شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

حرفای آزار دهنده پدرم

  1. سلام رفیق
    خوندمدت
    با دقت
    راستش........نمی دونم چطور بهت کمک کنم
    ولی.......چند تا راه حل بهت میدم......شاید ارومت کنه
    1- هر وقت......پدرت اذیتت کرد.....به بدتر از این فکر کن......به دست فروشا......به بچه های گدا.......به دخترای تن فروش.......به زنان بی خانمان.....به بیمارا......
    همیشه خودتو با بدتر از خودت مقایسه کن......و شکر کن که خونه هست.....پناهگاه هست......و غذا یی هست.......
    میدونم سخته........ولی شکر گذاری ادمو اروم میکنه ..........من همیشه اینو تمرین میکنم.....
    2- باور کن همه مشکلات بزرگی دارند.....همه تو رو درک میکنن......ولی کاری که از دستشون برمیاد همدردی........تو خودت باید خودتو بکشی بالا
    3- سعی کن زبان دومتو قوی کنی..........سعی کن هر طوری شده هنری یاد بگیری......
    فتو شاپ .......وورد.....برنامه حسابداری.......
    گلدوزی......خیاطی.......
    معرق.......منبت........
    حتی نجاری........تعمیر ماشین.......
    سعی کن روی پاهات وای سی.....متکی به خودت باش.......
    رقص ......بهت کمک میکنه اروم شی.........
    کتاب بخون.......از کتابها یاد بگیر.........لازم نیست برای هر چیزی کلاس بری......خودت یاد بگیر......
    تا پدرت هم گیر بیرون رفتنت نباشه.....
    مغزتو فعال نگه دار
    4- اما اصل مطلب......
    پسر عموت.....
    مکار باش دختر.......
    باهاش لجبازی نکن.......عصبیش نکن.....
    عاشقش کن....
    فریفته و تشنش کن
    کاری کن روت غیرت نشون بده........براش مهم شو
    ملکه زندگیش شو........
    کاری کن که پاک باهات باشه.......
    همه مردها لحظه اول دختر ها رو تو تختخواب میبینن......
    بعدش......و رفتار ثانویشون همیشه دست دخترهاست
    مکار باش........با نقشه بکشش تو دام.......
    براش شرط بزار.......
    اگر راه فرار نداری
    اگر مستقل نیستی..........اگر پولی نداری
    پسر عموتو بکن وسیله
    سعی کن........با فکر ........فریبش بدی
    حالا که پدرت اینو میخواد........هر دوشونو فریب بده
    شاید به مرور زمان خودتم عاشقش بشی
    شاید ........من میگم شاید.........پسر عموت مرد شایسته ای باشه......
    پس فعلا حفظش کن.......
    بیارش تو جبهه خودت
    اگر پدرت میزاره باهاش بیرون بری.........این وسیله خوبیه........
    برو بیرون.....و به اهدافت برس.......
    هی.........
    حواست باش بیرحم باشی
    دارم میگم بیرحم باش ولی زیرک.......
    عاشقش نشی
    وابستش نشی
    راز دلتو بهش نگی
    باهاش درد و دل الکی نکنی
    از پدرت جلوش بدگویی نکنی
    ناله نکنی
    ضعیف نباشی
    کاری کن که بدونه تو قوی هستی
    تحت هیچ شرایطی نزار بهت نزدیک بشه
    ولو خواست دستتو بگیره دم از خدا بزن و پیغمبر............بگو حرام.........بگو تا ازدواج
    قوی باش
    مکار باش
    وسیله خودت بکنش.........
    شاید
    شاید ......
    مرد خوبی باشه
    از کجا میدونی
    ولی اگر نبود.........
    وقتی اونقدر قوی و عالم شدی.........میتونی بزاری کنار...........
    براحتی.......
    فقط کافی نقاط ضعفشو بدونی......
    زن مکار.......
    از نقاط ضعف یک مرد استفاده میکنه
    عصبانیش نکن
    بهش محبت کن ولی کم
    باهاش محترم باش ولی جدی
    عشوه گری کن ولی کم
    زیبا باش ولی ساده
    پوشیده باش........
    و هرگز رابطه جنسیی عمل نکن
    تو تنها هستی......
    یه روز تحریک میشه کار دستت میده
    اینجا همه به تو میگن هرزه........تو ایران مردها گناهکار نیستنا.......
    ===============
    از مادرت بواه بره پیش دکتر پدرت.........
    مادرتو تحت فشار بزار کمکت کنه
    قانون براحتی کمکتون میکنه
    تو بالغی........سن قانونی........
    پس ازش استفاده کن
    اروم باش و صبور........
    مکار باش و زیرک
    نقش بازنده رو بازی نکن
    تو برنده ای
    اونقدر خدا دوستت داره که میخواد بهترین تندیس رو از وجودت بتراشه.......
    پس شاکر باش و صبور......
    راستی تحت هیچ شرایطی پدرتو عصبانی نکن
    بهش محبت کن
    دوستش داشته باش چون پدرته
    ولی زیر زیرکی از راه قانونی جلو برو ببین میتونی روی بیماریش مانور بدی.....
    موفق باشی دختر
     
