شما در بخش انجمنهای گفتگو سایت دکتر رهام صادقی هستید، برای آشنایی با امکانات متنوع دیگر سایت اینجا کلیک کنید


به اينستاگرام سايت بپيونديد

4 تا سوال در مورد علاقه به یه دختر خانم؟

  1. roya26 نوشته است: سلام member61

    ميدوني بين بين شما و اون دختر خانوم چي وجود داشت؟

    چيزي به اسم رابطه

    يه رابط خود بخود يا بين خود آدم با خودش كه به وجود نمياد
    يه طرف شما بودي و يه طرف اون خانوم هردوي شما خواستيد كه اين رابطه به وجود اومد،درسته؟
    ببين نمي دونم مي تونم منظورم رو برسونم يا نه؟ يه رابطه دونفره يعني 50شما 50اون خانوم درسته؟
    اين حق شماست كه بخواي به عنوان يكي از اين دوطرف رابطه رو ادامه بدي، شكل رابط رو عوض كني،قطعش كني يا هر چيز ديگه و اون هم به همين ميزان ، دقيقا به اندازه شما حق داره تا انتخاب كنه ، انتخاب كنه آيا رابطه رو ادامه بده ،شكلشو عوض كنه، قطعش كنه يا ...

    ببين پسر خوب رابطه مثل يه طنابه كه وقتي دو نفر سر طناب رو ميگرن يه رابطه ايجاد ميشه و حالا همون دو نفر مي تونن طناب رو ول كنند و رابط رو تموم كنند

    حق شروع يه رابطه و ادامه دادن يه رابطه يا قطع يه رابطه براي هر دو نفر كاملا يكسانه

    من از رابطه شما دو نفر هيچي نمي دونم اما بين حرفات فهميدم يه جايي رو اشتباه كردي، اونجايي كه گفتي چون خيلي دوستش داشتم و فكر مي كردم جواب

    اينجا رو اشتباه كردي نبايد جاي كس ديگه ايي فكر كرد يا تصميم گرفت
    كاري به دليل اون براي رد كردن شما ندارم ،نبايد به ذهنت  اجازه مي دادي اونقدر با اطمينان جلوبره كه براي يك نفر ديگه تصميم بگيره ،خيلي اوقات ذهن آدم تفاوت بين دنيا تخيل و واقعيت رو نمي تونه تشخيص بده و همه چيز رو واقعي ميبينه و مشكل ايجاد ميشه كه شد شما شوكه شدي از اينكه چرا جوابش منفي بود چون تصورت چيز ديگه ايي بود.
    از اينكه شجاعانه احساساتت رو بيان كردي ناراحت نباش اينكار جرات زيادي مي خواد كه من هم همچين جراتي رو ندارم  پس به همين خاطر بهت صادقانه تبريك ميگم.

    فقط يه چيز ديگه:

    دوست داشتن فقط اين نيست كه كسي رو با تمامم وجود دوست داشته باشي وتمام تلاشت رو براي رسيدن بهش بكني خيلي اوقات تلاشت رو بايد بكني براي به دست آوردن چيزي  يا كسي كه مي خوايش اما يه جا بايد بايستي و ببيني آيا اون هم مياد جلو يا نه اصلا ميخواد كه بياد يا نه  دوست داشتن فقط اين نيست كه ابرازش كني خليلي اوقات بايد صبر كني و ببيني آيا طرف مقابلت مايله مورد محبت تو باشه يا نه؟

    نمي دونم تونستم منظورم رو بروسونم يا نه به هر حال برات آرزوي موفقيت ميكنم.


    به اميد شادي تمام هم ميهنانم


    سلامroyaخانوم
    دقیقا متوجه منظور شماشدم شاید من خیلی جلو رفتم؟ به قول شما 50-50 ولی تمام تلاشمو می کنم.
    متشکرم از نقطه نظرات شما
     
  2. rezasd نوشته است: نگفتید چرا بهتون گفته مردی رو در شما نمیبینه؟؟
    مگه حرفی شنیده یا اتفاقی افتاده........
    تو کارتون پیش زمینه فکری نداره ازتون؟؟؟؟


    سلام rezasdعزیز
    باور کن خودمم نمیدونم چرا این حرف رو زد.شاید با این حرف می خواسته من بی خیال بشم ولی یکی از دوستان می گفت وقتی پیش اون بودم از شما تعریف می کردو....
    در مورد کارم یه چیزهائی می دونه.
     
