موان خوب . سایت رو ولش کن خدایی می گم

    اینقدر که وقت می گذاری شصت بار حرفهای مردم رو می خوانی خوب پاشو برو یک ساعت

    وقت تراپی بگیر.

    کارت عروسی فراموش نشه. یکی بفرست برای خودم . اینجا همه درگیرن وقت نمی کنند

    بیان من آزاده آزادم....قبول؟  به زودی زود........حرف واسه گفتن زیاده عمو جون!!!!
     
  11. اولین بار بود یک نفر اینقدر تند و صریح با من صحبت می کرد....
    حرفات خیلی خیلی جای فکر داره.
    دنبال روانشناس خوب هستم و حتما این کارو میکنم که حضوری برم پیشش
    اما ممنونم از حرفات.
     
  12. بنظر من خیلی روی نتیجه مشاوره نمی تونی حساب باز کنی
    این نظر و تجربه منه
    دختر و پسری از فامیل که خیلی هم عاشق و شیدای هم بودند قبل از ازدواج یکبار به یکی از همین مشاور ها مراجعه کردند و آقای دکتر ! دو تا لیست سوال به هرکدومشون داد که پر کنند و بعد از گرفتن پاسخها نتیجه گرفت این دونفر را برای هم ساخته اند و انتهای خوشبختی یعنی زندگی اینا
    من همون موقع گفتم ، مدرک این بابا رو باید باطل کنند چون زمین و زمان - بجز خاله خانباجی های فامیل - شهادت می دادند این دو اصلا از یک جنس نیستند و با هم جفت نمی شوند .
    ما اینو گفتیم و متهم شدیم به اینکه چشم نداریم خوشبختی دیگران را ببینیم
    اما وقتی 4 روز به عروسی مونده ، کارشون به طلاق کشید ( عقد کرده بودن ) بقیه دهنشون از تعجب باز موند ولی من تعجب نکردم !

    در مورد شما هم توضیحات و راهنماییهای دوستان کافیه
    من خلاصه نظرم رو می گم
    اینطوری که معلومه شما از نظر روحی بهم می خورید
    ولی بنظر من هیچ چیز رو فدای چیز دیگری نکنید
    زندگی با فردی که بلحاظ روحی اونی که می خواید نیست همونقدر به مشکل می خوره
    که زندگی با فردی که نمی تونه توقعات مالی شما رو برآورده کنه
    بخصوص که شما زبون تند و تیزی هم دارید و به هربهانه ای اگر قرار باشه گله کنید ، بدترین کلمات دنیا رو که هر مردی رو له می کنه به کار می گیرید
    اونوقت یکروزی به جایی می رسید که این آقا تحملش تموم میشه و ...
    تحملش تموم نشه هم باید خیلی عزت نفسش پایین باشه که حرفهای شما هیچ قسمت از روحش رو برای مدتهای مدیدی سیاه نکنه !

    پس شما

    1- روش انتقادت رو باید - این بایده - اصلاح کنی و باید بدونی نمی تونی هر حرفی رو بزنی و بعدش با یک کلمه ببخشید حلش کنی !
    2- باید خوب به آینده نگاه کنی
    بله خیلی عالیه که با مردی زندگی کنی که معنی واقعی بهت عشق می ورزه اما باور کن عشق کافی نیست ، و مشکل اقتصادی دقیقا زندگی و بهترین عشقها رو متاثر می کنه . این یک خقیقت تلخ اما غیرقابل انکار زندگیه
    3- اما اگر حس می کنی - شواهدی می بینی - که ایشون می تونن در آینده شغل مناسب با درآمد کافی گیر بیارند ، اونوقت حتما باهاش بمون و حمایتش کن . همیشه به مرد ( زن ) زندگیتون پرو بال بدید بجای اینکه با قیچی تیز حرفهاتون بال و پرش رو بچینید