    تشکر شده توسط : 2 کاربر
  2. مرسی سارا خانوم . شما چقدر با تجربه هستین .
    من اصلاً از کارای پدرم سر درنمیارم . امروز خیلی مهربون بود می خواست یه جورایی دلمو بدست بیاره . مثلاً می گفت فردا با پارسا (برادرم ) برین بیرون آخه سه ماهه از خونه بیرون نرفتی . یا مثلاً می گفت چیزی لازم نداری . حسابی گیج شدم

    و اما در مورد پسر عمو
    اون همینجوریشم تشنه ی من هست . روم غیرت داره ولی من از هرچی غیرته حالم بهم می خوره می ترسم مثل پدرم باشه .
    من نمی تونم بفهمم اون منو به خاطر عشق می خواد یا هوس ؟
    چطوری باید بفهمم ؟
     
  3. سلام
    شک نکن که مردها اول راه هموشون هوس بازن
    ولی بعد کم کم هوس میشه علاقه
    و بعد میشه عشق
    مردها کم عاشق میشن
    غالبا یک بار
    حالا چند تا سوال دارم
    ترک هستید یا فارس؟؟؟؟؟؟
    اینکه میپرسم میخوام بدونم از کدوم تیپ فرهنگی هستید
    آخه مردمان دیار ترک عاشق پیشن......
    فارسها خونسردن......ولی عشقشون حقیقی.....و کمتر بروز میدن
    لرها .........متعصب و زن دوستن......
    عربها مالک داشته هاشونن.......و اگر عاشق بشن ......زنشونو میپرستن
    باقی اقوام کمابیش مین خصوصیات رو به طریقی دارند......
    پسر عموت تحصیل کرده هست؟؟؟؟؟
    کار درست و حسابی داره؟؟؟؟؟؟؟؟
    زرنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    عزیزم........نترس که مثل پدرت باشه
    اگر تو درست تربیتش کنی نیست........
    ببین این ما زنها هستیم که مردها رو میسازیم
    پس تو خوب بسازش
    اهمیت نده که عشق یا هوس
    عاشقش کن
    مرد عاشق حاضر نیست زن رو به گناه الوده کنه...........حتی به یک بوسه
    موفق باشی ملوسک
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  4. سلام سارا جون
    پرسیدی ترکیم یا فارس . خانواده ی پدرم اهله تبریزه . خانواده ی مامانم اهل تهران . به خاطر همین مامان و بابام اینقد با هم اختلاف دارن . چون مامانم یه دختر تهرونی بوده تو شمال تهران بزرگ شده . کارایی که تو نظر مامانم عادی بوده به نظر پدرم جلف می یومد
    پسرعموم لیسانس داره . دبیر شیمیه . آره زرنگه فکر کنم تا حالا 60 تا دخترو گذاشته سر کار. ولی الان اومده سراغ من که آفتاب مهتاب ندیده ی اصلم .
    اون خیلی زرنگه احساس می کنم من نسبت به اون خیلی سادم .
     