  3. sarakhanoom نوشته است: سلام رفیق
    میدونی وقتی نظرات رو خوندم و متن شما رو.......
    یاد خاطرات افتادم.....
    چند سالی پیش با مردی اشنا شدم که در زندگی هیچی کم نداشت.و......
    تحصیل کرده....خانواده دار......بسیار هدفمند و زیرک.......و البته معتقد .......
    خلاصه مردی بود از هر جهت کامل.......به دنبال همسر اینده......
    ایشون منو در محیط کار پسند کردند و در کمال سادگی و صداقت جلو اومدن تا با من در این رابطه صحبت کنن.......
    البته من به ایشون نه نگفتم......ولی ازش خواستم تا مدتی با هم باشیم.......تا بهتر همدیگرو بشناسیم......قبول کرد
    توی این مدت چند نکته بسیار مهم دستگیرم شد......
    1- به شدت رفتار مرد سالاری و خود محوری داشت...........
    البته میدونستم باهوش و حرفی که میزنه درست........ولی برای من که دختر مستقل و تحصیل کرده ای بودم سخت بود بپذیرم مردی راه برام تعیین کنه.......
    2- همیشه از خودش تعریف میکرد..........نه مستقیم.......ولی خیلی سعی داشت خصوصیات مثبتشو پررنگتر به من نشون بده تا بیشتر من خوشم بیاد
    ولی همین کارش منو عصبانی میکرد........فکر میکردم اعتماد به نفس نداره........یا اینکه میخواد منو تحقیر کنه
    3- خانوادش براش بسیار مهم بودند............یعنی وقتی حرف از مادرش میشد........جرات نداشتم بگم مادرت.........باید میگفتم ایشون.........خانوم.......خلاصه حس میکردم ممکنه کوچکترین قصور.......منو بدبخت کنه
    4- خیلی به پوشش حساس بود.......براش مهم بود من چی میپوشم.........حتی خیلی رک و پوستکنده بهم گفت دوست داره همسرش موهاشو رنگ کنه
    من ازش پرسیدم اگر خانوم از کلاه گیس به جای رنگ استفاده کنه چطوره؟؟؟؟؟چون رنگ اسیبهای جدی وارد میشه.......
    ولی خیلی مغرورانه گفت نه..........رنگ..بهتر........
    5- سر مسایل مذهبی هم بسیار قد و یکدنده بود..........با اینکه معنویات بسیار قوی و راسخی داشت........تعصب چهره زیبای مذهبش رو کمرنگ میکرد.......حاضر نبود عقاید منو بپذیره و احترام بزاره..........حرف خودشو میزد........
    6- روی روابط من با مردهای دیگه حساس بود...........احمقانه ترین وضعیت ممکن......من در محیطی مردونه داشتم کار میکردم.........ولی اقا حالش بد میشد وقتی منو با یکی از اقایون در حال بحث کاری میدید
    7- خیلی خیلی به پخت و پز خانومها اهمیت میداد.....و توقع داشت من 2 وعده کامل براش غذای متفاوت در روز بپزم...........
    وقتی بحث شد که من اگر هم بیرون کار کنم هم تو خونه که نمیشه..........جدی گفت: اونقدر درامد من زیاد که نیازی نداریم تو کار کنی........
    8- عاشق رفت و امد خانوادگی بود............
    من از این کار متنفرم........شاید سالی یکبار اونم موقع عید فقط به احترام بزرگترهای فامیل حاضر به تحمل جمع بشم.........
    9- اهل سیگار و مشروب نبود........متنفر بود........و دوست هم نداشت تحت هیچ شرایطی شریک زندگیش اهل چنین چیزهایی باشه.....
    10- از سفر کردن خوشش نمیومد.......
    ولی من عاشق سفرم
    =========================
    اینهایی که گفتم بخشی از رفتارهاش بود که یادم مونده.......
    خلاصه من این چیزها رو در عرض کمتر از یکماه دستم اومد.......
    و فهمیدم این مرد و من هرگز جفت خوب برای هم نیستیم........
    محترمانه بهش جواب نه دادم........
    نه اون بد بود...........نه من.........
    به درد هم نمیخوردیم..........
    ولی اون عصبی شد..........دو بار دیگه اومد خواستگاری......و گفت که میدونه باید ناز یک زن رو کشید........و حاضر 100 بار دیگه بیاد........چون من زن ایده ال زندگیش هستم.......
    خوب راستشو بخواین منم خر کیف شده بودم........
    ولی .............هر چی براش توضیح میدادم که از نظرات فرهنگی با هم اختلاف داریم.........حالیش نمیشد.........بدتر مشتاق میشد........
    براش توضیح دادم که من از مهمونی رفتم و دادن بیزارم.......
    گفت درست میشه .........با خانواده من بشینی و پا شی یاد میگیری خوشت میاد.و
    گفتم اهل سیگارم.......مشروب میخورم......
    خندید و گفت خودم ترکت میدم عزیزم........ناراحت نباش........
    گفتم : عقاید ما دو تا با هم فرق میکنه.......راهمون...........نوع دیدمون به دنیا
    گفت: سخت نگیر.......راه من امنیتش تضمین شدس........
    خلاصه دیوونم کرده بود..........
    و تا حرفی بهش میزدم........میگفت من همیشه صادقانه جلو اومدم.......خوب بود بهت دروغ میگفتم این چیزا رو .........حالا که راستشو گفتم باید درک کنی چقدر دوستت دارم.....و اینو بدونی خوشبختت میکنم.........
    =======================
    صداقت..........
    این صفت رو کرده بود پتک میزد تو سرم.........
    =========================
    بلاخره با کلی صحبت و سخن و نشون دادن تمام سبک و سیاق زندگیم........فهمید که با تمام علایقی که بینمون هست...........زن و شوهر مناسبی نخواهیم شد........
    و رفت........
    الان هم با دختر خانمی که متناسبشه ازدواج کرده........
    اگر من بهش گفتم نه..........دلیل بر این نبود که اون مرد نبود یا بد بود........فقط برازنده هم نبودیم............
    اگر خانمی بهت میگه نه........
    یا داره ناز میکنه...........پس باید باز بری سراغش
    یا دلیل داره.............
    یا کسی دیگه رو میخواد
    یا تو رو مناسب خودش نمیبینه.........
    پس به خودت نگیر
    ناراحت نشو
    گیر نده
    ببین کدوم خانوم متناسب تو........
    پیرهن تن تو...........
    ========================
    خاطره تعریف کردم تا درک کنی منظورمو.........وگرنه میتونم 1000 راه حل بهت بدم برای فریب دادن دختر ها و یا علاقمند کردنشون.......
    ولی چه فایده بری زیر یک سقف ببینی.........تو اسمونی.........اون زمین........
    اون ماه..........تو مریخ.....
    ========================