    زیاد رویا پردازی نکن
    من دیدم زوجهایی رو که بعد از 4-5 سال زندگی عاشقانه بابت چند صد هزارتومن پول توی روی هم ایستادند و بنظرم این پایان یک رویاست . در زندگی همه چیز با هم مهمه
    عشق ، پول ، رابطه جنسی ، خانواده ، اخلاق
    در هرکدوم اینا بلاخره حداقل هایی باید رعایت شده باشه ...
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  13. lili_b نوشته است: سلام عزیزم . چقدر صبور داری پست های منو دنبال میکنی و جواب میدی!ممنونم یک دنیا ممنونم
    ما با هم خیلی صحبت کردیم و تا کار مناسب پیدا نکنه ازدواج نمی کنیم .فعلا مسئله رو مسکوت رها کردیم و فقط خانواده هامون می دونند که تصمیم ما چیه!حتی نامزدیمون رو رسمی نکردیم

    خیلی داره به من سخت میگذره و به اونم دارم هرروز فشار می آورم.باورتون نمیشه توی این هفته مرتب دعوا داشتیم .کلی سر هم داد می زنیم بعد هم پشیمون میشیم که تنش درست کردیم و آشتی میکنیم .همشم مقصر منم.صبر ندارم یعنی هرچی داشتم لبریز شده اما دوستش دارم.ببین من یک سری چیزهایی رو میگم ببین اینا ارزش دوست داشتن و صبر نداره؟

    1) هر وقت باهم هستیم به همه حرفهام با علاقه گوش میده وبرای تصمیم گیری منو به بهترین شکل راهنمایی میکنه جوری که بدون مشورتش تصمیمات مهم رو نمی گیرم

    2)من توی کوچکترین مشکل کنترل اعصابم رو از دست میدهم و اون درست این لحظه ها به کمکم می آد و آرومم می کنه

    3)همیشه وقتی کنار هم هستیم لحظه ها رو برام شادو قشنگ میکنه حتی اگه در حال گریه یا عصبی باشم اینقدر تلاش میکنه تا بلاخره بخندم

    4)در برخورد با خانواده من و خودش و حتی آدمها خیلی سنجیده و منطقی عمل می کنه

    5)این یکی رو خجالت می کشم بگم اما باهات کاملا روراست باشم.معذرت!
    ما رابطه جنسی های سطحی داشتیم(خیلی سطحی).اون توی این مسئله دقیقا همون چیزیه که من میخواهم.با اینکه ارضایی در کار نیست اما اوج آرامش رو حس میکنم

    6)توکلش به خدا فوق العاده است
    7)......

    اینا مهمتریناش بود بخصوص اولیاش. به نظر شما این چیزها ارزش صبر نداره؟ارزش تحمل این وضعیت رو نداره؟با کی باشم که اینجور آرومم کنه؟؟؟ما تنها موضوعی که سرش بحث داریم همین کار!!!
    می گید چکار کنم؟