  5. سلام رفیق
    ببین ملوس.......حس میکنم زیادی داری سخت میگیری
    قبول .......شاید پسر عموت هزار تا دخترو دیده و باهاشون بوده
    ولی نباید دربارش اینطور قضاوت کنی.......
    به هر حال سعی کن عاقل باشی........
    از مادرت کمک بخواه
    چرا شما رو با خودش نبرده......
    در ضمن......سعی کن با پدرت مهربون باشی
     
  6. سلام

    پگاه جان رفتار ملایم با پدرت درزمینه ی پسرعموت انگار جواب نمیده پس الان بیشتر مشکلت پسرعموی بی فکرت هست نه پدرت!! چون پدرت بیماره بیشتر از اینم نمیشه ازش انتظار داشت!

    حالا چه پسرعموت تو رو واسه رابطه جنسی بخواد چه واقعا واسه خودت ... مهم نیست چون تو نمی خوایش و از طرفی موقعیت مناسب واسه ازدواج نداری...
    با این قسمت از حرفهای سارا خانوم موافق نیستم... اینکه بخوای این پسر رو دنبال خودت بکشونی و ازش استفاده کنی، میدونی اگر غریبه بود بحث فرق میکرد ولی اون فامیلتونه و با این خونواده و فامیل تعصبی که داری فردا هزار جور مشکل برات پیش میاد و حالا بیا و درستش کن....! و درواقع آخرش مجبور میشی زن همین پسر بشی!

    اگر فکر میکنی صحبت کردن با پسرعموت هم فایده ای نداره....
    به نظرم تا میتونی به این پسر بی محلی کن. هروقت میاد خونتون توی اتاقی که نشسته نرو. سرت رو به کار دیگه ای گرم کن. توی جمع هرگز بهش نگاه نکن محلش نده وقتی سوالی چیزی میپرسه مثل یک فرد غریبه باهاش برخورد کن. فقط در حد سلام و خداحافظی باهاش در ارتباط باش.
    فکر میکنم اگر آدمی باشه که از نظر روانی سالم باشه هرگز حاضر نمیشه بیشتر خودش رو کوچیک کنه!
    اصلا باهاش سربه سر نذار، بحث نکن... وارد مذاکره ی معمولی هم حتی نشو . بعضی از پسرا از اینکه با دختری که ازش خوششون میاد کل کل کنن لذت میبرن.

    میدونی الان که وضعیت زندگیت اینطوری شده و مامانت پیشت نیست همچین پسری دنبال ماهیگیریه تا با جلب توجه تو رو به سمت خودش بکشونه...
    فقط حواست باشه طوری هم برخورد نکنی که فکر کنه داری با کم محلیت جذبش میکنی....

    سمج ترین پسر دنیا هم بعد از مدتی کم محلی از رو میره .

    الان هم که دیگه شروع کلاسهات در دانشگاه هست. تو خونه بیشتر وقتت رو به درس خوندنت بگذرون، یا خوندن کتابهای دیگه.... تا کمتر با پدرت رو در رو بشی . وقتی وقت کمتری در روز همدیگه رو ببینید کمتر فرصت گیر دادن پیش میاد.
    هروقت دوباره حرف ازدواج رو وسط کشید، سکوت کن یا حرف رو عوض کن تا به دعوا ختم نشه.... به نظر من فعلا اینطوری مدارا کن...
    عزیز من اون الان یک بیماره! با آدم بیمار روحی سربه سر بذاری مثل خودش میشی. وقتی عصبانی هستی در مقابلش بیشتر سکوت کن.
    اون فقط الان میخواد از بار مسئولیت تو خلاص بشه. زندگیش ناموفق بوده و احساس میکنه وجود تو در خونه ممکنه وضعیتش رو بدتر کنه.
    مگه نگفتی که هیچ حامی دیگه ای توی فامیل نداری .... اگر مامانت یک زندگی مجردی جدا داشت منم میگفتم برو پیش اون و حتی یک لحظه توی اون خونه نمون! ولی خودش الان رفته پیش برادرش پس رفتن تو پیش اون شاید یک جورایی به ضرر مامانت هم تموم شه.... چون خودش الان مهمونه...
    فعلا حداقل از نظر مالی به پشتیبانی پدرت احتیاج داری.