    سلام سارا خانوم
    متشکر از اینکه تجربه خودتون رو نوشتی مطمئنا موثرخواهد بودولی به قول دوست عزیزمون
    sara-goli حتما یکی رو واسطه قرار میدم ببینم چه دلیلی داره در مورد اینکه منو مناسب خودش نمی دونه باید بگم از لحاظ طرز فکر واخلاق تااونجا که من دیدم شباهت زیادی به هم داریم و می شه با این کنار اومد ولی اگه پای کسی دیگه در میون باشه و مرد مورد علاقه اش کسی دیگه ای باشه


    همون طور که در تاپیک دومم نوشتم


    بر خلاف تمام خواسته هام و علاقه هام  کنار می کشم

    البته گفتنش خیلی سخته

    ولی نمی تونم با شخصی زندگی کنم که جسمش پیش منه قلبش پیش یه نفر دیگه.


     
  4. سلام.اگه واقعا دوسش داری دست از تلاش بر ندار.اگه مطمئن هستی اونم دوستت داره صبر داشته باش و کم نیار.امیدوارم موفق باشی وبه هدفت برسی
     
  5. هیچ وقت عاشق نمیشم .

     
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند
صفحه 2 از 2
رفتن به صفحه    2


پرش به:  

شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید

Powered by phpBB ©



Forums ©

.: مسئوليت مطالب، تبليغات و محصولات ديگر سايتها به عهده خودشان است :.
.:: برداشت از مطالب اين سايت فقط با کسب مجوز از مدیریت و با ذکر مبنع و آدرس به صورت لینک بلامانع است ::.
.::: کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دکتر رهام صادقی بوده و هرگونه سواستفاده از آن طبق ماده 12 قانون جرایم رایانه ای قابل پیگیری است :::.






مدت زمان ایجاد صفحه : 0.17 ثانیه (59)