    با سلام
    لیلی جونم سلام
    من اگر پست های شما رو جواب میدم به خاطر اینکه نگرانتم نگران شما و هر فرد دیگری که اول راهه و هنوز مثل ما درگیر نشده تا بفهمه زندگی واقعی یعنی چی؟
    چون الان خوب فهمیدم عشق رابطه جنسی و پول میتونه با بودن و نبودنش چه بر سر عشق بیاره و حتی بر سر زندگی ادم
    خوشحالم اگر بتونم کمک کنم تا کسی مشکلات من یا دیگری را تجربه نکنه
    خوب بگذریم
    راستشو بخواهید من با حرفهای اقای سامی در مورد مشاوره هم عقیده هستم و ایشون هم در جریان هستند که من در پستی تعریف کردم که مشاوره با من چه کرد و بد از بدترم شد
    اما اگر به شما پیشنهاد دادم تاکید کردم که حاذق باشه که البته باید بدونید مشاور زیاده اما حاذقش نه خیلی کمه و انگشت شمار و فقط تو فیلمهاست و علت پیشنهادم هم این بود که نمیدونیم شما واقعا روی چه مسائلی با هم به توافق رسیدید پس مطمئن شو الان فقط مشکلت کار ایشون هست
    اما در کنار تشکر از لطف اقای ممود باید بگم حرفاتونو خیلی قبول ندارم نباید خیلی زود اگر کسی از غصه هاش گفت از روش اروم کردنش گفت زود بگید فلان بیماری رو داری و اینقدر صریح بگیم نیاز به روانکاوی داره
    مشاور تنها مزیتش اینه که میتونه اولا گوش شنوایی داشته باشه دوما راهکار بزاره جلو پاتون البته بازم میگم نه هر مشاوری
    اما بریم سر اصل مطلب لیلی جون من حرفم همون قبلی هاست به اضافه صحبتهای اقای سامی
    صبور باش سعی کن روی رفتارت کنترل داشته باشی الان نتونی طاقت بیکاریشو بیاری دو روز دیگه چی
    اما در مورد همه ارتباطت و همه چیزها من یک اعتقاد دارم
    میگم خیلی بهتره ادم هر کاری میکنه دعوا قهر داد و غم و غصه جدای از اون بحث ارامشت که نرمال هست و طبیعتن ادم بعد اشنایی با کسی نیاز عاطفیشم در حد توانش بهش اجازه میده بهش نزدیک بشه و خارج از بحث منه
    میگم خیلی خوبه اینها رو قبل عروسی داشته باشید تا بتویند هردوتون بفهمید موقع مشکل چگونه عمل میکنید
    خوبه اینطوری همدیگر رو بهتر میشناسید نامزدی هم اصلش همینه که باهاش در ارتباط باشی البته نه از نوع عاطفیش
    و بتونی بفهمی هر دو تون چقدر میتونید با هم مراعات گذشت صبوری و حتی دعوا کنید
    شما میتونید از این فرصت برای شناخت بیشتر استفاده کنید اما طولانی شدن قضیه اگر به نتیجه ایی نرسید دردسر ساز میشه
    چون عاطفه و احساس دست درازی میکنه و شماها رو درگیر میکنه
    دوست عزیز بی کاری بی پولی شوخی نیست باید هردوتون بدونید دارید به چی ادامه میدید و چقدر توانشو دارید
    در اروپا نامزدی ها برای اشنایی هست اما به سبک خودشون وقتی هم حس میکنند بهم نمیخورند جدا میشوند اما با این تفاوت که نه از لحاظ روحی خیلی درگیر میشوند نه ابروشون دستمالی میشه و حتی این نامزدی ممکنه ده سال طول بکشه
    اما در ایران اگر ده سال نامزد باشی به منظور اشنایی میگن دختر یا پسر ال بود بل بود و نیز از لحاظ عاطفی هم خیلی درگیر میشیم
    اما باز هم میگم خیلی بهتر ادم ده سال با کسی نامزد باشه بعد بفهمه بهم نمیخوره تا اینکه عروسی کنه بچه دار بشه بعد به خاطر بچه یا بمونه و بسوزه یا بچه رو اواره کنه
    نمیدونم چرا اینها رو گفتم شاید بدردت نخوره اما خوب دیگه دل ادم باز که میشه حرفاش میریزه بیرون
    موفق باشید
    امری بود بازتر بگو تا کمک بشی
    خدایش من همیشه گفتم این سایت بهترین مشاور هست چون هر کسی با هر دیدگاهی نظر میده و شخصیت کسی هم زیر سوال نمیره و این خودش بهتری مشاوره هست
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  14. این حرفها هیچ کدام نتیجه نمی دهد ، علت اصلی ایشون که تو این سایتها داره می چرخه

    و حرف دلش رو می زنه این هست که یک جوری خودش رو آروم کنه.

    ولی من مطمئن هستم که ایشون در آخر هیچ جایگاهی برای حرفهای ما باز نمی کنند.

    حق هم داره. چون ما چیزی از ایشون نمی دونیم.بیست و پنج سال زندگی کردن و عمر گرفتن

    از خداوند ، بالا پایین های زندگی فراز و فرود ها همه و همه همین چند خطه؟ به همین راحتی؟

    اصلا چرا  ایشون اینقدر خارج کنترل شدن.......چرا یک نفر که اینقدر موفق بوده در زندگی

    الان اینجوری تسلیم شده.


    من که به شخصه کارم تو ورزش هست و رشته تحصیلی فنی مهندسی خواندم.

    هر چی هم که می نویسم از علایق من هست که دنبالش رفتم و حالا بیان می کنم

    البته خیلی کم و جزئی این یکی از من!!!

    اصلا اینجوری هست؟  ببین لیلی جون حرف من یکی رو قبول نکن اصلا من برای قوی

    شدن دستام تایپ می کنم ...خوبه؟  این از من......