    من نمیفهمم چرا مساله ی داروهای پدرت رو جدی نمی گیری ؟! اگر تحت نظر روانپزشک داروهاش عوض بشه ، نصف مشکلاتت حله ! اصلا دیگه به این شکل بهت گیر نمیده.

    بهتره از حالا به بعد اولین اقدامی که میکنی این باشه که با پزشکش صحبت کنی یا حداقل به داییت بگو این کارو بکنه.

    دختر باهوشی هستی مطمئنم میتونی این مشکلاتت رو پشت سر بذاری.
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
  7. سلام رفیق
    سایه جون خیلی ممنون از راهنماییت........شما درست میگی.......شاید کمی من زیاده روی کردم.....
    ولی موضوع اینه که قبلا مشابه این مشک رو دیدم و متاسفانه چون پدر این ملوس خانوم زیادی قدرت داره و پگاه از پشتوانه مادرش محروم......یعنی منظورم اینه که مادرش نیست......باید با سیاست جلو بره......
    البته قبول دارم که کم محلی میتونه پسر عموشو از میدون به در کنه.......
    ولی اگر این موضوع باعث شد که پدرش باز یه بازی جدید رو شروع کنه چی؟؟؟؟؟؟
    البته منم اینو قبول دارم که بازگشایی دانشگاه......فرصت خوبی بهت میده پگاه جون
    ============
    در ضمن سایه جون........تا حالا با کسی بودی که مشکل داره و دارو مصرف میکنه
    من دوستی داشتم که پدرش همین مشکل رو داشت در ضمن به شدت بدبین هم بود....و یکبار نزدیک بود مادر دوستمو خفه کنه
    این شخص داروهاشو مصرف نمیکرد........
    همه رو فریب میداد
    خلاصه کنم..........
    موقعیت حساسیه.........
    =============
    پگاه به دلت مراجعه کن.........
    هر چی دلت بگه ........حست بگه.........قلبت بگه........اون درسته
    اگر ته دلت از پسر عموت متنفری.......( با استدلال درست نه به خاطر ترس و اینکه یکی مثل پدرت میشه....) راه حل سایه بسیار ایده ال
    ولی اگر میبینی اون مرد خوبیه و تو رو دوست داره و چشماش بت دروغ نمیگن.......اونوقت مکر به دادت میرسه......
    ==============
    یادت باشه..........
    دنیایی که بهت مشاوره بدن......
    اخرش خودت میتونی از پس مشکلاتت بربیایی
    =================
    پگاه..........
    تحت هیچ شرایطی نقش یه مظلوم رو بازی نکن
    اگر پسر عموت بهت نزدیک شد نترس از زدن یک سیلی...........نترس از روندنش........
    نزار ازت استفاده کنن.........
    تحت هیچ شرایطی تو روی پدرت نا یست........باهاش مهربان باش.......و هر کاری لازم بکن تا بیشتر بهش نزدیک شی
    ===============
    راستی.....
    یه چیزی
    اگر از پسر عموت واقعا خوشت نمیاد.......
    با نزدیک شدن به پدرت........پسر عمو رو در نظر پدرت خراب کن تا پدرت ب خواستگاریش مخالفت کنه
    البته اینم فقط یه راه حل........
    ممکنه عملی نباشه
    =-===========
    هر چی به ذهنم میرسه بهت میگم..........بلکه تو بهترین راه رو خودت پیدا کنی......
    پس مواظب باش
     
    تشکر شده توسط : 1 کاربر
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 2 از 2
رفتن به صفحه    2


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.14 ثانیه (67)