    دیگر دوستان دیگه خودشون می دونند که چقدر  روانشناس هستند و آیا رشته تحصیلی اونها

    این بوده یا نه البته من دست بالا می گیرم و می گم خیلی از دوستان پزشک عمومی و در حال

    تخصص گرفتن  و یکسری هم جراح عمومی این حرفها باید باشند . چون سطح علمی واقعا

    حالبی اینجا داره. حالا یک متخصص زنان و زایمان بیاد نظر روانشناسی بدهد اون دیگه با خود

    لیلی جون بستگی داره.

    ولی لیلی جون خودت می دونی که همه چی رو اینجا نگفتی و نباید بگی. چون اینجا عمومی

    هست.  و نمی شه همه چیز رو اینجا مطرح کرد.

    من کاری به مشاور و تراپی گرفتن ندارم. ولی جایی مطلب رو باز کن که کامل و تمام و کمال

    حرف بزنی . حتی جزئی ترین حالات برخوردی با آقا زاده محترم و خانواده خودت.

    وقتی تا یک حدی اینجا مجبوری حرف بزنی پس تا یک حدی جواب می گیری.

    هر کسی از ظن خود شد یار من ..............ادامه مصراع با خودت!!!


    به قول دوستان مشاور خوب کمه و خیلی وقتها زندگی ها رو بهم می ریزه. ولی دوستان

    جوری از مشاور حرف زدند و گفتن فقط تو فیلم ها اینجوری هست که انگار ما تو دنیا چیزی

    به اسم مطلق داریم......!!!!!  

    اصلا برو پیش مامان بزرگ بابا بزرگت ایشالا که در دنیا تشریف دارن.......

    ولی کامل همه چی رو بهشون بگو یا پیش هر کسی دیگه.....ولی همه چی رو بگو.

    فکر جمع بندی همه حرفهای مردم رو که هر جا سفره دلت رو باز می کنی رو هم بکن

    باور کن تاثیر می گذاره روی مخت ها.....الان هر کاری از دست تو بر میاد که انجام بدی.

    هم مثبت مثبت هم منفی منفی .

    فقط مواظب باش جون هر کی که دوست داری. مشکلات زندگی هر کسی خاص همان زندگی

    هست. ربطی نداره من ازدواج کردم و این راه رو رفتم یا نرفتم. مگر مسائل عمومی  و مادیات

    باز هم به خلق و خوی طرفین بستگی داره.

    اصلا یک چیزی .......آقازاده محترم در جریان هستند که شما هر جایی دارید سفره دل رو باز

    می کنید؟  و دست به دامن همه شدید که مشکل خصوصی شما دو نفر رو حل کنند.

    آیا آقازاده محترم هم مثل شما دارن عمل می کنند؟  و به قولی همه جا غم پراکنی می کنند؟


    مشورت خوبه ها یک وقت فکر نکنی من می گم تک نفری بری جلو...نه اصلا.....

    تا شصت سال دیگه هم هر روز اینجا تگ بزنی هزار نفر جواب می دهند و من هم پشت سر اونها

    یکسری چرت و پرت برات می گم .

    گفته باشم خیلی از مشکلات زندگی ما ها ربطی به ما دو نفر نداره ها.....دنبال مشکل تو

    خانه نباشید. مشکل جایی دیگه هست که باز تاب اون میاد به منازل ما.

    خیلی از مشکلات من وتو و سامی و حسن و حسین مربوط به عموم می باشد.

    یعنی نتیجه عملکرد بد مسئولان ما می باشد.

    بعد اون وقت شما دنبال مشکل تو خودت و پسر بیچاره می گردی.

    -------------------------------------------------------

    حالا که بحث اینجا رسید بگذار یک درد دلی هم من بکنم. شاید بد نباشه.


    من به شخصه آدم سختگیری هستم تو زندگی. و چون خودم رو و جایگاه خودم رو پیدا کردم

    و توقعاتم رو از طرف مقابل می دونم چی هست.  تا الان که بیست و هشت سالم باشه

    هیچ وقت با دختری  خودم رو در گیر حرکتی نکردم.  الان هم حدود پنج ساله که بایک نفر

    در ارتباط هستم. خیلی سطح نرمال روابط رو پیش گرفتیم.  چون شرایط یکسری

    حرکات رو ندارم.  وقتی رابطه رو عاطفی کردی یک جور دیگه باید به داستان نگاه کنی.

    وقتی خودت رو کامل در اختیار کسی گذاشتی و همه چی رو تقدیم کردی دیگه نگاه طرف

    فرق می کنه.  وقتی دوستت دارم و عاشقتم و تک ستاره آسمون زندگی من و این حرفها رو

    گفتی داستان یک جور خاص دیگه می شه.  وقتی نصف شب زنگ زدی گفتی دلم برات

    تنگ شده  داستان چیزی دیگه می شه.  وقتی با کسی حرکت زدی و خوابیدی کلا همه چی

    عوض می شه.  همه اینها رو من باخودم کنار اومدم و  روک رو راست  ، فعلا نمی خواهم

    به چیزی متعهد باشم.  الان هم شرایط آرمانی فوق العاده خوبی دارم.

    خدا رو شکر برنامه ها خیلی عالی پیش می ره  و زندگی مجردی سالم و سرتاسر

    ورزشی رو دنبال می کنم.  در کنارش پنج درصد تا ده درصد نگاهی هم به کسی که تا الان

    باهام بوده دارم. نه جلو می روم نه اجازه جلو آمدم بهش می دهم.

    اون هم باشرایط من و من هم باشرایط اون کنار آمدیم.

    حالا یک چیزی رو از داستانم می خواهم بگم.  الان همه دوستان منو همین اندازه شناختن

    ولی من فقط یک درصد رابطه ام رو گفتم  کیفیت و کمیت رابطه و  خانواده خودم و اون رو نگفتم

    و لزومی هم نداره بگم.  خوب الان اگر من بگم آی وای داد بی داد یکی کمک من بکنه خواهش

    می کنم کمک کنید. تمامی دوستان قد این رابطه که با چشم خواندن حرف خواهند زد.

    الان هم به جرات یکسری از  دخترخانمهای با کلاس شاخ شمشاد این روم میان تگ می زنند

    و می گن از خودراضی. بی احساس.....واقعا مثل کوه یخ می مانی و این حرفها.....

    پسر به بی احساسی تو ندیدم و  او............................................حرفهای دیگه!!!!!

    البته این یک مثال بود که از خودم برات زدم .


    دیگه تصمیم آخر با خودت . در تصمیم آخر هم حرفهای کسی رو مد نظر قرار بده که کاملا تو و

    طرف مقابلت رو می شناسه. نه من و دکترهای دیگه !!!!!!

    امیدوارم عشق و زندگیت با فرمول حرکت تند شونده همراه باشه و این میسر نمی شود

    مگر اینکه تو و شریکت هم علامت باشید. در غیر اینصورت حرکت کند شونده است.

    V2>V1  برای این کار باید تغیر در شتاب خودت و طرف بدی و اینکه جهت حرکت رو تغیر بدی.

    دیگه خود دانی.....هر چقدر با طبیعت بیشتر آشنا بشی خود طبیعت کمکت می کنه

    یادت باشه نمی تونی با طبیعت مقابله کنی چون اون حذف خواهد کرد شما رو.

    یک قطعه تو موسیفی کلاسیک هست که با پیانو نواخته می شود و می گه که

    انسان شروع به نابودی طبیعت گرفت و طبیعت چندبار به شکلهای مخلتف خواست بفهماند

    که این کارو نکن . ولی در آخر قطعه طبیعت در جنگلی که به دست انسان نابود شده بود

    سیلی ایجاد می کند و انسان رو نابود می کند.

    خیلی حرف زدم مردم......بدرود.
     
  15. بچه ها از همتون ممنونم.چه کرده بودید شماها.وقتی می بینم حتی توی زندگی مجازی هم ما آدمها می تونیم واسه هم دلسوزی کنیم به زندگی امیدوار می شم.
    مرسی سامی جون وBluesea عزیزم و mamood عزیز.
    مطمئنم که حالا با توجه به حرفهای شماها بهتر می تونم فکر کنم
    دوستون دارم و امیدوارم تگ بعدی که می گذارم تصمیم نهاییم باشه
     
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 2
رفتن به صفحه 1   


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.28 ثانیه (101)